هر گونه کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون ذکر نام منبع شرعاً جایز نمی باشد
تبليغاتX
وعــده حتـــمی

     بسم الله الرحمن الرحیم

ولادت با سعادت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام را خدمت شما دوستان عزیز تبریک عرض می نمایم امیدوارم خداوند عیدیمان را فرج مولایمان حضرت صاحب الزمان ارواحنا فداه قرار دهد.انشا الله

«برای سلامتی استاد عزیزم حضرت آیت الله دکتر سید حسن ابطحی مدظله العالی یک صلوات با توجه عنایت بفرمایید»

سؤال:

 آيا طلحه و زبير مى‏دانستند حقّ با على  عليه‏السلام  است؟ چه صفت رذيله‏اى باعث انكار حقّ على  عليه‏السلام شد؟

   پاسخ ما:

 همان صفت رذيله‏اى كه همه‏ى جبّارين و ظالمين و ستمگران وقتى در مقابل اهل حقّ قرار مى‏گيرند دارند آنها هم داشتند پرونده‏ى اينها خيلى روشن است آنها طالب دنيا بودند. صفتى كه انسان را در مقابل خدا و پيامبر و على  عليهم‏السلام قرار مى‏دهد، طمع و محبّت و حرص دنيا و رياست دنيا است. آنها طالب رياست بودند ولى آن قدر رياستى گير آنها نمى‏آمد كه خليفه‏ى پيامبر شوند امّا مى‏خواستند وزير دست راست و چپ شوند. آمدند نزد حضرت على بن ابيطالب  عليه‏السلام  و پيشنهاداتى دادند. ديدند با اين على  عليه‏السلام  نمى‏شود زندگى كرد. حضرت على  عليه‏السلام شمع را خاموش كرد و فرمود: شمع از بيت‏المال و به اصطلاح ما، مال دولت است. بودجه‏اى كه در اداره‏ى دارائى مملكت است مال يكايك مردم است. يك ريال اين پول مال پنجاه و پنج ميليون جمعيّت ايران است اگر كارمندى كوتاهى كند مسئول پنجاه و پنج ميليون جمعيّت است. حضرت امير رئيس دولت است ولى مى‏گويد: آمده‏ام حقّ آنها را بدهم نه آنكه حقّشان را ضايع كنم و اين شمع را خاموش مى‏كنم چون حرف ما راجع به مردم و تأمين رفاه مردم نيست. ماشينهائى كه مال دولت است و نوشته «استفاده‏ى اختصاصى ممنوع» يعنى اگر استفاده‏ى شخصى از اين ماشين بكنى بايد جواب پنجاه و پنج ميليون را بدهى. ديدند على  عليه‏السلام  خيلى دقيق است. حضرت على  عليه‏السلام  دو سه مورد از اين برنامه‏ها را به مردم نشان داد، چون خيلى‏ها نمى‏فهميدند على  عليه‏السلام يعنى چه؟ عقيل برادر حضرت على  عليه‏السلام است و آمده نزد ايشان. در حديث دارد كه از گرسنگى رنگ بچّه‏هاى عقيل پريده بود. مردى است نابينا و مى‏گويد مختصرى بيشتر از بيت‏المال به من بده. حضرت آهن را توى آتش گذاشته و نزديك دستش آورد. عقيل گفت: آيا مى‏خواهى برادرت را با آتش بسوزانى؟ حضرت اميرالمؤمنين  عليه‏السلام  فرمودند: تو چطور مى‏خواهى برادرت را با آتش جهنّم بسوزانى تو هم برادر منى. اين كارها معنايش اين است تو با مردم در حقوق برابر هستى. برادر من هستى و مردم بايد به تو احترام بگذارند و روى سرشان نگاهت دارند امّا بيشتر از حقّت نبايد استفاده كنى. به خاطر نسبتى كه با فردى از مسئولين انسان دارد نمى‏تواند تمام بيت‏المال را تصاحب كند. درست است تو برادر من هستى ولى وجودت بيشتر از اين براى مردم مسلمان فايده ندارد. فقرا مردم مسلمان هم بيشتر از اين از بيت‏المال استفاده نمى‏كنند اگر بيت‏المال زياد شد به همه مى‏دهيم. طلحه و زبير وقتى اين اوضاع را ديدند كه على  عليه‏السلام  اين طور است ولى عثمان تمام قوم و خويش خود را روى كار آورده و پول اضافه هم مى‏دهد و اين دو اصلاً بهم نمى‏خورند، بناى مخالفت را گذاشتند و آن جنگ مفصّل جمل را بوجود آوردند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سؤال شما پاسخ ما/سؤال۷۹/ص۲۹۲ 

نوشته شده توسط در شنبه بیست و سوم مهر 1390 ساعت 20:53 | لینک ثابت |

ملاقات با امام زمان علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

 سالگرد مرحوم حاج سید رضا ابطحی پدر بزرگوار استاد معظم حضرت آیت الله سید حسن ابطحی مدظله العالی را گرامی می داریم و برای شادی روح ایشان صلوات با توجهی عنایت بفرمایید.

اين قضيّه را كه مربوط به مرحوم ابوى است در كتاب «پرواز روح» نقل كرده‏ام ولى بخاطر آنكه در اين كتاب هم يادى از آن مرحوم بشود دوباره آن را نقل مى‏كنم اميد است خوانندگان محترم براى ايشان طلب رحمت از خداى تعالى بنمايند.                                                                                                  

پدرم مرحوم آقاى «سيّد رضا ابطحى» اين قضيّه را مكرّر نقل مى‏كرد و من و دوستانش مكرّر از او اين قضيّه را شنيده بوديم او مى‏گفت:

جوانى شانزده ساله بودم، پدرم فوت كرده بود، خواهر بزرگترى داشتم كه شوهر كرده بود و به يكى از ييلاقات اطراف مشهد، به نام «مايون بالا» رفته بود، هواى مشهد گرم شده بود و ما هم مايل شديم به مايون بالا برويم، آن زمان وسائل ماشين براى آنجا نبود سه عدد الاغ كرايه كرديم، كه يكى را مادرم و ديگرى را خواهرم كه از من كوچكتر بود سوار شدند و يكى ديگر براى اثاثيه و گاهى اگر من خسته شدم استفاده كنم بود، صاحب اين الاغها هم كه جوان بى‏ادبى بود همراه ما پياده مى‏آمد تقريبا حدود سه كيلومترى به رودخانه مايون باقى مانده بود كه او با يك نفر مشغول صحبت شد و ما به طرف مايون بالا مى‏رفتيم او از دور فرياد زد كه به طرف مايون پائين برويد ما اعتنائى نكرديم و به راه خود ادامه داديم، زيرا به او گفته بوديم كه: مقصد ما مايون بالا است وقتى اوّل رودخانه‏ى مايون كه هنوز سه كيلومتر به «مايون بالا»، زير درختهاى انبوه در رودخانه راه بود رسيديم، خودش را بازحمت بما رساند و جلو الاغها راگرفت و ما را پياده كرد و با آنكه  هوا تاريك مى‏شد الاغها را بكنارى بست و گفت بايد از همين جا بقيّه كرايه را بدهيد و پياده برويد!

هر چه مادرم تقاضا كرد كه مارا به مايون بالا برسان هر مقدار اضافه هم بخواهى بتو مى‏دهيم قبول نكرد و احتمالاً مى خواست هوا تاريك شود و چون يك زن و دختر جوانى همراهمان بود دست به جنايتى بزند ،مادرم اين معنى را فهميده بود لذا فوق العاده مضطرب شده بود!

هواتاريك شدآنهم زير درختان انبوه ،چشم چشم را نمى ديد اضطراب مادرم بحدّى شد كه من و خواهرم رابشدّت كتك مى زد و مى‏گفت: شما مگر سيّد نيستيد چرا جدتان را صدا نمى زنيد؟ ما هم گريه مى كرديم و فرياد مى‏زديم يا جدّاه ، كه ناگهان از پائين رودخانه سيّد بلند قامتى مى‏آمد  كه در آن تاريكى ما تمام خصوصيّات و رنگ لباسش را مى‏ديديم و حتى فراموش نمى‏كنم كه عمّامه سبزى به سر و قباى راه راهى به تن داشت .

بدون آنكه ازما سؤالى بكند، و جريان را بپرسد رو به آن جوان كرد و گفت: نانجيب ذريّه پيغمبر (ص) را در ميان رودخانه مضطرب و سر گردان كرده‏اى؟ با آنكه آن آقا بصورت ظاهر ما را نمى‏شناخت و هيچ علامت سيادت هم در ما وجود نداشت!

آن جوان بى ادبيكه بعد ها معلوم شد در مايون كسى را اعتنا نمى‏كند و نسبت به همه اذيّت وآزار وارد كرده بود بدون آنكه سخنى بگويد برخواست و فرار كرد آقا هم به تعقيب او رفتند و او را گرفتند و باو فرمودند: برو الاغها را بياور و آنها را سوار كن و بمقصد برسان او اطاعت مى‏كرد ولى حرف نمى‏زد .

مادرم گفت: آقا باز شما كه برويد او ما را اذيّت مى‏كند.

فرمودند: من تا مقصد با شما هستم آقا در راه  همه جا باما بود و ما كاملاًغافل بوديم كه شب است و مانند روز راه خود را مى‏بينيم. منزل خواهرم در محلّى بود كه اطرافش از درخت و ساختمان خالى بود وقتى ما را آقا به در منزل رساندند فرمودند رسيديد؟

گفتيم: بله آقا متشكّريم، مادرم يقين كرده بود كه آن آقا حضرت «بقيّه‏اللّه» (عليه السّلام) است.

مادرم به من گفت: آقا را به منزل دعوت كن تا استراحت كنند من گفتم: آقا نيستند و هوا تاريك است هر چه فرياد زدم آقا، كسى جواب نداد بعد به يادمان آمد كه در رودخانه با آن تاريكى چگونه ما خصوصيّات او را مى‏ديديم، چگونه او از سيادت ما اطّلاع داشت؟ چگونه از جريان كار ماخبر داشت و چرا يك مرتبه ما را ترك كرد و اثرى از او نيست؟!

منظور پدرم از نقل اين قضيّه غالبا اين بود كه سيادت ما را اثبات كند زيرا آن آقا به آن جوان فرموده بود نانجيب ذريّه‏ى «پيامبر اكرم» (صلى اللّه عليه و آله) را در رودخانه مضطرب و نگران كرده‏اى؟

ابوى و مادرش يقين كرده بودند كه آن آقا حضرت «بقيّه‏اللّه» ارواحنا فداه است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ملاقات با امام زمان/ ملاقات۷۸/ص۳۵۹


 

نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389 ساعت 14:49 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم 

سخنان ارزشمند استاد معظم حضرت آیت الله سید حسن ابطحی خراسانی مدظله العالی

درسهای عالم ذر را به یاد آورید

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

وَ لَقَد یَسََّرنَا القُرآنَ لِلذّکرِ فَهَل مِن مُذَّکِرٍ1

یکی از خصوصیات قرآن مجید این است که بسیار فصیح و بلیغ است، آن هم در حد اعجاز که هیچ عرب زبانی، نه در گذشته، نه در آینده، نمی تواند چنین فصاحت وبلاغتی در کلام نشان دهد؛ ولو جن و انس پشت به پشت یکدیگر دهند و بخواهند فصاحت و بلاغتی در حد قرآن ونه تنها در حد قرآن، بلکه حتی در حد نهج البلاغه که شاگرد قرآن است، نشان دهند، نمی توانند.

"فصاحت"، صفتی است از صفات کلام، که کلمات باید متناسب با یکدیگر و واضح باشد و"بلاغت"، صفتی است که باید کلام گوینده، برای شنونده روشن و ساده باشد و مقصود گوینده را به طور کامل برساند.

فصاحت و بلاغت قرآن که عرب زبانان بهتر آن را درک می کنند، معجزه است و هیچ بشری قادر به چنین فصاحت و بلاغتی نیست، لذا خدای تعالی در این آیه شریفه می فرماید: "و لقد یسّرنا "، یعنی ما قرآن و حقایق آن را برای فهم مردم آسان قرار دادیم، تا مهم ترین حقایق و درس های زندگی را، نه تنها در دنیا، که در زندگی بی پایان پس از دنیا- که دنیا مقدمه آن زندگی است- خوب بفهمند. درس های که پیش از این، در عالم قبل از این دنیا، در عالم ارواح ، به انسان داده بودیم، آن ها را به یاد آورد، که اگر دقت کنید می فرماید:«یسرنا القرآن للذّکر»: «قرآن را برای یادآوری آسان قرار دادیم»، یاد آوری چه چیز، چه چیز را قبلاً دیده یا شنیده بودیم که فراموشمان شده و باید آن را به یاد آوریم؟ چرا خدای تعالی که کلامش و حتی یک حرف از قرآنش دریاهایی از حکمت ها و معارف را در خود دارد، در این آیه و آیات بسیاری در قرآن، مرتب و مکرر می فرماید این قرآن یاد آوری است، یاد آوری باید درباره چه چیزی باشد که قبلاً بوده وفراموش شده و حالا باید آن را به یادآورد. پس قرآن مطالبش قبلاً به انسان ها گفته شده است، که در دنیا باید آن را به یاد آورد و طبعاً این مطالب و حقایق قرآن، در عالم ارواح به انسان تعلیم داده شده است و امروز در دنیا به او یاد آوری می شود.

در عالم ارواح چه تعالیمی به ما داده شد؟ این مطلب بسیار مهم است که انسان بداند در عالم ارواح چه تعالیمی به او داده شده است. خدای تعالی همه ی علوم را به بشر تعلیم داد، علومی که انسان را انسان می کند، علومی که روح او را از آلودگی ها و از شرک و پیروی از هواهای نفسانی و شیطانی پاک می کند، نه علم فیزیک و شیمی و امثال آن، که این ها برای دو روز زندگی دنیا است و انسان همین جا آن را یاد می گیرد.

آن علوم مثل علومی بود که خداوند به حضرت آدم، ابوالبشر، تعلیم داد، که در قرآن کریم می فرماید: «وَ عَلّمَ آدَمَ الأ سمَاءَ کُلّهَا»2: خداوند به حضرت آدم همه ی اسم ها و نشانه های حقیقت را تعلیم داد، هرچه انسان را با خدا آشنا می کند، هرچه محبت خدا را در دل انسان زیاد می کند و معرفت او را بالا می برد.

ادامه دارد...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1-سوره قمر/آیه17

2-سوره بقره/ آیه31 

نوشته شده توسط در جمعه هشتم مرداد 1389 ساعت 16:16 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

باعرض تبریک ماه رجب خدمت شما دوستان عزیز، امیدوارم که همه ما بتوانیم از برکات این ماه عزیز  بهره مند شویم از حضور شما در وعده حتمی صمیمانه سپاسگذارم و به خاطر بروز نبودن وبلاگ در چند ماه اخیر معذرت می خواهم. 

  سؤال شما:

     نظر و پيشنهادتان درباره‏ى وضع بدحجابى در جامعه چيست؟ وظيفه‏ى معتقدين به حجاب و پوشش زن چيست؟

     پاسخ ما:

     بدحجاب يعنى بى‏حجاب. به جهت اينكه يك روسرى روى سر است، موهاى پشت كه از پشت روسرى و موهاى جلو از جلوى روسرى بيرون باشد. چگونه اسمش را مى‏توان حجاب يا حجاب بد گذاشت؟

     حجابى كه اسلام گفته اين است كه بايد زن پوشيده باشد و در اجتماع با پوشش شرعى كه مرجع تقليدش فرموده است، دقيقا پوشيده باشد. والاّ بدحجاب است. اگر يك سر سوزن تخلّف از فرموده‏ى مرجع تقليدش بكند بدحجاب است و از خود كلمه‏ى بدحجاب معلوم است كه بد است، نبايد باشد و به زور هم مردم را مسلمان كردن اين ضررها را دارد كه با يك حجاب بدى كه گاهى انسان مى‏گويد اگر اين حجاب نمى‏بود بهتر بود. ظاهر مى‏شوند. گاهى انسان در روستاها مى‏رود، مى‏بيند كه زنها موهايشان بيرون است يا آنكه حتّى روسرى هم ندارند، امّا جلب توجّه نمى‏كنند.

     بعضى از خانمها با اينكه با روسرى خودشان را پوشانده‏اند، ولى به اصطلاح همان لباس و روسريشان جلب توجّه مى‏كند. اينها از برنامه‏هاى اسلام خارج است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سؤال شما پاسخ ما/سؤال۸/ص۲۹

نوشته شده توسط در یکشنبه سی ام خرداد 1389 ساعت 23:2 | لینک ثابت |


ملاقات با امام زمان علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت بقيّه‏اللّه روحى فداه سيّد و بزرگ تمام عوالم جهان هستى است، امروز خداى تعالى كسى را برتر و بزرگتر و با عظمت‏تر از حضرت بقيّه‏اللّه ارواحنا فداه روى كره‏ى زمين خلق نكرده است.

كسى كه او را دوست داشته باشد، خدا را دوست داشته و كسى كه او را دشمن داشته باشد، خدا را دشمن داشته و كسى كه او را بشناسد خدا را شناخته و كسى كه او را عزيز بدارد خدا را عزيز داشته است.

مرحوم آقاى «شيخ محمّد كوفى» كه يكى از علماء اهل معنى معاصر است مى‏فرمود:

در شب نوزدهم ماه رمضانى بود كه تصميم گرفتم آن شب و شب بيست و يكم ماه رمضان را در مسجد كوفه بيتوته كنم و ضمنا چون ايّام عزاى حضرت اميرالمؤمنين (عليه السّلام) بود به گوشه‏اى بروم و درباره‏ى مصائب آن حضرت فكر كنم و عزادارى نمايم.

لذا شب نوزدهم ماه رمضان نماز مغرب و عشاء را در مقام حضرت اميرالمؤمنين (عليه السّلام) بجا آوردم و بعد تصميم گرفتم كه به گوشه‏اى براى افطار كردن بروم، لذا متوجّه به طرف شرقى مسجد شدم. از اطاق اوّل گذشتم وقتى به اطاق دوّم رسيدم، ديدم آنجا فرشى انداخته‏اند و شخصى عبا به خودش پيچيده و روى آن فرش خوابيده و شخصى هم از اهل علم كه لباس روحانيّت داشت كنار او نشسته است.

من به آنها سلام كردم، آن اهل علم به من جواب داد و گفت: بيا اينجا بنشين. اطاعت كردم و در آنجا نشستم.

او احوال علماء و افاضل خوب نجف را از من پرسيد و من جواب مى‏دادم كه الحمدالله همه‏ى آنها خوب و سالمند.

در اين بين آن شخصى كه آنجا دراز كشيده بود چيزى به آن اهل علم گفت: كه من نفهميدم او چه گفت ولى من از آن اهل علم سؤال كردم كه: اين كيست؟ او در جواب گفت: اين سيّدِ عالَم است من در دل اين سخن را خيلى بزرگ تصوّر كردم و فكر كردم كه او مى‏خواهد اين سيّد را خيلى بزرگ معرّفى كند زيرا سيّدِ عالَم فقط حضرت حجّة بن الحسن (عليه السّلام) است.

لذا من براى آنكه اشتباه او را رفع كنم به او گفتم: اين سيّد عالِم است، گفت: نه اين سيّدِ عالَم است. من ديگر ساكت شدم ولى وقتى به اطراف نگاه كردم ديدم در و ديوار مسجد كوفه به قدرى پر نور است كه نور چراغها مثل شمعى در مقابل آفتاب قرار گرفته است.

در اين بين آن معمّم آب خواست فورا شخصى ظاهر شد و كاسـه‏ى آبـى بـه دسـت او داد، او مقـدارى آب خـورد و بقيّـه‏ى آن آب را به من داد.

من به او گفتم: تشنه نيستم، آن كسى كه پيدا شده بود و آب را آورده بود كاسه‏ى آب را از او گرفت و غايب شد.

من در اين موقع برخاستم كه در مقام حضرت اميرالمؤمنين (عليه السّلام) نماز بخوانم و در مصائب آن حضرت فكر كنم و گريه نمايم.

آن اهـل علـم از مـن پـرسيد: كجـا مـى‏روى؟ مـن بـه او نيّتم را گفتم.

او به من بارك‏اللّه و مرحبا گفت و من به طرف مقام كه چند قدمى با اين محل بيشتر فاصله نداشت رفتم وقتى برگشتم و به آنها نگاه كردم ديدم آنها نيستند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ملاقات با امام زمان علیه السلام /ملاقات۶۵/ص۳۰۰

نوشته شده توسط در یکشنبه یکم فروردین 1389 ساعت 15:15 | لینک ثابت |

 بسم الله الرحمن الرحیم

رحلت جانسوز حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و شهادت مظلومانه امام حسن مجتبی علیه السلام و شهادت غریبانه حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام را به محضر مقدس حضرت ولیعصر ارواحنا فداه و شما دوستان عزیز تسلیت عرض می نمایم.

«وقايع پس از رحلت امام مجتبى  عليه‏السلام »

     حضرت ابى‏عبداللّه الحسين  عليه‏السلام  متصدّى كفن و دفن امام مجتبى  عليه‏السلام  شدند و جمعى از اصحاب را هم به كمك خواستند و جنازه‏ى آن حضرت را به مسجد پيغمبر اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله   بردند و چون رسم بود كه بر جنازه‏ى بزرگان بايد والى مدينه كه آن روز «سعيد بن عاص» بود نماز بخواند بنى‏هاشم ناراحت بودند و گفتند: به غير از حضرت ابى‏عبداللّه الحسين  عليه‏السلام  كس ديگرى نبايد بر جنازه‏ى امام مجتبى  عليه‏السلام  نماز بخواند.

     بنى‏اميّه هم كوتاه آمدند و حضرت سيّدالشّهداء  عليه‏السلام  بر بدن برادرش نماز خواند ولى وقتى بنى‏اميّه متوجّه شدند كه بنى‏هاشم تصميم دارند بدن مقدّس امام مجتبى  عليه‏السلام  را در كنار پيغمبر اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله   دفن كنند «مروان بن حكم» سوار اسب شد و خود را فورا به «عايشه» رساند و گفت: شما نشسته‏ايد و حال آنكه بنى‏هاشم مى‏خواهند «حسن بن على»  عليهماالسلام را كنار بدن پيغمبر اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله   دفن كنند و با اين كارشان عظمت ابوبكر پدر شما و افتخار عمر بن خطّاب را از بين ببرند عايشه گفت: نظر تو چيست؟ چه بايد كرد؟ مروان گفت: شما مى‏توانيد آنها را از اين كار مانع شويد بيائيد بر اين اسب سوار شويد و فورا خود را به آنها برسانيد تا من هم بنى‏اميّه را به خدمت شما به عنوان يارى شما بفرستم و اسب خود را به عايشه داد و او فورا بر اسب سوار شد و چهل نفر از بنى‏اميّه مسلّح همراه او حركت كردند و به طرف مسجد رفتند. عايشه وقتى به مسجد رسيد ايستاد و با صداى بلند گفت: اين جنازه را از خانه‏ى من دور كنيد نبايد در اين خانه چيزى دفن شود و حرمت رسول خدا  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله   شكسته شود.

     حضرت ابى‏عبداللّه الحسين  عليه‏السلام  جلو آمد و فرمود: تو و پدرت قبلاً هتك حرمت پيغمبر اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله   را كرده و كسى را كه دوست نمى‏داشت، وارد خانه‏اش كرده‏اى و روز قيامت خداى تعالى تو را به خاطر اين كارت مورد مؤاخذه قرار خواهد داد.

    «مروان بن حكم» و بنى‏اميّه و هر كه از پسران عثمان حاضر بودند همه گفتند: چگونه ممكن است كه بگذاريم «حسن بن على» عليهماالسلام در كنار پيغمبر دفن شود و حال آنكه عثمان آن شهيد مظلوم در بدترين جاى قبرستان بقيع دفن گردد بالاخره بين بنى‏هاشم و بنى‏اميّه و عايشه سخنان تندى ردّ و بدل شد و عايشه صدا زد بدن حسن بن على  عليهماالسلام در اينجا دفن نمى‏شود مگر آنكه موهاى من از سرم كنده شود.

     ابن عبّاس مى‏گويد: در اين بين چشم عايشه به من افتاد و گفت: بيا، بيا. وقتى نزد او رفتم گفت: شما جرأت پيدا كرده‏ايد در دنيا مرا پشت سر هم مرا اذيّت كنيد و مى‏خواهيد كسى را كه من او را دوست ندارم و نمى‏خواهم وارد خانه‏ام شود واردكنيد.

ابن عبّاس گفت: وا مصيبتا، تو يك روز بر شتر مى‏نشينى و يك روز بر اسب سوار مى‏شوى و مى‏خواهى نور خدا را خاموش كنى و اگر بيش از اين در دنيا بمانى سوارفيل خواهى شد. ابن عبّاس گفت: اينجا عايشه به من اخم كرد و با صداى بلند فرياد زد: اى ابن عبّاس هنوز قضيّه‏ى جنگ جمل را فراموش نكرده‏اى و مرتّب مرا به آن سرزنش مى‏كنى و از آن روز تا بحال مرتّب به من كينه دارى.

    


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در شنبه یکم اسفند 1388 ساعت 17:17 | لینک ثابت |

ملاقات با امام زمان علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

     مرحوم حجّة الاسلام عالم عارف متّقى جناب آقاى «سيّد محمّد مشير» كه داراى كمالات نفسانى و علوم غريبه مثل جفر و رمل و كيميا بود و در مشهد مقدّس سكونت داشت در سال 1332 برايم نقل مى‏كرد كه:

يك روز به وسيله‏ى علم جفر متوجّه شدم، كه الآن حضرت بقيّه‏اللّه ارواحنا فداه در حرم مطهّر حضرت رضا (عليه السّلام) تشريف دارند. فورا حركت كردم و به حرم مطهّر حضرت رضا (عليه السّلام) رفتم به هر وسيله‏اى كه بود، دانستم يكى از آن سه نفرى كه در پيش روى ضريح مبارك نشسته‏اند حضرت ولىّ عصر (عليه السّلام) است.

منتظر بودم كه آنها زيارتشان را بخوانند سپس به آنها عرض ارادت كنم.

در اين مدّت كه آنها با هم بودند با خود فكر مى‏كردم كه آيا كدام يك از آنها امام زمان (عليه السّلام) است، در اين موقع يكى از آنها بيشتر جلب توجّهم را نمود و تقريبا يقين كردم، كه بايد او حضرت ولىّ عصر (عليه السّلام) باشد.

تصادفا آن دو نفر ديگر حركت كردند و به طرف بالاى سر مطهّر حضرت رضا (عليه السّلام) رفتند.

ولى آن يك نفرى كه مورد نظر من بود و خيال مى‏كردم كه او حضرت بقيّه‏اللّه ارواحنا فداه است همچنان پيش روى مبارك حضرت رضا (عليه السّلام) نشسته بود و حال خوشى داشت و من هم خوشحال بودم كه آن حضرت را تنها مى‏بينم امّا چند دقيقه‏اى بيشتر طول نكشيد، كه يكى از آن دو نفر كه به طرف بالاى سر مقدّس رفته بودند با عجله آمد و به آن كسى كه من گمان مى‏كردم كه او امام زمان (عليه السّلام) است به زبان عربى گفت: حضرت مهدى (عليه السّلام) رفت، او هم با عجله از جا برخاست و پشت سر آن شخص رفت. من تازه متوجّه شده بودم كه امام زمان (عليه السّلام) را در ميان اين سه نفر اشتباه گرفته‏ام، لذا با عجله من هم پشت سر آنها رفتم امّا آنها معجزه‏آسا بدون آنكه تند حركت كنند و من مى‏دويدم از من دور شدند تا آنكه ديگر آنها را نديدم.

من به آقاى مشير گفتم: چطور شد كه همه جا شما درست رفته بوديد ولى در جاى حسّاس يعنى در تشخيص وجود مقدّس حضرت بقيّه‏اللّه ارواحنا فداه در ميان آن سه نفر اشتباه كرديد؟!

فرمود: همه جا كه اختيار در دست ما نيست، در آن قسمت تصرّف ولايتى فرمودند تا من اشتباه كنم و بدانم راه رسيدن به محضر حضرت بقيّه‏اللّه ارواحنا فداه رمل و جفر و ساير چيزها از اين قبيل نيست، بلكه بايد تزكيه‏ى نفس كرد و خود را ساخت تا لياقت محضر مقدّس آن حضرت را پيدا كرد.

مرحوم آقاى مشير به قدرى در مكاشفه قوى بود، كه در آن زمانها كه برق نبود و خود او ساعت هم نداشت هر زمان كه دوستان و خود من در نيمه‏هاى شب او را بيدار مى‏كرديم و از ساعت سؤال مى‏نموديم ساعت را با تعيين دقيقه‏اش بدون آنكه به ساعت نگاه كند مى‏گفت و مى‏خوابيد.

او در يكى از باغهاى اطراف مشهد كه چند نفر از اولياء خدا دعوت بودند. و مرحوم حاج ملاّ آقاجان زنجانى كه شرح حالش را در كتاب «پرواز روح» نوشته‏ام نماز مى‏خواند. ناگهان از جا حركت كرد و به مرحوم حاج ملاّ آقاجان اقتداء نمود، بعد از نماز از او پرسيديم كه: چه شد با اين عجله به ايشان اقتداء كردى؟

گفت: ديدم او به حضرت ولىّ عصر (عليه السّلام) اقتداء كرد من هم به او اقتداء نمودم كه در حقيقت به امام زمان (عليه السّلام) اقتداء كرده بودم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ملاقات با امام زمان علیه السلام/ملاقات۷۳/ص۳۳۵
 

نوشته شده توسط در سه شنبه ششم بهمن 1388 ساعت 17:34 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

سؤالات شما دوستان عزیز در این قسمت با پاسخ های حکیمانه و نایاب استاد عزیزم حضرت آیت الله سید حسن ابطحی مدظله العالی (در کتاب پاسخ ما)پاسخ داده می شود،

برای سلامتی معظم له یک صلوات با توجه عنایت بفرمایید.

سؤال:نظر اسلام درباره قمه زدن و خراشیدن صورت چیست؟

 

پاسخ ما:

درباره قمه زدن و خراشیدن صورت از ملا آقای دربندی سؤال کردند، او مردی بزرگ و عالمی گرانقدر بود. ایشان یک جواب عالمانه ای  دادند و فرمودند: بروید از حضرت زینب علیها السلام در دروازه ی کوفه سؤال کنید. چرا که در دروازه ی کوفه حضرت زینب علیها السلام چنان سرمبارکشان را بر چوب محمل زدند، که از آن خون جاری شد.

این جواب جای تأمل دارد. یعنی به طور اجمال اگر آن حال و شور حضرت زینب علیها السلام را پیدا کردید که از روی عشق و معرفت و محبت باشد و از دلتان سر منشأ گرفته باشد، اشکال ندارد چرا که محبت به امام معصوم علیه السلام و شکوفا کردن آن جای اشکال نیست.

حالا چه قمه زدن باشد چه خراشیدن صورت باشد اگر از روی عشق و علاقه باشد، اشکالی نیست. البته ریا هم نباشد که آن موقع حرام می شود. آن هم از دو جهت، یکی از جهت مجروح کردن و دیگری از جهت خود عمل ریا. ولی اگر غیر از این باشد، هیچ مانعی ندارد. چرا که این کار عشق است و کسی هم نمی تواند جلوی او را بگیرد و خودش هم نمی تواند خودش را کنترل کند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سؤال شما پاسخ ما/سؤال29/ص106            

نوشته شده توسط در جمعه یازدهم دی 1388 ساعت 15:20 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

        عالم همه قطره و درياست حسين                  خوبان همه بنده و مولاست حسين              ترسم كه شفاعت كند از قاتل خويش                از بس كه كَرَم دارد و آقاست حسين

فرا رسیدن  ماه محرم را به همه ی شما دوستان عزیز تسلیت عرض می نمایم. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سخنان ارزشمند استاد معظم حضرت آیت الله سید حسن ابطحی خراسانی مدظله العالی

سعی کنید پیشوای متقین باشید و اهل تقوا از شما الگو برداری کنند

شما باید«عباد الرحمن»؛ بشوید، خدای تعالی در قرآن کریم می فرماید:«الذین یمشون علی الارض هونا»؛ کسانی  که متواضع و دارای شرح صدرند و با جاهلان ملایم برخورد می کنند و با ان ها، درگیر نمی شوند، چنان که خدای تعالی در قرآن می فرماید: «و اذا خاطبهم الجاهلون قالو سلاما».1

عبادالرحمن کسانی هستند که مراحل تزکیه نفس را گذارنده و از خدا می خواهند آنان را رهبر متقین قرار بدهد؛یعنی ان قدر در بندگی خدا قوی شده اند که از خدا می خواهند بالاترین درجه را داشته باشند تا اهل تقوا به آن ها اقتدا کنند و مردم کره ی زمین این آرزو را دارند که این عبادالرحمن-که همان صالحین هستند- بر آن ها حکومت کنند و از رهبران دروغگو و خیانت کار و ریاست طلبی که تا کنون دیده اند، متنفر شده اند و تشنگی رسیدن به صلح و عدالت حقیقی که فقط در عبادالرحمن یافت می شود، در آن ها خیلی شدید شده است.

شما-اگر تزکیه نفس کنید- معلمین و راهنمایان مردم به سوی خدا در زمان ظهور خواهید بود

شما بدانید بعد از ظهور حضرت بقیة الله ارواحنافداه همه مردم کره ی زمین از متقین خواهند شد و شما آن روز باید الگو و رهبر آن ها در راه تقوی و سیرالله باشید، پس سعی کنید خودتان را بسازید و تزکیه کنید و از  عبادالرحمن بشوید و مراحل تزکیه نفس را خوب بر خودتان پیاده کنید. این مراحل آسان به دست نیامده، زحماتی کشیده شده است تا به دست آمده و این چنین تنظیم شده است و اگر الهامات و فرمایشات ائمه اطهار علیهم السلام نبود ما کجا می توانستیم این راه با عظمت را پیدا کنیم. این راه، راه قرآن و عترت است راه صحیح ائمه اطهار علیه السلام و همان تعالیمی است که پس از ظهور، مردم باید بر اساس آن خود را تزکیه کنند و به کمالات برسند. پس خوب خودتان را بسازید و شرح صدر پیدا کنید، تا بتوانید به وسیله این مراحل دست مردم بعد از ظهور و اگر موفق تر بودید، دست مردم قبل از ظهور را بگیرید و به کمالات روحی و تزکیه نفس برسانید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در جمعه بیست و هفتم آذر 1388 ساعت 23:14 | لینک ثابت |

  الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین علیه السلام

««عید غدیر خم بر همه ی شما دوستان عزیز مبارک»»

 

بخشی از خطبه کامل غدیر

به نام خداوند بخشنده مهربان

حمد و ثنای الهی

حمد و سپاس خدایی را که در یگانگی خود بلند مرتبه و در تنهایی و فرد بودن خود نزدیک است. در قدرت و سلطه ی خود با جلالت و در ارکان خود عظیم است. علم او به همه چیز احاطه دارد در حالی که در جای خود است و همه ی مخلوقات را با قدرت و برهان خود تحت سیطره دارد.

همیشه مورد سپاس بوده و همچنان مورد ستایش خواهد بود. صاحب عظمتی که از بین رفتنی نیست. ابتدا کننده او و باز گرداننده اوست و هر کاری به سوی او باز می گردد.

به وجود آورنده ی بالا برده شده ها (آسمان و افلاک) و پهن کننده ی گسترده ها (زمین)، یگانه حکمران  زمین ها و آسمان ها، پاک و منزه و تسبیح شده، پروردگار ملائکه و روح ، تفضل کننده بر همه ی آن چه خلق کرده و لطف کننده بر هر آن چه به وجود آورده است. هر چشمی زیر نظر اوست، ولی چشمها او را نمی بینند.

کرم کننده و بردبار و تحمل کننده است. رحمت او همه چیز را فرا گرفته و با نعمت خود بر همه ی آن ها منت گذارده است. در انتقام گرفتن خود عجله نمی کند و به ان چه از عذابش که مستحق آنند مبادرت نمی ورزد.

باطن ها و سریره ها را می فهمد و ضمایر را می داند و پنهان ها بر او مخفی نمی ماند و مخفی ها بر او مشتبه نمی شود. او احاطه بر هر چیزی و غلبه بر همه چیز و قوت در هر چیزی و قدرت بر هر چیزی و مانند او شیئی نیست. اوست به وجود آورنده ی شیئ (چیز) هنگامی که چیزی نبود. دائم وزنده است و به قسط و عدل  قائم است. نیست خدایی جز او که با عزت و حکیم است.

بالاتر از آن است که چشم ها او را درک کنند ولی او چشم ها را درک می کند و او لطف کننده و آگاه است هیچ کس نمی تواند با دیدن او راه یابد و هیچ کس به چگونگی او از سر و آشکار دست نمی یابد مگر به ان چه خود خداوند عزوجل راهنمایی کرده است.

گواهی می دهم برای او که اوست خدایی که قدس و پاکی و منزه بودن  او روزگار را پر کرده است. او نورش ابدیت را فرا گرفته است. او دستورش را بدون مشورت مشورت کننده ای اجرا می کند و در تقدیرش شریک ندارد و در تدبیرش کمک نمی شود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در شنبه چهاردهم آذر 1388 ساعت 12:23 | لینک ثابت |


بسم الله الرحمن الرحیم

سخنان استاد معظم حضرت آیت الله سید حسن ابطحی خراسانی مدظله العالی

باید ظهور را نزدیک بدانیم

الآن این فکر شیطانی بر ما- بر عموم فضای جامعه، نه افراد خاصی که بیدار هستند- حکومت می کند و کار خود را هم پیش برده، و مردم به همه چیز توجه دارند، الا به این مسئله، زیرا تصور نمی کنند روز ظهور را ببینند و من مکرر این نکته را در سخنانم تذکر داده ام که ما دو چیز داریم یکی یقینی و یکی احتمالی . آن مطلب یقینی این که امام زمان علیه السلام وجود دارد و امام زمان ما است اما ناشناس- و به اصطلاح غایب- زندگی می کنند و دوم این احتمال دارد در زمان ما ظهور بفرمایند و به خاطر همین احتمال که احتمال بسیار قوی هم هست باید آمده ظهور باشیم و آن فکر شیطانی را از خود دور کنیم و ظهور را دور نبینیم؛ زیرا خاندان رسالت علیهم السلام روز ظهور را طبق آیه شریفه:«إنهُم یَرَونَهُ بَعِیداً وَ نَرَاهُ قَرِیباً»،1 نزدیک می بینند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 0:14 | لینک ثابت |

ملاقات با امام زمان علیه السلام


بسم الله الرحمن الرحیم

مرحوم حاجى نورى رحمه‏اللّه در كتاب «نجم الثّاقب» نقل مى‏كند كه:

عالم فاضل «شيخ باقر كاظمى» معروف به «آل طالب» گفت كه: مرد مؤمنى به نام «شيخ حسين رحيم» از خانواده معروف به «آل رحيم» نقل مى‏كرد. و همچنين اين قضيّه را عالم كامل، فاضل عابد، مصباح الاتقياء، «شيخ طـه» كه فعلاً امام جماعت مسجد هندى است و مورد اعتماد خاصّ و عام است، نقل كرد كه: شيخ حسين رحيم مردى بود پاك طينت و از مقدّسين و متديّنين.

 او مبتلا به مرض ريوى بود كه با سرفه‏اش خون بيرون مى‏آمد.

و در عين حال مبتلا به فقر و تنگدستى عجيبى بود، حتّى قوت روزانه خود را نداشت، غالبا براى تهيّه‏ى غذا به اطراف نجف اشرف نزد باديه‏نشينان مى‏رفت و از آنها چيزى مى‏گرفت.

در اين گيرودار چون ازدواج نكرده بود و هنوز جوان بود، عاشق دخترى كه در همسايگى آنها بود، گرديد.

ولى چون او فقير و مريض بود، به او آن دختر را نمى‏دادند، لذا فوق‏العاده ناراحت و مهموم و مغموم شده بود.

اين ابتلائات يعنى فقر و مرض و عشق به قدرى به او فشار آورده بود كه تصميم گرفت، عملى را كه در نجف براى قضاء حوائج معروف است، انجام دهد و آن اين است كه چهل شب چهارشنبه به مسجد كوفه برود و خدمت حضرت بقيّه‏اللّه ارواحنا فداه برسد و از آن حضرت حوائجش را بگيرد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در شنبه چهارم مهر 1388 ساعت 7:31 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

.::.حلول ماه شوال و عید ماه بندگی بر شما مبارک.::.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ساعت 7:19 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

سؤال شما:

درحال حاضر کشورهای خارجی که شامل کشورهای اسلامی هم می شود، محیطی نامناسب دارند.انسان در این محیطها دچار گناهانی می شود از قبیل رشوه یا خرید و فروش جنس قاچاق و امثال اینها. آیا جایز است انسان به این کشورها مسافرت کند یا نه؟

پاسخ ما:

یک مسلمان همه جا باید الگو و قوی باشد. در کشورهای خارج اینطور نیست که انسان مجبور باشد حتماً گناه کند. اگربه دنبال گناهان نرود، مبتلا نمی شود واین در هر کجا همین طور است.

در تاریخ اندونزی دیدیم، مسلمانهای درستکار از هندوستان و آن طرفها برای تجارت به آنجا می رفتند و چون آنها بسیار آدمهای خوب و اخلاقی و درستکاری بودند مملکت اندونزی همه مسلمان شدند. که الان صد پنجاه میلیون جمعیت دارد والان شاید بزرگترین مملکت اسلامی در روی کره ی زمین از نظر جمعیت باشد. یک مسلمان باید در هر کجای عالم که هست به وظائفش عمل کند. من یک وقت هندوستان رفته بودم، در یکشهری که فقط صد و پنجاه نفر مسلمان در این شهر بود. در حالی که سه میلیون جمعیت داشت، یک مسلمان شیعه کنار خیابان چون مسجدی نبود، مشغول نماز شده بود و جمعیت هم نگاهش می کردند و او را به این وسیله از اسلام ترویج می کرد. یا فرض کنید اگر در آنجا رفتید و گفتید رشوه در دین ما حرام است وندادید چطور می شود؟ البته یک وقت است انسان ضعیف است استقامت ندارد، تحت تأثیر محیطش واقع می شود. خوب چنین آدمی از خانه اش هم بیرون نرود در خیابان هم که می رود ممکن است تحت تأثیر محیط خیابانی واقع شود. این فرد خودش را بسازد بعد از منزل خارج یا خارج از مملکت برود. بخصوص اگر برای تفریح می رود که می تواند نرود. اما بعضیها برای تجارت می روند یا کاری دارند. بعضیها مریض اند که می روند ولی اگر واقعاً برایش میسر نبود گناه هم حساب نمی شود. گناه وقتی است که انسان بتواند یک کاری انجام دهد و انجام ندهد. یا بتواند انجام ندهد انجام بدهد. والا انسان مجبور شود و وارد خیابانی شده ده تا زن بی حجاب در مقابلش قرار گرفته اند، چشمش می افتد. این را نمی شود گناه گفت. بنابراین انسان در هر جای عالم باشد، می تواند دینش را حفظ کند. فقط یک مقداری سخت تر و سست تر و مشکل تر و آسانتر خواهد بود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کتاب سوال شما پاسخ ما/سوال۳۳/ص۱۱۵

نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 22:46 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

رمضان فرصت بندگی برشما مبارک

سخنان استاد معظم حضرت آیت الله سید حسن ابطحی خراسانی مدظله العالی

خرابکاری های شیاطین برای جلوگیری از ظهور حضرت بقیة الله ارواحنافداه

باید به این نکته توجه داشته باشید که شیاطین خیلی به فکر روز ظهور که روز پایان حکومت ان ها بر کره ی زمین است، هستند و به شدت در هراسند و بزرگ ترین و شدیدترین فعالیت آن ها بر این مسئله متمرکز است، که باید بگویم فعالیت مستکبران و طاغوت های عالم بر ضد دین وشیعه و امام زمان ارواحنافداه بخشی از برنامه ی شیاطین اصلی از گروه جن هستند، می باشد و سرچشمه ی اصلی فسادهای جامعه بشری از نقشه های شیطان بزرگ است؛

لذا خداوند متعال در قران کریم در این باره از قول جن می فرماید:«وَ أنا لَمَسنَا السَمَاءَ فَوَجَدنَاهَا مُلِئَت حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا وَ أنا کُنا نَقعُدُ مِنهَا مَقَاعِدَ لِلسمعِ فَمَن یَستَمِعِ الاَنَ یَجِد لَهُ شِهَابًا رَصَدًا»: جن می گوید:«ما به آسمان بالا رفتیم و آن را لمس کردیم و دیدیم پر شده است از ملائکه نگهبان و شهاب سنگ ها و ما پش از این (پیش از بعثت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم) به آسمان با لا می رفتیم و مکان های در ان جا برای جاسوسی و استراق سمع( گوش دادن به سخنان ملائکه و دستوراتی که به آن ها از جانب خداوند می رسد) داشتیم، اما اکنون دیگر این کار ممنوع شده و هر کس بخواهد استراق سمع کند، شهاب سنگ در انتظار او خواهد بود».

لذا یکی از علت هایی که خداوند به شیاطین اجازه نمی دهد از جو زمین خارج شوند، به این جهت است که تصمیمات الهی در امر ظهور حضرت بقیة الله ارواحنافداه در عالم بالای جو زمین گرفته می شود و در آن جا ممکن است خبر ظهور به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم وائمه اطهار و انبیاء و شهدا و صالحین و آن هایی که در بهشت برزخی آسمان چهارم زندگی می کنند، گفته شود و اگر شیاطین بتوانند به آن جا نفوذ کنند- همان طور که شیطان در زمان ظهور حضرت آدم علیه السلام به آن باغ بهشتی که حضرت آدم علیه السلام در آن جا ساکن بود، نفوذکرد- اگر چنین اتفاقی بیفتد، آن ها از اسرار و دستورات الهی در امر ظهور مطلع می شوند و سپس می ایند روی زمین فسادهایی ایجاد می کنند، که آثار اجتماعی دارد و زمان ظهور را به تأخیر می اندازد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت 14:42 | لینک ثابت |

 بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سخنان استاد معظم حضرت آیت الله سید حسن ابطحی خراسانی مدظله العالی

کسی که بی یار و یاور بشود غریب و تنها می ماند

حالا چر آن ها با دوستان امام زمان علیه السلام مبارزه کردند؟! روشن است، زیرا کسی که می خواهد کار به این مهمی انجام بدهد، به تنهایی که نمی شود، از دوستانش کمک می گیرد؛ پس باید اول دست و پایش-یعنی دوستانش- راقطع کرد، تا نتواند کاری بکند، که از همین جا معنای ظهور صغری بیشتر روشن می شود؛ چون عصر ما عصر توجه به امام زمان ارواحنافداه شده ونام آن حضرت در این عصر جلوه ای و درخششی کرده و دشمن نمی خواهد چنین روزی اتفاق بیفتد، لذا امکاناتش را برای مقابله با ان بسیج کرده واین ها مقدمه ی ظهور کبری یعنی ظهور اصلی حضرت بقیة الله ارواحنافداه است، همان طور که سربریدن هزاران طفل در زمان حضرت موسی علی نبینا وآله وعلیه السلام به دست فرعون، مقدمه آمدن حضرت موسی علیه السلام بود ولازمه میدان مبارزه حق وباطل همین است که دشمن خواب نیست و نسبت به آن چه منافعش را به خطر بیندازد، حساس است و ساکت نمی نشیند؛ و در مقابل، ما شیعیان نسبت به بزرگترین منفعت زندگی خود هیچ حساسیتی نشان نمی دهیم؛ بزرگترین منفعت زندگی خود هیچ حساسیتی نشان نمی دهیم؛ بزرگترین منفعت زندگی ما وتمام بشر ظهور و حکومت عدل حضرت بقیة الله ارواحنافداه است که برای به دست آوردن آن هیچ تلاشی نمی کنیم و حتی آن برای زمان خود تصور نمی کنیم و شیطان فکرمان را دست کاری کرده و ظهور ان حضرت را مربوط به اینده ها دوری می دانیم، اما شیطان و شیطان سیرتان آن چنان در برابر منافع دنیای مادی خود حساس اند که خبر ظهور و آن چه زمینه ساز ان باشد در هراس و وحشت اند وبا تمام قوا می کوشند از ان جاوگیری کنند.

بیدار باشید و برای ظهور خود را آماده و نیرمند کنید

اگر ما هم بیذار باشیم، باید با تمام قوا خود را آماده ظهور کنیم که قران می فرماید:«وَأعِدُولهم مَا استطعتُم مِن قُوَة»:«شما باید در برابر دشمن هر چه می توانید خود را مجهز ونیرومند کنید»؛ تا دشمن خدا ودشمن خودتان را به هراس بیندازید، پس باید آن چنان قوی باشید  که دشمن نتواند این گونه با امام شما مبارزه کند ومردم را از روز ظهور بترساند وآن حضرت و یارانش را در جامعه ضعیف کند.

این را بدانید وقتی معرفت به آن حضرت و توجه جامعه به آن حضرت کم رنگ شد، و آن چه برای مردم مهم شد مسائل دنیایی بود، یقیناً یاری آن حضرت فراموش می شود، زیرا جامعه خریدار چیزی می شود که توجه به ان دارد و طبعاً امام زمان علیه السلام و ظهور آن حضرت با تبلیغات پنهان دشمن به آینده ای نا معلوم و دور مربوط شده، پس امروز چندان خریدار ندارد ومورد توجه واقع نخواهد شد، که این وضعیت را امروزه به چشم خود می بینیم.

از خدا بترسید و با امام زمان علیه السلام رابطه روحی داشته باشید تا قوی شوید و دشمن از شما بترسد

شما فکر نکنید«وَ أعِدُولهم مَا استطعتُم مِن قُوَة» فقط به جنبه های مادی و نظامی مربوط می شود، بلکه از هر جهت باید قوی بود، تا دشمن به هراس بیفتد و دشمن دشمنی نیست که فقط از نیروی نظامی و سلاح های پیشرفته شما بترسید، بلکه اگر شما حضرت بقیة الله ارواحنا فداه توجه داشته باشید و حضور او را در زندگی خود باور کنید، چنان نیرومند و قوی می شوید که هراس و رعب در دل دشمن می افتد.

لذا این ها همه با هم مرتبط هستند؛ یعنی شیطان از پایان عمر و حکومتش بر کره ی زمین می ترسد و آن روز را روز ظهور حضرت بقیة الله ارواحنافداه می بیند ودر نتیجه مانند فرعون به مبارزه با آن حضرت می پردازد و از آن چه یاد و نام آن وجود مقدس را زنده کند، هراس دارد و به هر طریقی می خواهد نیروهای آن امام مظلوم را تضعیف کند و چون به خود آن حضرت دسترسی ندارد، یاران و دوستان آن بزرگوار را هدف قرار می دهد، تا او نیاید و قیام نکند و وقتی یاران آن حضرت ضعیف شدند و جامعه از توجه به آن حضرت تهی شد، ظهور مقدسش عقب می افتد و به همین علت تا کنون ظهور مقدس آن حضرت قرن ها و قرن ها به تأخیر افتاده است.  

ادامه دارد...

نوشته شده توسط در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 ساعت 12:31 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

حلول ماه مبارک شعبان و اعیاد شعبانیه بر شما دوستان عزیز مبارک باد.

چرا و چگونه ظهور حضرت بقیة الله ارواحنافداه به تاخیر می افتد؟

سخنان استاد معظم حضرت آیت الله سید حسن ابطحی خراسانی مدظله العالی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ نُریدُ أن نَمُنَّ عَلَی الّذِینَ استُضعِفُوا فِی الأرضِ وَ نَجعَلَهُم الوَارِثِین وَ نُمَکّنَ لَهُم فِی الأرضِ وَ نُرِی فِرعَونَ وَ هَامَانَ وَ جُنُودَ هُمَا مِنهُم مَا کَا نُوا یَحذَرُون

این آیه شریفه از معروف ترین آیاتی است که در شأن حضرت بقیة الله ارواحنافداه نازل شده؛ زیرا مربوط به همه ی مستضعفین خصوصاً مردم دوره ی آخرالزمان است، مردمی که در این عصر قرار گرفته اند وحتی در ممالک اسلامی خودشان هم نمی توانند اسلام را پیاده کنند، دشمن به آنان هجوم آورده وبر آنان ستم می کند وآنان را ضعیف قرار داده است.

مستضعف کسی است که ضعیف واقع شده، به هر دلیلی که باشد، اما حق با او باشد که این ها در تمام دوران ها بوده اند ویک نمونه بسیار با ارزش آن، بنی اسرائیل وفرزندان انبیاء گذشته بودند این ها بیشتر از همه ظلم دیدند وچنان ضعیف شده بودند که فرعون مردان و جوانانشان را می گشت و زن هایشان را اسیر می گرفت و زنده نگه می داشت.

فرعون پسران تازه متولد شده آن ها را، جلوی چشم مادرانشان، می کشت و لذا آن ها تا می توانستند فرزندانشان را مخفی می کردند؛چرا؟!به خاطر آن که شنیده بودند که از نسل بنی اسرائیل کسی می آید و فرعون را سرنگون میکند و فرعون هم می خواست جلوی این کار را بگیرد؛ همان طور که فرعون های زمان ما تصمیم گرفته اندنگذارند حضرت بقیة الله ارواحنافداه تشریف بیاورند، چنان که در رسانه های خبری این مطلب به خوبی مشاهده می شود؛ هرچند ما شیعیان در این زمینه خوابیم، ولی دشمن بیدار است ومی خواهند مانع از ظهور آن حضرت شوند.

اقدامات دشمن برای جلوگیری از ظهور حضرت بقیة الله ارواحنافداه

یکی از کارهای دشمن برای رسیدن به این هدف، از بین بردن یاران حضرت بقیة الله ارواحنافداه که آثار آن را در جامعه شیعه مشاهده می کنیم ومی بینیم چقدر در میان شیعیان مسئله ظهور حضرت بقیة الله ارواحنافداه ضعیف قرار گرفته وبه آن بی  توجهی شده ومی شود؛ اگر چه رشد فکری شیعیان زیاد شده و آنان از فلسفه بافی ها و امور خیالی دوری می کنند و عده زیادی بحمدالله متوجه حضرت بقیة الله ارواحنافداه هستند، اما یک عده مردم مسلمان وحتی شیعه با این فکر مخالفند و با تشریف فرمایی و ظهور آن حضرت مخالفت می کنند.

مخالفت ها به اقسام مختلف انجام می شود، مثلاً یک عده اساساً به یاد حضرت بقیة الله ارواحنافداه نیستند و هر کسکه زیاد از امام عصر روحی فداه نام ببرد مسخره اش می کنند، حتی بعضی از این افرادی هستند که طرز تفکرشان را بر جامعه حاکم می کنند وبه اصطلاح مالک افکار مردم هستند ومردم را به این مسیر می کشانند ویاد ونام ان حضرت را در جامعه می میرانند و به فراموشی می سپارند. حالا این ها یا اگاهانه چنین می کنند یا نا آگاهانه و بر اساس آن که معرفتشان به حضرت بقیة الله ارواحنافداه اندک است وچندان ارزشی به مسائل ظهور و توجه به آن حضرت نمی دهند، بلکه به مسائل دیگر بیشتر معرفت وتوجه دارند و قلبشان مجذوب امام عصر روحی فداه نیست؛ وطبیعی است که یا مجذوب مسائل سیاسی روز یا مجذوب امور دیگر هستند ودر سخنانشان و نوشته هایشان همان چیزی را که توجه دارند بیان می کنند و مردم هم فکر می کنند لابد از آن چه این آقا بیان می کند یا تیتر روزنامه ها می کند چیزی مهم تر نیست.

یک عده ازاین افراد هم کسانی هستند که با افرادی که توجه به امام غصر ارواحنافداه دارند و از آن حضرت زیاد یاد می کنند،مخالفت می کنند و آن ها را متهم به وابستگی به گروه های مختلف می کنند، گروه هایی که ان ها را بد نام کرده اند.

یک عده از دشمنان هم هم به طور کلی هر جا اسم امام زمان علیه السلام بیشتر برده می شود، با ان مبارزه می کنند و دشمنان اصلی هم که از شیعیان در این زمینه بیدارترند، فعالیت های وسیعی می کنند و از افراد وبه اصطلاح از کارشناسان امور مختلف دعوت می کنند ومصاحبه می گیرند که آیا می شود با این کسی که شیعه می گوید که می آید وجنگ بر پا می کند و خون ریزی می کند-که این ها را انان برای تخریب چهره ی امام عصر روحی فداه می گویند-مقابله کرد و مانع آمدن او شد، که در فیلم پیش گویی های "نوستر آداموس" این مطلب به خوبی مشاهده می شود که بعد از حادثه یازدهم سپتامبر معلوم شد که همه ی این ها ساختگی بوده وآن پیش گویی ها را درست کرده بودند تا چهره ی حضرت بقیة الله ارواحنافداه را خون ریز وجنگ طلب معرفی کنند وسپس آن را در حادثه یازدهم سپتامبر اجرا کردند و کوشیدند ذهنیت مردم دنیا نسبت به اسلام ومهم ترین چیزی که اسلام در انتظار ان است یعنی ظهور حضرت بقیة الله ارواحنافداه خراب شود؛ و بعد هم در داخل شروع به مبارزه با دوستان امام زمان علیه السلام کردند.

ادامه دارد... 

نوشته شده توسط در جمعه دوم مرداد 1388 ساعت 17:17 | لینک ثابت |

ملاقات با امام زمان علیه السلام
بسم الله الرحمن الرحیم
محبّت حضرت فاطمه‏ى زهراء (سلام اللّه عليها) براى تزكيه‏ى روح و در نتيجه تشرّف و ملاقات با حضرت بقيّه‏اللّه روحى فداه بسيار مؤثّر است.
زيرا تمام ائمّه‏ى اطهار (عليهم السّلام) كه در رأس مصادر كارند به آن حضرت فوق العاده علاقه دارند و نسبت به آن مخدره كمال احترام را قائلند.
و در روايات بسيارى محبّت حضرت صدّيقه‏ى كبرى (سلام اللّه عليها) توصيه شده و آن را اكسير تمام امراض روحى مى‏دانند.
در اين زمينه جريانى نقل شده، بسيار پر اهميّت است و من آن را براى شما در اينجا نقل مى‏كنم:
چند سال قبل كه براى زيارت حضرت احمد بن موسى الكاظم (عليه السّلام) (معروف به شاه چراغ) به شيراز رفته بودم و جمعى از علماء بزرگ آن شهر در منزل يكى از علماء كه من در آنجا وارد بودم كه از آن جمله مرحوم آيه‏اللّه آقاى «حاج شيخ بهاءالدّين محلاّتى» بودند، به ديدن من آمده بودند.
در آن مجلس نامى از شخصى به نام «عبدالغفّار» برده شد كه خدمت حضرت بقيّه‏اللّه روحى فداه رسيده و قبرش در قبرستان دارالسّلام شيراز است كه مردم آن را زيارت مى‏كنند و بيشتر از همه مرحوم آيه‏اللّه محلاّتى او را توصيف مى‏كردند.
من فرداى آن روز با ميزبانمان به زيارت قبر آن مرحوم رفتيم.
و از اصل قضيّه اطّلاعى نداشتم تا آنكه يكى از دوستان به نام آقاى «حاج عبدالرّحيم سرافراز شيرازى» يادداشتهائى به من دادند كه من آنها را ببينم.
من قبل از مطالعه به ايشان گفتم: شما آيا اطّلاعى از عبدالغفّار نامى كه در شيراز دفن است داريد يا خير.
معظّم له ظاهرا فراموش كرده بودند كه آن قضيّه را در همين يادداشتها نوشته‏اند و به من مى‏دهند.
لذا گفتند: نه من او را نمى‏شناسم.
ولى من وقتى يادداشتهاى ايشان را در شب هفدهم ماه صفر 1405 مطالعه مى‏كردم ديدم قضيّه‏ى مرحوم عبدالغفّار را مشروحا نوشته و اتّفاقا من به جائى از اين كتاب رسيده بودم كه بسيار مقتضى بود آن قضيّه نقل شود.
لذا آن حكايت را با مختصرى تغيير در عبارت (از نظر ادبى) از يادداشتهاى آقا حاج عبدالرّحيم سرافراز شيرازى نقل مى‏كنم.
در زمان مرحوم آقاى «حاج شيخ محمّد حسين محلاّتى» جدّ مرحوم آيه‏اللّه آقاى حاج شيخ بهاءالدّين محلاّتى شخصى با لباس مندرس و كوله‏پشتى وارد مدرسه‏ى خان شيراز مى‏شود و از خادم مدرسه اطاقى مى‏خواهد.
خادم به او مى‏گويد: بايد از متصدّى مدرسه كه آن وقت شخصى به نام سيّد رنگرز بوده درخواست اطاق بكنى.
لذا آن شخص به متصدّى مدرسه مراجعه مى‏كند و درخواست اطاق مى‏نمايد.
او در جواب مى‏گويد: اينجا مدرسه است و تنها به طلاّب علوم دينيّه حجره مى‏دهيم.
آن شخص مى‏گويد: كه اين را مى‏دانم ولى در عين حال از شما اطاق مى‏خواهم كه چند روزى در آنجا بمانم.
متصدّى مدرسه ناخودآگاه دستور مى‏دهد كه به او اطاقى بدهند تا او در رفاه باشد.
آن شخص وارد اطاق مى‏شود و در را به روى خود مى‏بندد و با كسى رفت و آمد نمى‏كند.
خادم مدرسه طبق معمول، شبها درِ مدرسه را قفل مى‏كند ولى همه روزه صبح كه از خواب برمى‏خيزد مى‏بيند در باز است.
بالأخره متحيّر مى‏شود و قضيّه را به متصدّى مدرسه مى‏گويد.
او به خادم مدرسه دستور مى‏دهد امشب در را قفل كن و كليد را نزد من بياور تا ببينم چه كسى هر شب در را باز مى‏كند و از مدرسه بيرون مى‏رود.
صبح باز هم مى‏بيند در مدرسه باز است و كسى از مدرسه بيرون رفته است.
آنها بخاطر آنكه اين اتّفاق از شبى كه آن شخص به مدرسه آمده افتاده است به او ظنين مى‏شوند و متصدّى مدرسه با خود مى‏گويد حتما در كار او سرّى است ولى موضوع را نزد خود مخفى نگه مى‏دارد و روزها مى‏رود نزد آن شخص و به او اظهار علاقه مى‏كند و از او مى‏خواهد كه لباسهايش را به او بدهد تا آنها را بشويند و با طلاّب رفت و آمد كند، ولى او از همه‏ى اينها ابا مى‏كند و مى‏گويد من به كسى احتياج ندارم.
مدّتى بر اين منوال مى‏گذرد تا اينكه يك شب شخص تازه وارد، مرحوم آقاى حاج شيخ محمّد حسين محلاّتى (جدّ مرحوم آيه‏اللّه حاج شيخ بهاءالدّين محلاّتى) و متصدّى مدرسه را در حجره‏ى خود دعوت مى‏كند و به آنها مى‏گويد چون عمر من به آخر رسيده قصّه‏اى دارم براى شما نقل مى‏كنم و خواهش دارم مرا در محلّ خوبى دفن كنيد.
اسم من «عبدالغفّار» و مشهور به مشهدى جونى اهل خوى و سرباز هستم.
من وقتى در ارتش خدمت سربازى را مى‏گذراندم روزى افسر فرمانده‏ى ما كه سنّى بود به حضرت فاطمه‏ى زهراء (سلام اللّه عليها) جسارت كرد من هم از خود بى‏خود شدم و چون كنار دست من كاردى بود و من و او تنها بوديم آن كارد را برداشتم و او را كشتم و از خوى فرار كردم و از مرز گذشتم و به كربلا رفتم، مدّتى در آنجا ماندم سپس در نجف اشرف و بعد در كاظمين و سامراء مدّتها بودم.
روزى به فكر افتادم كه به ايران برگردم و در مشهد كنار قبر مطهّر حضرت علىّ بن موسى الرّضا (عليه السّلام) بقيّه‏ى عمر را بمانم.
ولى در راه به شيراز رسيدم و در اين مدرسه اطاقى گرفتم و حالا مشاهده مى‏كنيد كه مدّتى است در اينجا هستم.
آخرهاى شب كه براى تهجّد بر مى‏خواستم مى‏ديدم قفل و در مدرسه براى من باز مى‏شود و من در اين مدّت مى‏رفتم در كنار كوه قبله و نماز صبح را پشت سر حضرت ولىّ عصر روحى فداه مى‏خواندم و من بر اهل اين شهر خيلى متأسّف بودم كه چرا از اين همه جمعيّت فقط پنج نفر براى نماز پشت سر امام زمان (عليه السّلام) حاضر مى‏شوند.
مرحوم حاج شيخ محمّد حسين محلاّتى و متصدّى مدرسه به او مى‏گويند انشاءاللّه بلا دور است و شما حالا زنده مى‏مانيد بخصوص كه كسالتى هم نداريد.
او در جواب مى‏گويد: نه غيرممكن است كه فرمايش امامم حضرت ولىّ عصر (عليه السّلام) صحيح نباشد همين امروز به من فرمودند كه تو امشب از دنيا مى‏روى.
بالأخره وصيّتهايش را مى‏كند ملافه‏اى روى خودش مى‏كشد و مى‏خوابد و بيش از لحظه‏اى نمى‏كشد كه از دنيا مى‏رود.
فرداى آن روز مرحوم آقاى حاج شيخ محمّد حسين محلاّتى به علماء شيراز جريان را مى‏گويد و مرحوم آقاى «حاج شيخ مهدى كجورى» و خود مرحوم محلاّتى اعلام مى‏كنند كه بايد شهر تعطيل شود و با تجليل فراوان مردم از او تشييع كنند.
بالأخره او را در قبرستان دارالسّلام شيراز، طرف شرقى چهار طاقى دفن مى‏نمايند و الآن قبر آن بزرگوار مورد توجّه خواص مردم شيراز است و حتّى از او حاجت مى‏خواهند و مكرّر علماء و مراجع تقليد مثل مرحوم آيه‏اللّه محلاّتى به زيارت قبر او مى‏رفتند و مى‏روند.
قبر او در قبرستان شيراز معروف به قبر سرباز يا قبر توپچى است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ملاقات با امام زمان علیه السلام /ملاقات67/ص309


نوشته شده توسط در یکشنبه هفتم تیر 1388 ساعت 20:48 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

چگونه با پروردگار انس بگیریم؟

پاسخ ما:

انس با پروردگار از دو راه بوجود می آید. یکی بوسیله ی تزکیه ی نفس که وقتی انسان خودش را از رذائل اخلا قی و صفات حیوانی و شیطانی نجات داد و تهذیب نفس کرد، طبعاً روحش با صفات حسنه الهی وحدت پیدا می کند و مؤانست بر قرار می شود.

دوم با دعا و خواندن ادعیه ی مأثوره و مناجات، بخصوص مناجات خمسة عشر و هر چه انسان بتواند با خدای تعالی بیشتر با زبان خودش حرف بزند و مناجات کند خیلی ساده، انسش بیشتر می شود وبه عنوان آنکه خدا با او حرف بزند، قرآن بخواند تا کم کم انس با خدای تعالی برایش بوجود بیاید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سوال شما پاسخ ما/سوال51/ص173

نوشته شده توسط در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 ساعت 18:12 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

ایام سوگواری شهادت حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام را به محضر حضرت ولیعصر ارواحنا فداه و شما دوستان عزیز تسلیت عرض می نمایم

شهادت حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام

شهادت حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام روز سه‏شنبه سوّم جمادى‏الثّانى سال يازدهم هجرت بوده است و بنابر اصحّ اقوال آن حضرت بين مغرب و عشاء يعنى اوّل شب از دنيا رفته‏اند.

علّت وفات آن حضرت را اكثرا بوسيله‏ى ضرباتى كه بر پهلو و بازوى آن حضرت، دشمنان وارد كرده بودند دانسته و آن حضرت شهيد شده‏اند.

در كتاب دلائل الامامه‏ى طبرى، ابى‏بصير از امام صادق عليه‏السلام نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمود:

فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام در سه‏شنبه سوّم جمادى الثّانى سال يازدهم هجرى شهيد شد. و سبب وفاتش اين بود كه «قنفذ» فرمانبردار «عمر» با غلاف شمشير به امر عمر او را زد و آنچنان ضربات محكم بود كه جنينش سقط شد و سخت  مريض شد و به هيچ يك از كسانى كه او را اذيّت كرده بودند اجازه نداد از او ديدن كنند و آن دو نفر از اصحاب پيغمبر، حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام را شفيع قرار دادند كه براى آنها اجازه بگيرد تا آنها از آن حضرت عيادت كنند ولى زمانى كه آنها به خدمت حضرت فاطمه عليهاالسلام رسيدند و گفتند: حالتان چگونه است؟ حضرت زهراء عليهاالسلام فرمود: الحمدللّه خوب است. سپس آن حضرت فرمود:

شما از پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نشنيديد كه فرمود: «فاطمه پاره‏ى تن من است كسى كه او را اذيّت كند مرا اذيّت كرده و كسى كه مرا اذيّت كند خدا را اذيّت كرده است». گفتند: بلى شنيديم. فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام فرمود: به خدا قسم شما دو نفر مرا اذيّت كرديد آن دو نفر از منزل فاطمه بيرون رفتند در حالى كه فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام از آنها نفرت داشت.

محلّ دفن فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام

محلّ دفن حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام اگر چه معلوم نيست و مخفى بودن قبر آن حضرت علّتى دارد كه بايد همچنان بماند ولى از بعضى روايات استفاده مى‏شود كه براى بعضى از اصحاب و خواص محلّ دفن آن حضرت را تعيين مى‏كرده‏اند و مى‏گفتند: «دفنت فى بيتها» يعنى در خانه‏اش دفنش كردند.

ابى‏بصير مى‏گويد: از امام سجّاد عليه‏السلام سؤال كردم كه: قبر فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام كجا است؟ فرمود: در خانه‏اش او را دفن كردند.

بزنطى از امام هشتم عليه‏السلام نقل كرده كه فرمود: فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام را در خانه‏اش دفن كردند.

و آنچه به نظر مى‏رسد اين است كه آن حضرت را در خانه‏ى خودش كه متّصل به مسجد پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و كنار خانه‏ى رسول مكرّم است دفن كرده‏اند به نشانى آنكه وقتى وارد حرم مطهّر رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از درب جبرئيل مى‏شويم طرف پائين ضريح حضرت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله درى است كه معروف است به در خانه‏ى فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام كه اگر از آن در به داخل ضريح نگاه كنيد قبر حضرت زهراء عليهاالسلام ديده مى‏شود.

و امّا چرا بايد قبر حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام مخفى باشد؟ و چرا ائمّه‏ى اطهار عليهم‏السلام آن را براى همه ظاهر نكرده‏اند؟

مختصرا مى‏توانيم فلسفه‏ى مخفى بودن قبر مقدّس آن حضرت را اينگونه توضيح دهيم كه:

چون حضرت فاطمه عليهاالسلام با زمامداران زمان خود سخت مخالف بود، از حضرت على عليه‏السلام درخواست كرد كه او را شب دفن كند، زيرا نمى‏خواست كسانى كه او را اذيّت كرده‏اند از محلّ دفنش مطّلع شوند.

و چون ممكن بود عدّه‏اى به دستور حكومت وقت به بهانه‏ى آنكه مردم نبايد از فيض نماز و تشييع جنازه‏ى آن حضرت محروم بمانند، قبر آن حضرت را نبش كنند، حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام قبر مقدّس حضرت فاطمه عليهاالسلام را مخفى نگاه داشت و نگذاشت كسى آن را بشناسد.

در كتاب بحارالانوار نقل شده كه: وقتى على بن ابيطالب عليه‏السلام به بالين حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام نشست و پرده را از روى صورت آن حضرت برداشت ديد وصيّتنامه‏اى آن حضرت نوشته است به اين مضمون:

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

اين آن چيزى است كه فاطمه دختر پيغمبر خدا وصيّت مى‏كند او شهادت به وحدانيّت خداى تعالى مى‏دهد و شهادت مى‏دهد كه پيغمبر اكرم بنده‏ى خدا و فرستاده‏ى او است و اينكه بهشت حقّ است و جهنّم حقّ است و قيامت كه شكّى در آن نيست خواهد آمد و خداى تعالى مردم را از قبرها در روز قيامت زنده مى‏كند.

اى على من فاطمه دختر محمّدم خداى تعالى مرا با تو همسر قرار داد تا در دنيا و آخرت مال تو باشم، تو به من از ديگران سزاوارترى كه امور مرا عهده‏دار باشى، مرا در شب حنوط كن و در شب غسلم بده و كفن كن و نماز بخوان و مرا در شب دفن كن و به احدى جريان را نگو و با تو وداع مى‏كنم و تو را به خدا مى‏سپارم و به فرزندان من تا روز قيامت سلام مرا برسان.

و امّا اينكه چرا ائمّه‏ى اطهار عليهم‏السلام آن چنانكه قبر حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام را ظاهر كردند، مرقد پاك حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام را ظاهر نكردند؟ شايد فلسفه‏اش اين باشد كه:

از نظر مسلمانان محبّت به نزديكان پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اجر رسالت بوده و واجب است. و يقينا اگر درباره‏ى هر كس از نزديكان پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شامل شدن اين حكم مورد ترديد واقع شود درباره‏ى حضرت فاطمه عليهاالسلام ترديدى نخواهد بود، زيرا او تنها فرزندى است كه از پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله باقى مانده است و از فرزند، كسى نزديكتر به انسان نمى‏باشد و بدون ترديد، يكى از كارهائى كه در اظهار محبّت به كسى بايد اظهار شود اين است كه پس از مرگش او را تشييع كنند و به سر قبر او بروند و او را فراموش نكنند.

بنابراين، حال كه قبر حضرت فاطمه عليهاالسلام مخفى است يا آن گونه كه در كتب تاريخ نوشته شده و شيعه معتقد است آن حضرت خودش وصيّت كرده و نمى‏خواسته عمّال حكومت در تشييع جنازه‏اش حاضر شوند، كه در اين صورت چون حضرت فاطمه عليهاالسلام ، معصومه است و خطا و اشتباه و هواى نفس ندارد، قطعا آنها به قدرى ظالم و ستمگر و مورد تنفّر آن حضرت بوده‏اند كه لياقت تشييع جنازه‏ى او را نداشته‏اند.

و يا آنكه برخلاف آنچه تواريخ گفته معتقد شويم كه تشييع جنازه‏ى حضرت فاطمه عليهاالسلام براى همه كس آزاد بوده است، ولى عمّال حكومت آن قدر بى‏محبّت و بى‏علاقه به آن حضرت بوده‏اند كه در تشييع جنازه‏ى او حاضر نشده و محلّ قبر او را محفوظ نگاه نداشته‏اند، كه در هر صورت، آنها نبايد خود را محبّ پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بدانند، زيرا خليفه‏ى آن حضرت كسى است كه به دستورات پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بيشتر عمل كند و حقوق او را بهتر حفظ نمايد.

و اينكه مى‏بينيد ائمّه‏ى اطهار عليهم‏السلام براى عموم مردم، محلّ قبر مطهّر حضرت فاطمه عليهاالسلام را ظاهر نكرده‏اند براى اين است كه يكى ديگر از دلائل ابطال حاكميّت حكّام آن زمان را ثابت نگاه دارند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کتاب انوار زهراء/ص۸۵

جهت شادی روح سیده مظلومه حاجیه خانم زهرا هاشمی نژاد همسر عالیقدر استاد عزیزم یک حمد و سه قل هو الله قرائت فرمایید


نوشته شده توسط در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 ساعت 14:23 | لینک ثابت |