تبليغاتX
هر گونه کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون ذکر نام منبع شرعاً جایز نیست وعــده حتـــمی

بسم الله الرحمن الرحیم

سخنان استاد معظم حضرت آیت الله سید حسن ابطحی خراسانی مدظله العالی

باید ظهور را نزدیک بدانیم

الآن این فکر شیطانی بر ما- بر عموم فضای جامعه، نه افراد خاصی که بیدار هستند- حکومت می کند و کار خود را هم پیش برده، و مردم به همه چیز توجه دارند، الا به این مسئله، زیرا تصور نمی کنند روز ظهور را ببینند و من مکرر این نکته را در سخنانم تذکر داده ام که ما دو چیز داریم یکی یقینی و یکی احتمالی . آن مطلب یقینی این که امام زمان علیه السلام وجود دارد و امام زمان ما است اما ناشناس- و به اصطلاح غایب- زندگی می کنند و دوم این احتمال دارد در زمان ما ظهور بفرمایند و به خاطر همین احتمال که احتمال بسیار قوی هم هست باید آمده ظهور باشیم و آن فکر شیطانی را از خود دور کنیم و ظهور را دور نبینیم؛ زیرا خاندان رسالت علیهم السلام روز ظهور را طبق آیه شریفه:«إنهُم یَرَونَهُ بَعِیداً وَ نَرَاهُ قَرِیباً»،1 نزدیک می بینند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محب در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 ساعت 0:14 | لینک ثابت |

ملاقات با امام زمان علیه السلام


بسم الله الرحمن الرحیم

مرحوم حاجى نورى رحمه‏اللّه در كتاب «نجم الثّاقب» نقل مى‏كند كه:

عالم فاضل «شيخ باقر كاظمى» معروف به «آل طالب» گفت كه: مرد مؤمنى به نام «شيخ حسين رحيم» از خانواده معروف به «آل رحيم» نقل مى‏كرد. و همچنين اين قضيّه را عالم كامل، فاضل عابد، مصباح الاتقياء، «شيخ طـه» كه فعلاً امام جماعت مسجد هندى است و مورد اعتماد خاصّ و عام است، نقل كرد كه: شيخ حسين رحيم مردى بود پاك طينت و از مقدّسين و متديّنين.

 او مبتلا به مرض ريوى بود كه با سرفه‏اش خون بيرون مى‏آمد.

و در عين حال مبتلا به فقر و تنگدستى عجيبى بود، حتّى قوت روزانه خود را نداشت، غالبا براى تهيّه‏ى غذا به اطراف نجف اشرف نزد باديه‏نشينان مى‏رفت و از آنها چيزى مى‏گرفت.

در اين گيرودار چون ازدواج نكرده بود و هنوز جوان بود، عاشق دخترى كه در همسايگى آنها بود، گرديد.

ولى چون او فقير و مريض بود، به او آن دختر را نمى‏دادند، لذا فوق‏العاده ناراحت و مهموم و مغموم شده بود.

اين ابتلائات يعنى فقر و مرض و عشق به قدرى به او فشار آورده بود كه تصميم گرفت، عملى را كه در نجف براى قضاء حوائج معروف است، انجام دهد و آن اين است كه چهل شب چهارشنبه به مسجد كوفه برود و خدمت حضرت بقيّه‏اللّه ارواحنا فداه برسد و از آن حضرت حوائجش را بگيرد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محب در شنبه چهارم مهر 1388 ساعت 7:31 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

.::.حلول ماه شوال و عید ماه بندگی بر شما مبارک.::.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نوشته شده توسط محب در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ساعت 7:19 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

سؤال شما:

درحال حاضر کشورهای خارجی که شامل کشورهای اسلامی هم می شود، محیطی نامناسب دارند.انسان در این محیطها دچار گناهانی می شود از قبیل رشوه یا خرید و فروش جنس قاچاق و امثال اینها. آیا جایز است انسان به این کشورها مسافرت کند یا نه؟

پاسخ ما:

یک مسلمان همه جا باید الگو و قوی باشد. در کشورهای خارج اینطور نیست که انسان مجبور باشد حتماً گناه کند. اگربه دنبال گناهان نرود، مبتلا نمی شود واین در هر کجا همین طور است.

در تاریخ اندونزی دیدیم، مسلمانهای درستکار از هندوستان و آن طرفها برای تجارت به آنجا می رفتند و چون آنها بسیار آدمهای خوب و اخلاقی و درستکاری بودند مملکت اندونزی همه مسلمان شدند. که الان صد پنجاه میلیون جمعیت دارد والان شاید بزرگترین مملکت اسلامی در روی کره ی زمین از نظر جمعیت باشد. یک مسلمان باید در هر کجای عالم که هست به وظائفش عمل کند. من یک وقت هندوستان رفته بودم، در یکشهری که فقط صد و پنجاه نفر مسلمان در این شهر بود. در حالی که سه میلیون جمعیت داشت، یک مسلمان شیعه کنار خیابان چون مسجدی نبود، مشغول نماز شده بود و جمعیت هم نگاهش می کردند و او را به این وسیله از اسلام ترویج می کرد. یا فرض کنید اگر در آنجا رفتید و گفتید رشوه در دین ما حرام است وندادید چطور می شود؟ البته یک وقت است انسان ضعیف است استقامت ندارد، تحت تأثیر محیطش واقع می شود. خوب چنین آدمی از خانه اش هم بیرون نرود در خیابان هم که می رود ممکن است تحت تأثیر محیط خیابانی واقع شود. این فرد خودش را بسازد بعد از منزل خارج یا خارج از مملکت برود. بخصوص اگر برای تفریح می رود که می تواند نرود. اما بعضیها برای تجارت می روند یا کاری دارند. بعضیها مریض اند که می روند ولی اگر واقعاً برایش میسر نبود گناه هم حساب نمی شود. گناه وقتی است که انسان بتواند یک کاری انجام دهد و انجام ندهد. یا بتواند انجام ندهد انجام بدهد. والا انسان مجبور شود و وارد خیابانی شده ده تا زن بی حجاب در مقابلش قرار گرفته اند، چشمش می افتد. این را نمی شود گناه گفت. بنابراین انسان در هر جای عالم باشد، می تواند دینش را حفظ کند. فقط یک مقداری سخت تر و سست تر و مشکل تر و آسانتر خواهد بود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کتاب سوال شما پاسخ ما/سوال۳۳/ص۱۱۵

نوشته شده توسط محب در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 22:46 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

رمضان فرصت بندگی برشما مبارک

سخنان استاد معظم حضرت آیت الله سید حسن ابطحی خراسانی مدظله العالی

خرابکاری های شیاطین برای جلوگیری از ظهور حضرت بقیة الله ارواحنافداه

باید به این نکته توجه داشته باشید که شیاطین خیلی به فکر روز ظهور که روز پایان حکومت ان ها بر کره ی زمین است، هستند و به شدت در هراسند و بزرگ ترین و شدیدترین فعالیت آن ها بر این مسئله متمرکز است، که باید بگویم فعالیت مستکبران و طاغوت های عالم بر ضد دین وشیعه و امام زمان ارواحنافداه بخشی از برنامه ی شیاطین اصلی از گروه جن هستند، می باشد و سرچشمه ی اصلی فسادهای جامعه بشری از نقشه های شیطان بزرگ است؛

لذا خداوند متعال در قران کریم در این باره از قول جن می فرماید:«وَ أنا لَمَسنَا السَمَاءَ فَوَجَدنَاهَا مُلِئَت حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا وَ أنا کُنا نَقعُدُ مِنهَا مَقَاعِدَ لِلسمعِ فَمَن یَستَمِعِ الاَنَ یَجِد لَهُ شِهَابًا رَصَدًا»: جن می گوید:«ما به آسمان بالا رفتیم و آن را لمس کردیم و دیدیم پر شده است از ملائکه نگهبان و شهاب سنگ ها و ما پش از این (پیش از بعثت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم) به آسمان با لا می رفتیم و مکان های در ان جا برای جاسوسی و استراق سمع( گوش دادن به سخنان ملائکه و دستوراتی که به آن ها از جانب خداوند می رسد) داشتیم، اما اکنون دیگر این کار ممنوع شده و هر کس بخواهد استراق سمع کند، شهاب سنگ در انتظار او خواهد بود».

لذا یکی از علت هایی که خداوند به شیاطین اجازه نمی دهد از جو زمین خارج شوند، به این جهت است که تصمیمات الهی در امر ظهور حضرت بقیة الله ارواحنافداه در عالم بالای جو زمین گرفته می شود و در آن جا ممکن است خبر ظهور به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم وائمه اطهار و انبیاء و شهدا و صالحین و آن هایی که در بهشت برزخی آسمان چهارم زندگی می کنند، گفته شود و اگر شیاطین بتوانند به آن جا نفوذ کنند- همان طور که شیطان در زمان ظهور حضرت آدم علیه السلام به آن باغ بهشتی که حضرت آدم علیه السلام در آن جا ساکن بود، نفوذکرد- اگر چنین اتفاقی بیفتد، آن ها از اسرار و دستورات الهی در امر ظهور مطلع می شوند و سپس می ایند روی زمین فسادهایی ایجاد می کنند، که آثار اجتماعی دارد و زمان ظهور را به تأخیر می اندازد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محب در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت 14:42 | لینک ثابت |

 بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سخنان استاد معظم حضرت آیت الله سید حسن ابطحی خراسانی مدظله العالی

کسی که بی یار و یاور بشود غریب و تنها می ماند

حالا چر آن ها با دوستان امام زمان علیه السلام مبارزه کردند؟! روشن است، زیرا کسی که می خواهد کار به این مهمی انجام بدهد، به تنهایی که نمی شود، از دوستانش کمک می گیرد؛ پس باید اول دست و پایش-یعنی دوستانش- راقطع کرد، تا نتواند کاری بکند، که از همین جا معنای ظهور صغری بیشتر روشن می شود؛ چون عصر ما عصر توجه به امام زمان ارواحنافداه شده ونام آن حضرت در این عصر جلوه ای و درخششی کرده و دشمن نمی خواهد چنین روزی اتفاق بیفتد، لذا امکاناتش را برای مقابله با ان بسیج کرده واین ها مقدمه ی ظهور کبری یعنی ظهور اصلی حضرت بقیة الله ارواحنافداه است، همان طور که سربریدن هزاران طفل در زمان حضرت موسی علی نبینا وآله وعلیه السلام به دست فرعون، مقدمه آمدن حضرت موسی علیه السلام بود ولازمه میدان مبارزه حق وباطل همین است که دشمن خواب نیست و نسبت به آن چه منافعش را به خطر بیندازد، حساس است و ساکت نمی نشیند؛ و در مقابل، ما شیعیان نسبت به بزرگترین منفعت زندگی خود هیچ حساسیتی نشان نمی دهیم؛ بزرگترین منفعت زندگی خود هیچ حساسیتی نشان نمی دهیم؛ بزرگترین منفعت زندگی ما وتمام بشر ظهور و حکومت عدل حضرت بقیة الله ارواحنافداه است که برای به دست آوردن آن هیچ تلاشی نمی کنیم و حتی آن برای زمان خود تصور نمی کنیم و شیطان فکرمان را دست کاری کرده و ظهور ان حضرت را مربوط به اینده ها دوری می دانیم، اما شیطان و شیطان سیرتان آن چنان در برابر منافع دنیای مادی خود حساس اند که خبر ظهور و آن چه زمینه ساز ان باشد در هراس و وحشت اند وبا تمام قوا می کوشند از ان جاوگیری کنند.

بیدار باشید و برای ظهور خود را آماده و نیرمند کنید

اگر ما هم بیذار باشیم، باید با تمام قوا خود را آماده ظهور کنیم که قران می فرماید:«وَأعِدُولهم مَا استطعتُم مِن قُوَة»:«شما باید در برابر دشمن هر چه می توانید خود را مجهز ونیرومند کنید»؛ تا دشمن خدا ودشمن خودتان را به هراس بیندازید، پس باید آن چنان قوی باشید  که دشمن نتواند این گونه با امام شما مبارزه کند ومردم را از روز ظهور بترساند وآن حضرت و یارانش را در جامعه ضعیف کند.

این را بدانید وقتی معرفت به آن حضرت و توجه جامعه به آن حضرت کم رنگ شد، و آن چه برای مردم مهم شد مسائل دنیایی بود، یقیناً یاری آن حضرت فراموش می شود، زیرا جامعه خریدار چیزی می شود که توجه به ان دارد و طبعاً امام زمان علیه السلام و ظهور آن حضرت با تبلیغات پنهان دشمن به آینده ای نا معلوم و دور مربوط شده، پس امروز چندان خریدار ندارد ومورد توجه واقع نخواهد شد، که این وضعیت را امروزه به چشم خود می بینیم.

از خدا بترسید و با امام زمان علیه السلام رابطه روحی داشته باشید تا قوی شوید و دشمن از شما بترسد

شما فکر نکنید«وَ أعِدُولهم مَا استطعتُم مِن قُوَة» فقط به جنبه های مادی و نظامی مربوط می شود، بلکه از هر جهت باید قوی بود، تا دشمن به هراس بیفتد و دشمن دشمنی نیست که فقط از نیروی نظامی و سلاح های پیشرفته شما بترسید، بلکه اگر شما حضرت بقیة الله ارواحنا فداه توجه داشته باشید و حضور او را در زندگی خود باور کنید، چنان نیرومند و قوی می شوید که هراس و رعب در دل دشمن می افتد.

لذا این ها همه با هم مرتبط هستند؛ یعنی شیطان از پایان عمر و حکومتش بر کره ی زمین می ترسد و آن روز را روز ظهور حضرت بقیة الله ارواحنافداه می بیند ودر نتیجه مانند فرعون به مبارزه با آن حضرت می پردازد و از آن چه یاد و نام آن وجود مقدس را زنده کند، هراس دارد و به هر طریقی می خواهد نیروهای آن امام مظلوم را تضعیف کند و چون به خود آن حضرت دسترسی ندارد، یاران و دوستان آن بزرگوار را هدف قرار می دهد، تا او نیاید و قیام نکند و وقتی یاران آن حضرت ضعیف شدند و جامعه از توجه به آن حضرت تهی شد، ظهور مقدسش عقب می افتد و به همین علت تا کنون ظهور مقدس آن حضرت قرن ها و قرن ها به تأخیر افتاده است.  

ادامه دارد...

نوشته شده توسط محب در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 ساعت 12:31 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

حلول ماه مبارک شعبان و اعیاد شعبانیه بر شما دوستان عزیز مبارک باد.

چرا و چگونه ظهور حضرت بقیة الله ارواحنافداه به تاخیر می افتد؟

سخنان استاد معظم حضرت آیت الله سید حسن ابطحی خراسانی مدظله العالی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ نُریدُ أن نَمُنَّ عَلَی الّذِینَ استُضعِفُوا فِی الأرضِ وَ نَجعَلَهُم الوَارِثِین وَ نُمَکّنَ لَهُم فِی الأرضِ وَ نُرِی فِرعَونَ وَ هَامَانَ وَ جُنُودَ هُمَا مِنهُم مَا کَا نُوا یَحذَرُون

این آیه شریفه از معروف ترین آیاتی است که در شأن حضرت بقیة الله ارواحنافداه نازل شده؛ زیرا مربوط به همه ی مستضعفین خصوصاً مردم دوره ی آخرالزمان است، مردمی که در این عصر قرار گرفته اند وحتی در ممالک اسلامی خودشان هم نمی توانند اسلام را پیاده کنند، دشمن به آنان هجوم آورده وبر آنان ستم می کند وآنان را ضعیف قرار داده است.

مستضعف کسی است که ضعیف واقع شده، به هر دلیلی که باشد، اما حق با او باشد که این ها در تمام دوران ها بوده اند ویک نمونه بسیار با ارزش آن، بنی اسرائیل وفرزندان انبیاء گذشته بودند این ها بیشتر از همه ظلم دیدند وچنان ضعیف شده بودند که فرعون مردان و جوانانشان را می گشت و زن هایشان را اسیر می گرفت و زنده نگه می داشت.

فرعون پسران تازه متولد شده آن ها را، جلوی چشم مادرانشان، می کشت و لذا آن ها تا می توانستند فرزندانشان را مخفی می کردند؛چرا؟!به خاطر آن که شنیده بودند که از نسل بنی اسرائیل کسی می آید و فرعون را سرنگون میکند و فرعون هم می خواست جلوی این کار را بگیرد؛ همان طور که فرعون های زمان ما تصمیم گرفته اندنگذارند حضرت بقیة الله ارواحنافداه تشریف بیاورند، چنان که در رسانه های خبری این مطلب به خوبی مشاهده می شود؛ هرچند ما شیعیان در این زمینه خوابیم، ولی دشمن بیدار است ومی خواهند مانع از ظهور آن حضرت شوند.

اقدامات دشمن برای جلوگیری از ظهور حضرت بقیة الله ارواحنافداه

یکی از کارهای دشمن برای رسیدن به این هدف، از بین بردن یاران حضرت بقیة الله ارواحنافداه که آثار آن را در جامعه شیعه مشاهده می کنیم ومی بینیم چقدر در میان شیعیان مسئله ظهور حضرت بقیة الله ارواحنافداه ضعیف قرار گرفته وبه آن بی  توجهی شده ومی شود؛ اگر چه رشد فکری شیعیان زیاد شده و آنان از فلسفه بافی ها و امور خیالی دوری می کنند و عده زیادی بحمدالله متوجه حضرت بقیة الله ارواحنافداه هستند، اما یک عده مردم مسلمان وحتی شیعه با این فکر مخالفند و با تشریف فرمایی و ظهور آن حضرت مخالفت می کنند.

مخالفت ها به اقسام مختلف انجام می شود، مثلاً یک عده اساساً به یاد حضرت بقیة الله ارواحنافداه نیستند و هر کسکه زیاد از امام عصر روحی فداه نام ببرد مسخره اش می کنند، حتی بعضی از این افرادی هستند که طرز تفکرشان را بر جامعه حاکم می کنند وبه اصطلاح مالک افکار مردم هستند ومردم را به این مسیر می کشانند ویاد ونام ان حضرت را در جامعه می میرانند و به فراموشی می سپارند. حالا این ها یا اگاهانه چنین می کنند یا نا آگاهانه و بر اساس آن که معرفتشان به حضرت بقیة الله ارواحنافداه اندک است وچندان ارزشی به مسائل ظهور و توجه به آن حضرت نمی دهند، بلکه به مسائل دیگر بیشتر معرفت وتوجه دارند و قلبشان مجذوب امام عصر روحی فداه نیست؛ وطبیعی است که یا مجذوب مسائل سیاسی روز یا مجذوب امور دیگر هستند ودر سخنانشان و نوشته هایشان همان چیزی را که توجه دارند بیان می کنند و مردم هم فکر می کنند لابد از آن چه این آقا بیان می کند یا تیتر روزنامه ها می کند چیزی مهم تر نیست.

یک عده ازاین افراد هم کسانی هستند که با افرادی که توجه به امام غصر ارواحنافداه دارند و از آن حضرت زیاد یاد می کنند،مخالفت می کنند و آن ها را متهم به وابستگی به گروه های مختلف می کنند، گروه هایی که ان ها را بد نام کرده اند.

یک عده از دشمنان هم هم به طور کلی هر جا اسم امام زمان علیه السلام بیشتر برده می شود، با ان مبارزه می کنند و دشمنان اصلی هم که از شیعیان در این زمینه بیدارترند، فعالیت های وسیعی می کنند و از افراد وبه اصطلاح از کارشناسان امور مختلف دعوت می کنند ومصاحبه می گیرند که آیا می شود با این کسی که شیعه می گوید که می آید وجنگ بر پا می کند و خون ریزی می کند-که این ها را انان برای تخریب چهره ی امام عصر روحی فداه می گویند-مقابله کرد و مانع آمدن او شد، که در فیلم پیش گویی های "نوستر آداموس" این مطلب به خوبی مشاهده می شود که بعد از حادثه یازدهم سپتامبر معلوم شد که همه ی این ها ساختگی بوده وآن پیش گویی ها را درست کرده بودند تا چهره ی حضرت بقیة الله ارواحنافداه را خون ریز وجنگ طلب معرفی کنند وسپس آن را در حادثه یازدهم سپتامبر اجرا کردند و کوشیدند ذهنیت مردم دنیا نسبت به اسلام ومهم ترین چیزی که اسلام در انتظار ان است یعنی ظهور حضرت بقیة الله ارواحنافداه خراب شود؛ و بعد هم در داخل شروع به مبارزه با دوستان امام زمان علیه السلام کردند.

ادامه دارد... 

نوشته شده توسط محب در جمعه دوم مرداد 1388 ساعت 17:17 | لینک ثابت |

ملاقات با امام زمان علیه السلام
بسم الله الرحمن الرحیم
محبّت حضرت فاطمه‏ى زهراء (سلام اللّه عليها) براى تزكيه‏ى روح و در نتيجه تشرّف و ملاقات با حضرت بقيّه‏اللّه روحى فداه بسيار مؤثّر است.
زيرا تمام ائمّه‏ى اطهار (عليهم السّلام) كه در رأس مصادر كارند به آن حضرت فوق العاده علاقه دارند و نسبت به آن مخدره كمال احترام را قائلند.
و در روايات بسيارى محبّت حضرت صدّيقه‏ى كبرى (سلام اللّه عليها) توصيه شده و آن را اكسير تمام امراض روحى مى‏دانند.
در اين زمينه جريانى نقل شده، بسيار پر اهميّت است و من آن را براى شما در اينجا نقل مى‏كنم:
چند سال قبل كه براى زيارت حضرت احمد بن موسى الكاظم (عليه السّلام) (معروف به شاه چراغ) به شيراز رفته بودم و جمعى از علماء بزرگ آن شهر در منزل يكى از علماء كه من در آنجا وارد بودم كه از آن جمله مرحوم آيه‏اللّه آقاى «حاج شيخ بهاءالدّين محلاّتى» بودند، به ديدن من آمده بودند.
در آن مجلس نامى از شخصى به نام «عبدالغفّار» برده شد كه خدمت حضرت بقيّه‏اللّه روحى فداه رسيده و قبرش در قبرستان دارالسّلام شيراز است كه مردم آن را زيارت مى‏كنند و بيشتر از همه مرحوم آيه‏اللّه محلاّتى او را توصيف مى‏كردند.
من فرداى آن روز با ميزبانمان به زيارت قبر آن مرحوم رفتيم.
و از اصل قضيّه اطّلاعى نداشتم تا آنكه يكى از دوستان به نام آقاى «حاج عبدالرّحيم سرافراز شيرازى» يادداشتهائى به من دادند كه من آنها را ببينم.
من قبل از مطالعه به ايشان گفتم: شما آيا اطّلاعى از عبدالغفّار نامى كه در شيراز دفن است داريد يا خير.
معظّم له ظاهرا فراموش كرده بودند كه آن قضيّه را در همين يادداشتها نوشته‏اند و به من مى‏دهند.
لذا گفتند: نه من او را نمى‏شناسم.
ولى من وقتى يادداشتهاى ايشان را در شب هفدهم ماه صفر 1405 مطالعه مى‏كردم ديدم قضيّه‏ى مرحوم عبدالغفّار را مشروحا نوشته و اتّفاقا من به جائى از اين كتاب رسيده بودم كه بسيار مقتضى بود آن قضيّه نقل شود.
لذا آن حكايت را با مختصرى تغيير در عبارت (از نظر ادبى) از يادداشتهاى آقا حاج عبدالرّحيم سرافراز شيرازى نقل مى‏كنم.
در زمان مرحوم آقاى «حاج شيخ محمّد حسين محلاّتى» جدّ مرحوم آيه‏اللّه آقاى حاج شيخ بهاءالدّين محلاّتى شخصى با لباس مندرس و كوله‏پشتى وارد مدرسه‏ى خان شيراز مى‏شود و از خادم مدرسه اطاقى مى‏خواهد.
خادم به او مى‏گويد: بايد از متصدّى مدرسه كه آن وقت شخصى به نام سيّد رنگرز بوده درخواست اطاق بكنى.
لذا آن شخص به متصدّى مدرسه مراجعه مى‏كند و درخواست اطاق مى‏نمايد.
او در جواب مى‏گويد: اينجا مدرسه است و تنها به طلاّب علوم دينيّه حجره مى‏دهيم.
آن شخص مى‏گويد: كه اين را مى‏دانم ولى در عين حال از شما اطاق مى‏خواهم كه چند روزى در آنجا بمانم.
متصدّى مدرسه ناخودآگاه دستور مى‏دهد كه به او اطاقى بدهند تا او در رفاه باشد.
آن شخص وارد اطاق مى‏شود و در را به روى خود مى‏بندد و با كسى رفت و آمد نمى‏كند.
خادم مدرسه طبق معمول، شبها درِ مدرسه را قفل مى‏كند ولى همه روزه صبح كه از خواب برمى‏خيزد مى‏بيند در باز است.
بالأخره متحيّر مى‏شود و قضيّه را به متصدّى مدرسه مى‏گويد.
او به خادم مدرسه دستور مى‏دهد امشب در را قفل كن و كليد را نزد من بياور تا ببينم چه كسى هر شب در را باز مى‏كند و از مدرسه بيرون مى‏رود.
صبح باز هم مى‏بيند در مدرسه باز است و كسى از مدرسه بيرون رفته است.
آنها بخاطر آنكه اين اتّفاق از شبى كه آن شخص به مدرسه آمده افتاده است به او ظنين مى‏شوند و متصدّى مدرسه با خود مى‏گويد حتما در كار او سرّى است ولى موضوع را نزد خود مخفى نگه مى‏دارد و روزها مى‏رود نزد آن شخص و به او اظهار علاقه مى‏كند و از او مى‏خواهد كه لباسهايش را به او بدهد تا آنها را بشويند و با طلاّب رفت و آمد كند، ولى او از همه‏ى اينها ابا مى‏كند و مى‏گويد من به كسى احتياج ندارم.
مدّتى بر اين منوال مى‏گذرد تا اينكه يك شب شخص تازه وارد، مرحوم آقاى حاج شيخ محمّد حسين محلاّتى (جدّ مرحوم آيه‏اللّه حاج شيخ بهاءالدّين محلاّتى) و متصدّى مدرسه را در حجره‏ى خود دعوت مى‏كند و به آنها مى‏گويد چون عمر من به آخر رسيده قصّه‏اى دارم براى شما نقل مى‏كنم و خواهش دارم مرا در محلّ خوبى دفن كنيد.
اسم من «عبدالغفّار» و مشهور به مشهدى جونى اهل خوى و سرباز هستم.
من وقتى در ارتش خدمت سربازى را مى‏گذراندم روزى افسر فرمانده‏ى ما كه سنّى بود به حضرت فاطمه‏ى زهراء (سلام اللّه عليها) جسارت كرد من هم از خود بى‏خود شدم و چون كنار دست من كاردى بود و من و او تنها بوديم آن كارد را برداشتم و او را كشتم و از خوى فرار كردم و از مرز گذشتم و به كربلا رفتم، مدّتى در آنجا ماندم سپس در نجف اشرف و بعد در كاظمين و سامراء مدّتها بودم.
روزى به فكر افتادم كه به ايران برگردم و در مشهد كنار قبر مطهّر حضرت علىّ بن موسى الرّضا (عليه السّلام) بقيّه‏ى عمر را بمانم.
ولى در راه به شيراز رسيدم و در اين مدرسه اطاقى گرفتم و حالا مشاهده مى‏كنيد كه مدّتى است در اينجا هستم.
آخرهاى شب كه براى تهجّد بر مى‏خواستم مى‏ديدم قفل و در مدرسه براى من باز مى‏شود و من در اين مدّت مى‏رفتم در كنار كوه قبله و نماز صبح را پشت سر حضرت ولىّ عصر روحى فداه مى‏خواندم و من بر اهل اين شهر خيلى متأسّف بودم كه چرا از اين همه جمعيّت فقط پنج نفر براى نماز پشت سر امام زمان (عليه السّلام) حاضر مى‏شوند.
مرحوم حاج شيخ محمّد حسين محلاّتى و متصدّى مدرسه به او مى‏گويند انشاءاللّه بلا دور است و شما حالا زنده مى‏مانيد بخصوص كه كسالتى هم نداريد.
او در جواب مى‏گويد: نه غيرممكن است كه فرمايش امامم حضرت ولىّ عصر (عليه السّلام) صحيح نباشد همين امروز به من فرمودند كه تو امشب از دنيا مى‏روى.
بالأخره وصيّتهايش را مى‏كند ملافه‏اى روى خودش مى‏كشد و مى‏خوابد و بيش از لحظه‏اى نمى‏كشد كه از دنيا مى‏رود.
فرداى آن روز مرحوم آقاى حاج شيخ محمّد حسين محلاّتى به علماء شيراز جريان را مى‏گويد و مرحوم آقاى «حاج شيخ مهدى كجورى» و خود مرحوم محلاّتى اعلام مى‏كنند كه بايد شهر تعطيل شود و با تجليل فراوان مردم از او تشييع كنند.
بالأخره او را در قبرستان دارالسّلام شيراز، طرف شرقى چهار طاقى دفن مى‏نمايند و الآن قبر آن بزرگوار مورد توجّه خواص مردم شيراز است و حتّى از او حاجت مى‏خواهند و مكرّر علماء و مراجع تقليد مثل مرحوم آيه‏اللّه محلاّتى به زيارت قبر او مى‏رفتند و مى‏روند.
قبر او در قبرستان شيراز معروف به قبر سرباز يا قبر توپچى است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ملاقات با امام زمان علیه السلام /ملاقات67/ص309


نوشته شده توسط محب در یکشنبه هفتم تیر 1388 ساعت 20:48 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

چگونه با پروردگار انس بگیریم؟

پاسخ ما:

انس با پروردگار از دو راه بوجود می آید. یکی بوسیله ی تزکیه ی نفس که وقتی انسان خودش را از رذائل اخلا قی و صفات حیوانی و شیطانی نجات داد و تهذیب نفس کرد، طبعاً روحش با صفات حسنه الهی وحدت پیدا می کند و مؤانست بر قرار می شود.

دوم با دعا و خواندن ادعیه ی مأثوره و مناجات، بخصوص مناجات خمسة عشر و هر چه انسان بتواند با خدای تعالی بیشتر با زبان خودش حرف بزند و مناجات کند خیلی ساده، انسش بیشتر می شود وبه عنوان آنکه خدا با او حرف بزند، قرآن بخواند تا کم کم انس با خدای تعالی برایش بوجود بیاید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سوال شما پاسخ ما/سوال51/ص173

نوشته شده توسط محب در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 ساعت 18:12 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

ایام سوگواری شهادت حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام را به محضر حضرت ولیعصر ارواحنا فداه و شما دوستان عزیز تسلیت عرض می نمایم

شهادت حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام

شهادت حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام روز سه‏شنبه سوّم جمادى‏الثّانى سال يازدهم هجرت بوده است و بنابر اصحّ اقوال آن حضرت بين مغرب و عشاء يعنى اوّل شب از دنيا رفته‏اند.

علّت وفات آن حضرت را اكثرا بوسيله‏ى ضرباتى كه بر پهلو و بازوى آن حضرت، دشمنان وارد كرده بودند دانسته و آن حضرت شهيد شده‏اند.

در كتاب دلائل الامامه‏ى طبرى، ابى‏بصير از امام صادق عليه‏السلام نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمود:

فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام در سه‏شنبه سوّم جمادى الثّانى سال يازدهم هجرى شهيد شد. و سبب وفاتش اين بود كه «قنفذ» فرمانبردار «عمر» با غلاف شمشير به امر عمر او را زد و آنچنان ضربات محكم بود كه جنينش سقط شد و سخت  مريض شد و به هيچ يك از كسانى كه او را اذيّت كرده بودند اجازه نداد از او ديدن كنند و آن دو نفر از اصحاب پيغمبر، حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام را شفيع قرار دادند كه براى آنها اجازه بگيرد تا آنها از آن حضرت عيادت كنند ولى زمانى كه آنها به خدمت حضرت فاطمه عليهاالسلام رسيدند و گفتند: حالتان چگونه است؟ حضرت زهراء عليهاالسلام فرمود: الحمدللّه خوب است. سپس آن حضرت فرمود:

شما از پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نشنيديد كه فرمود: «فاطمه پاره‏ى تن من است كسى كه او را اذيّت كند مرا اذيّت كرده و كسى كه مرا اذيّت كند خدا را اذيّت كرده است». گفتند: بلى شنيديم. فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام فرمود: به خدا قسم شما دو نفر مرا اذيّت كرديد آن دو نفر از منزل فاطمه بيرون رفتند در حالى كه فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام از آنها نفرت داشت.

محلّ دفن فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام

محلّ دفن حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام اگر چه معلوم نيست و مخفى بودن قبر آن حضرت علّتى دارد كه بايد همچنان بماند ولى از بعضى روايات استفاده مى‏شود كه براى بعضى از اصحاب و خواص محلّ دفن آن حضرت را تعيين مى‏كرده‏اند و مى‏گفتند: «دفنت فى بيتها» يعنى در خانه‏اش دفنش كردند.

ابى‏بصير مى‏گويد: از امام سجّاد عليه‏السلام سؤال كردم كه: قبر فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام كجا است؟ فرمود: در خانه‏اش او را دفن كردند.

بزنطى از امام هشتم عليه‏السلام نقل كرده كه فرمود: فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام را در خانه‏اش دفن كردند.

و آنچه به نظر مى‏رسد اين است كه آن حضرت را در خانه‏ى خودش كه متّصل به مسجد پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و كنار خانه‏ى رسول مكرّم است دفن كرده‏اند به نشانى آنكه وقتى وارد حرم مطهّر رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از درب جبرئيل مى‏شويم طرف پائين ضريح حضرت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله درى است كه معروف است به در خانه‏ى فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام كه اگر از آن در به داخل ضريح نگاه كنيد قبر حضرت زهراء عليهاالسلام ديده مى‏شود.

و امّا چرا بايد قبر حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام مخفى باشد؟ و چرا ائمّه‏ى اطهار عليهم‏السلام آن را براى همه ظاهر نكرده‏اند؟

مختصرا مى‏توانيم فلسفه‏ى مخفى بودن قبر مقدّس آن حضرت را اينگونه توضيح دهيم كه:

چون حضرت فاطمه عليهاالسلام با زمامداران زمان خود سخت مخالف بود، از حضرت على عليه‏السلام درخواست كرد كه او را شب دفن كند، زيرا نمى‏خواست كسانى كه او را اذيّت كرده‏اند از محلّ دفنش مطّلع شوند.

و چون ممكن بود عدّه‏اى به دستور حكومت وقت به بهانه‏ى آنكه مردم نبايد از فيض نماز و تشييع جنازه‏ى آن حضرت محروم بمانند، قبر آن حضرت را نبش كنند، حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام قبر مقدّس حضرت فاطمه عليهاالسلام را مخفى نگاه داشت و نگذاشت كسى آن را بشناسد.

در كتاب بحارالانوار نقل شده كه: وقتى على بن ابيطالب عليه‏السلام به بالين حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام نشست و پرده را از روى صورت آن حضرت برداشت ديد وصيّتنامه‏اى آن حضرت نوشته است به اين مضمون:

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

اين آن چيزى است كه فاطمه دختر پيغمبر خدا وصيّت مى‏كند او شهادت به وحدانيّت خداى تعالى مى‏دهد و شهادت مى‏دهد كه پيغمبر اكرم بنده‏ى خدا و فرستاده‏ى او است و اينكه بهشت حقّ است و جهنّم حقّ است و قيامت كه شكّى در آن نيست خواهد آمد و خداى تعالى مردم را از قبرها در روز قيامت زنده مى‏كند.

اى على من فاطمه دختر محمّدم خداى تعالى مرا با تو همسر قرار داد تا در دنيا و آخرت مال تو باشم، تو به من از ديگران سزاوارترى كه امور مرا عهده‏دار باشى، مرا در شب حنوط كن و در شب غسلم بده و كفن كن و نماز بخوان و مرا در شب دفن كن و به احدى جريان را نگو و با تو وداع مى‏كنم و تو را به خدا مى‏سپارم و به فرزندان من تا روز قيامت سلام مرا برسان.

و امّا اينكه چرا ائمّه‏ى اطهار عليهم‏السلام آن چنانكه قبر حضرت على بن ابيطالب عليه‏السلام را ظاهر كردند، مرقد پاك حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام را ظاهر نكردند؟ شايد فلسفه‏اش اين باشد كه:

از نظر مسلمانان محبّت به نزديكان پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اجر رسالت بوده و واجب است. و يقينا اگر درباره‏ى هر كس از نزديكان پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شامل شدن اين حكم مورد ترديد واقع شود درباره‏ى حضرت فاطمه عليهاالسلام ترديدى نخواهد بود، زيرا او تنها فرزندى است كه از پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله باقى مانده است و از فرزند، كسى نزديكتر به انسان نمى‏باشد و بدون ترديد، يكى از كارهائى كه در اظهار محبّت به كسى بايد اظهار شود اين است كه پس از مرگش او را تشييع كنند و به سر قبر او بروند و او را فراموش نكنند.

بنابراين، حال كه قبر حضرت فاطمه عليهاالسلام مخفى است يا آن گونه كه در كتب تاريخ نوشته شده و شيعه معتقد است آن حضرت خودش وصيّت كرده و نمى‏خواسته عمّال حكومت در تشييع جنازه‏اش حاضر شوند، كه در اين صورت چون حضرت فاطمه عليهاالسلام ، معصومه است و خطا و اشتباه و هواى نفس ندارد، قطعا آنها به قدرى ظالم و ستمگر و مورد تنفّر آن حضرت بوده‏اند كه لياقت تشييع جنازه‏ى او را نداشته‏اند.

و يا آنكه برخلاف آنچه تواريخ گفته معتقد شويم كه تشييع جنازه‏ى حضرت فاطمه عليهاالسلام براى همه كس آزاد بوده است، ولى عمّال حكومت آن قدر بى‏محبّت و بى‏علاقه به آن حضرت بوده‏اند كه در تشييع جنازه‏ى او حاضر نشده و محلّ قبر او را محفوظ نگاه نداشته‏اند، كه در هر صورت، آنها نبايد خود را محبّ پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بدانند، زيرا خليفه‏ى آن حضرت كسى است كه به دستورات پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بيشتر عمل كند و حقوق او را بهتر حفظ نمايد.

و اينكه مى‏بينيد ائمّه‏ى اطهار عليهم‏السلام براى عموم مردم، محلّ قبر مطهّر حضرت فاطمه عليهاالسلام را ظاهر نكرده‏اند براى اين است كه يكى ديگر از دلائل ابطال حاكميّت حكّام آن زمان را ثابت نگاه دارند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کتاب انوار زهراء/ص۸۵

جهت شادی روح سیده مظلومه حاجیه خانم زهرا هاشمی نژاد همسر عالیقدر استاد عزیزم یک حمد و سه قل هو الله قرائت فرمایید


نوشته شده توسط محب در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 ساعت 14:23 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

ملاقات با امام زمان علیه السلام


گاهى انسان خودش به تزكيه‏ى نفس خود نمى‏پردازد ولى چون داراى عقايد خوبى است و خداى تعالى روح او را دوست مى‏دارد پروردگار متعال با فشارهاى دنيائى او را تزكيه و تصفيه مى‏كند.

و لذا يك مسلمان نبايد از بلاهاى دنيا ناراحت باشد.

زيرا بلاهائى كه به انسان مى‏رسد يا كفّاره‏ى گناهان او است و يا او را تزكيه مى‏كند و به مقام قرب مى‏رساند و او را لايق ملاقات با امام زمان (عليه السّلام) مى‏نمايد.

در كتاب «مسجد جمكران» از سيّد عبدالرّحيم خادم مسجد جمكران نقل مى‏كند كه:

در سال 1323 كه مرض «وبا» شايع شده بود روزى به مسجد جمكران رفتم ديدم مرد غريبى در مسجد نشسته و حال توجّه خوبى دارد از او پرسيدم: تو كه هستى و چه مى‏كنى؟

گفت: من اهل تهرانم و اسمم «على اكبر» است و كاسبم و چون به مردم نسيه مى‏دادم و آنها دچار مرض وبا شدند و مُردند تمام اموال من از بين رفت و من ناچار به مسجد جمكران آمده‏ام شايد حضرت حجّة بن الحسن روحى فـداه نظـر لطفـى بـه من بفرمايد.

اين شخص سه ماه در مسجد جمكران ماند و به گرسنگى و عبادت صبر كرد پس از اين مدّت يك روز به من گفت: قدرى كارم اصلاح شده مى‏خواهم به كربلا بروم و پياده به كربلا رفت، پس از شش ماه برگشت و گفت: برايم معلوم شد كه بايد كارم در مسجد جمكران درست شود. باز اين دفعه هم سه ماه ماند و مشغول عبادت و توسّل به اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السّلام) بود.

روز ششم ماه مبارك رمضان 1323 وقتى مى‏خواست به طرف قم و تهران برود و مى‏گفت: حاجتم برآورده شده است من از او تقاضا كردم كه شب را به منزل ما بيايد و فرداى آن روز به تهران برود. قبول كرد شب كه در منزل نشسته بوديم و من با اصرار از او تقاضا مى‏كردم كه قضيّه‏ى خود را براى من بگويد. گفت: چون تو مدّتها است به من محبّت كرده‏اى و خادم مسجد جمكرانى، تنها براى تو اين قضيّه را نقل مى‏كنم.

در مدّتى كه من در مسجد جمكران بودم با يكى از اهالى ده جمكران قرار گذاشته بودم كه هر روز يك نان براى من بياورد و من پولش را يكجا به او بدهم يك روز به ده جمكران رفتم كه نان بگيرم آن شخص به من گفت: كه ديگر به تو نان نمى‏دهم چون حسابت زياد شده است.

مدّتى من چيزى نداشتم كه بخورم حتّى يك روز از گرسنگى مقدارى از اين علفهائى كه كنار جوى آب بيرون آمده بود خوردم، كم‏كم مريض شدم شبى در يكى از حجرات مسجد جمكران احساس كردم كه ديگر قدرت بر حركت ندارم ولى نصفهاى شب بود كه از پنجره طرف «كوه دو برادران» ديدم نور عجيبى ساطع است و اين نور به قدرى وسيع بود كه تمام آن كوه با عظمت را روشن نموده و اين نور همچنان شدّت كرد تا آنكه من ناگهان متوجّه شدم كه كسى پشت در حجره‏ام ايستاده و آن نور از او است.

من هر طور بود برخاستم و در را باز كردم، ديدم سيّدى با عظمت و جلالت عجيبى وارد اطاق شد و سلام كرد، من جواب دادم و ابهّت او مرا گرفت كه نتوانستم چيزى بگويم ولى من متوجّه شدم كه او حضرت بقيّه‏اللّه روحى فداه است.

آن حضرت به من فرمودند: چون متوسّل به حضرت فاطمه‏ى زهراء (سلام اللّه عليها) شده‏اى جدّه‏ام حضرت صدّيقه‏ى كبرى (عليها السّلام) شفيعه شده‏اند نزد رسول اكرم (صلى اللّه عليه و آله) و آن حضرت به من حواله فرموده‏اند كه من حاجتت را بدهم و سپس فرمود: هر چه زودتر حركت كن و به وطنت برگرد كه زن و بچّه‏ات منتظرت مى‏باشند و به آنها سخت مى‏گذرد و در آنجا كارت اصلاح شده است.

گفتم: آقا خادم مسجد چشمش نابينا شده اگر ممكن است او را شفا بدهيد.

فرمودند: نه صلاح او در اين است كه او نابينا باشد.

سپس به من فرمودند: بيا با هم به مسجد برويم و نماز بخوانيم.

گفتم: چشم قربانت گردم و با آن حضرت حركت كرديم و به طرف مسجد رفتيم تا آنكه به لب چاهى كه دم در مسجد است رسيديم (البتّه آن زمانها چاهى دم در مسجد كنده بودند كه مردم نامه‏هاى خود را در آن مى‏ريختند) شخصى از چاه بيرون آمد و حضرت به او كلماتى فرمودند كه من نفهميدم چه گفتند.

بعد شخصى از داخل مسجد بيرون آمد و ظرف آبى در دستش بود و آن را به آن حضرت داد آقا با آن آب وضو گرفتند و بقيّه‏ى آب را به من دادند و فرمودند: تو هم با اين آب وضو بگير، من هم اطاعت كردم و با آن آب وضو گرفتم. سپس با آن حضرت داخل مسجد شديم.

ضمنا به حضرت بقيّه‏اللّه روحى فداه عرض كردم: شما چه وقت ظهور مى‏كنيد؟ آن حضرت با تغيّير به من فرمودند: تو را نمى‏رسد كه از اين سؤالها بكنى.

گفتم: آقا من مى‏خواهم از ياران شما باشم، فرمودند: هستى ولى تو را نمى‏رسد كه از اين گونه مطالب سؤال كنى.

پس از اين دو سؤال ناگهان ديدم حضرت بقيّه‏اللّه روحى فداه در مسجد تشريف ندارند و از نظرم غايب شدند، ولى صداى آن حضرت را مى‏شنيدم كه مى‏فرمودند: اهل و عيالت منتظرت مى‏باشند زود برو.

ضمنا او مى‏گفت: زن من علويّه است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ملاقات با امام زمان/ ملاقات۶۹/ص۳۱۷

نوشته شده توسط محب در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 6:32 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

سؤال شما: 

چرا با اينكه تقوى وضع مالى و خوشبختى انسان را زياد مى‏كند و فراموشى از ياد خدا وضع زندگى انسان را بد مى‏كند، بعضى از كفّار در رفاه كامل مادّى به سر مى‏برند در عين اينكه بعضى از مسلمانها وضع زندگيشان خيلى بد است؟

پاسخ ما: 

بدون ترديد در نهايت، هم كافر و هم مسلمان از دنيا مى‏روند. شخص كافر ممكن است كارهاى خوبى در اين دنيا كرده باشد و مسلمان هم گاهى كارهاى بدى انجام داده است.

در مورد كفّار، خداى تعالى مى‏خواهد در همين دنيا ثواب كارهائى كه كرده به او بدهد، او را ثروتمند مى‏كند، از دنيا متمتّعش مى‏كند كه روز قيامت طلبى نداشته باشد و نگويند خدايا ما به فلان فقير دستگيرى كرديم، فلان بنده را خوشحال كرديم. خدا مى‏فرمايد تو در دنيا بنده‏ى ما را خوشحال كردى، ما هم در دنيا خودت را خوشحال كرديم و تو طلبى از ما ندارى. انسان نبايد فكر كند كه افراد معصيتكار در دنيا در رفاه و آسايشند. رفاه و آسايش دنيا به پول نيست كه به درد نمى‏خورد. مثل اين مى‏ماند كه انسان از روى يك پلى عبور كند و وسائل آسايش و راحتيش فقط روى همان پل باشد وقتى به آن طرف پل رسيد، همه‏ى بدبختيها متوجّه‏اش شود اين هيچ ارزشى ندارد.

و از آن طرف افراد مسلمان هم ممكن است كارهاى بدى كرده باشند و بايد به هر حال به خاطر آن كارها عذاب بكشند. خداى تعالى نمى‏خواهد روز قيامت آنها را گرفتار عذابهاى سخت كند. در همين دنيا با آنها تصفيه حساب مى‏كند. در اين دنيا فقيرشان مى‏كند و جزايشان را مى‏دهد. چون اين دنيا زودگذر است و بعد از آن آنها تا ابد در رفاه و آسايشند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سوال شما پاسخ ما/ص۲۱۳/سوال۵۹

 

نوشته شده توسط محب در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 ساعت 7:42 | لینک ثابت |

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمدللّه و صلّى اللّه على رسول اللّه و على آله الطيّبين الطاهرين

لاسيّما على بقيّة اللّه فى العالمين روحى و ارواح العالمين له الفداء

کتاب انوار صاحب الزمان (علیه السلام)

نویسنده دانشمند عالیقدر حضرت آیت الله سید حسن ابطحی خراسانی(مدظله العالی)

این کتاب حقایق زیادی در مورد وجود نازنین امام زمان(ارواحناه فداه)برای شما بازگومی نماید،حدود دویست سؤال متنوع در مورد حضرت بقیة الله (ارواحنا فداه) و اصحاب ایشان، دلیل خواندن دعاهای مخصوص ایشان، زمان غیبت، زمان ظهور و... سوالاتی که تاکنون شاید جوابی برای آنها پیدا نشده در این کتاب پاسخ داده شده است.

نویسنده در پیشگفتار این کتاب چنین می فرمایند:

خدا را شكر كه ما را در روزگارى موفّق به نوشتن حقايق دينى بخصوص مطالبى درباره‏ى حق و حقيقت يعنى حضرت بقيّه‏اللّه (روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء) فرمود كه دقيقا به آنچه در زمان غيبت انتظار مى‏رود مى‏توانند مردم موفّق باشند.

خدا را شكر مى‏كنيم كه در ايران اسلامى زندگى مى‏كنيم در اين نظام، هر قانونى كه از مجلس شوراى اسلامى مى‏گذرد حتما بايد شوراى نگهبان آن را از صحّت و سقم و انحراف و تحريف حفظ كند و باز نگهبان همه‏ى اينها ولىّ فقيه باشد.

ولىّ فقيه جانشين امام عصر حضرت صاحب الزّمان عليه‏السلام است كه هر چه بيشتر خود را از هواى نفس حفظ كند و مطيع امام زمان عليه‏السلام باشد بيشتر به آن حضرت نزديك است و رعيّت بيشتر مى‏توانند اوامر او را اطاعت كنند و نظام اسلامى به حقايق اسلام و وحدت بين مسلمانها نزديكتر مى‏شود.

و مردم اعمّ از عالم و جاهل، فقيه و دانشمند، دانشجويان حوزه و دانشگاه و مردم كوچه و بازار به خاطر حفظ وحدتى كه اسلام به آن از همه چيز بيشتر تأكيد كرده بايد مطيع و فرمانبردار ولىّ فقيه باشند و بدانند كه امام صادق عليه‏السلام آن قدر به اين فرمانبردارى اهميّت داده كه قريب به اين مضمون فرموده: «الرادّ عليهم كالرّاد علينا»(1)يعنى كسى كه آنها را ردّ كند و فرمان آنها را نبرد مثل كسى است كه ما را رد كرده و فرمان ما را نبرده است.

و آن قدر به اين فرماندهى كه خبرگان و ارباب حلّ و عقد او را براى رهبرى تعيين كرده‏اند احترام گذاشته كه حضرت ولىّ عصر (ارواحنا فداه) فرموده‏اند: «فانّهم حجّتى عليكم و انا حجّه‏اللّه»(2)من حجّت خدايم و آنها حجّت من هستند در ميان شما.

بنابراين اى مسلمانان بكوشيد قبل از ظهور حضرت صاحب الامر عليه‏السلام در اطاعت و فرمانبردارى از ولىّ فقيه تمرين اطاعت و فرمانبردارى از حضرت ولىّ عصر عليه‏السلام را بكنيد و خود را براى ظهور باهرالنّور حضرت بقيّه‏اللّه (ارواحنا فداه) مهيّا نمائيد.

ما در اين كتاب و كتاب «مصلح غيبى» كوشيده‏ايم تا حدّى پاسخگوى سؤالات و مشكلاتى كه براى جوانان و معتقدين به اسلام مانع توجّهشان به مقام مقدّس حضرت ولىّ عصر (روحى فداه) بوده و يا خداى نكرده آنها را از اعتقاد به آن حضرت تضعيف مى‏كرده باشيم و نگذاريم شبهه‏اى براى آنها باقى بماند.

در اين كتاب به هشتاد و پنج سؤال در ارتباط با امام زمان (روحى فداه) پاسخ داده شده كه با پاسخ سؤالاتى كه در كتاب «مصلح غيبى» چاپ شده صد و پنجاه و پنج سؤال مى‏گردد.

اين كتاب كه در حقيقت مثل جلد دوّم براى كتاب «مصلح غيبى» است از آن جهت به نام «انوار صاحب الزّمان عليه‏السلام» نامگذارى شده كه سبك نوشتن از حيث قلم و ادب با آن كتاب فرق دارد زيرا آنچه در اين كتاب نوشته شده از روى نوار سخنانى كه اينجانب در «كانون بحث و انتقاد دينى» گفته‏ام پياده شده و جمعى از دوستان حضرت بقيّه‏اللّه (ارواحنا فداه) زحمتش را كشيده و اينجانب فقط اغلاطش را تصحيح نموده‏ام.

اميد است خداى تعالى زير سايه‏ى حضرت بقيّه اللّه (روحى فداه) كسانى را كه به هر نوع براى بوجود آوردن اين كتاب و رساندن آن به دست خوانندگان زحمت كشيده‏اند از جميع انحرافات و بلاهاى روحى و بدنى حفظ فرمايد و خداى شكور به آنها اجر جزيل مرحمت فرمايد.

مشهد مقدّس ـ سيّد حسن ابطحى

----------------------------------------------

1ــ عن عمر بن حنظله قال سألت اباعبداللّه عليه‏السلام عن رجلين من اصحابنا بينهما منازعة فى دين لو ميراث فتحاكما الى السلطان و الى القضاة أيحل ذلك؟ قال عليه‏السلام: من تحاكم اليهم فى حقّ أو باطل فانّما تحاكم الى الجبت و الطاغوت المنهىّ عنه، و ما حكم له به فانما يأخذ سحتا، و إن كان حقّه ثابتا له لأنّه أخذه بحكم الطاغوت و قد أمر اللّه عزّ وجلّ أن يكفر به، قال اللّه عزّ وجلّ: «يريدون أن يتحاكموا الى الطاغوت و قد أمروا أن يكفروا به» قلت: فكيف يصنعان و قد اختلفا؟ قال: ينظران من كان منكم ممّن قد روى حديثنا و عرف حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا فليرضوا به حكما، فانّى قد جعلته عليكم حاكما، فاذا حكم بحكم و لم يقبله منه فانما بحكم اللّه استخفّ، و علينا ردّ، والرادّ علينا كالرّادّ على اللّه، و هو على حدّ الشرك باللّه، الحديث. (بحارالانوار جلد 101 صفحه‏ى 261 حديث1).

و حضرت امام حسن عسكرى عليه‏السلام نيز در توقيع شريفى كه در تبرّى و لعن ابن هلال صادر فرمودند چنين فرموده‏اند:

لاعذر لأحد من موالينا فى التشكيك فيما يؤدّيه عنّا ثقاتنا، قد عرفوا بأنّنا نفاوضهم سرّنا، و نحمله ايّاه إليهم و عرفنا ما يكون من ذلك انشاءاللّه. (رجال كشى صفحه‏ى 535 فى احمد بن هلال) و (بحارالانوار جلد 50 صفحه‏ى 318 حديث 15)

2ــ عن الكلينى عن اسحاق بن يعقوب، قال سألت محمّد بن عثمان العمرى رحمه‏الله أن يوصل لى كتابا سألت فيه عن مسائل اشكلت علىّ فورد التوقيع بخطّ مولانا صاحب الزّمان عجّل اللّه تعالى فرجه: و أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الى رواة حديثنا فإنّهم حجّتى عليكم و أنا حجّه‏اللّه. الخبر. (بحارالانوار جلد 2 صفحه‏ى 90 حديث 13 و احتجاج جلد 2 صفحه‏ى 469).

لینک دریافت کتاب مخصوص کامپیوتر با فرمت پی دی اف

برای دانلود کتاب اینجــــا کلیک نمایید

نوشته شده توسط محب در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 ساعت 12:18 | لینک ثابت |
 

ملاقات با امام زمان علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

غالبا كسانى كه مى‏خواهند خدمت حضرت بقيّه‏اللّه روحى فداه برسند بيشتر براى درخواست امور دنيائى است.

ولى جمعى هستند كه دائما به فكر معنويّات و رشد و كمالند و اگر درخواست ملاقات با امام زمان (عليه السّلام) را هم دارند تنها و تنها براى معنويّات و كمالات و لذّت معنوى بردن از محضر مقدّس حضرت ولىّ اللّه الاعظم امام زمان (عليه السّلام) است.

امّا اگر كسانى پيدا شوند كه هر چه مى‏خواهند، چه مربوط به امور دنيائى باشد و چه مربوط به امور معنوى و اخروى از آن حضرت بخواهند و بدانند كه سر تا پاى وجودشان احتياج است و آن حضرت چون يداللّه است و عين‏اللّه و لسان اللّه و به بى‏نيازى پروردگار متعال از همه چيز بى‏نياز است. و همه به او به خاطر آنكه او وجه‏اللّه است محتاجند و لذا بايد هر چه از خدا مى‏خواهند با توسّل به آن حضرت باشد و وقتى به ملاقاتش مشرّف مى‏گردند از آن حضرت خير دنيا و آخرت را بخواهند و بگويند: «رَبَّنا اتِنا فِى الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِى الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النّارِ»۱(يعنى: پروردگارا! به ما در دنيا و آخرت خوبى عنايت كن و ما را از عذاب جهنّم نگهدار) بهتر است.

مرحوم «نهاوندى» در كتاب «عبقرى الحسان» از عالم جليل و سيّد بزرگوار مرحوم آقاى «سيّد عبداللّه قزوينى» نقل مى‏كند كه فرمود:

من در سال 1327 هجرى قمرى با زن و فرزندم براى زيارت به عتبات عاليات مشرّف شديم، روز سه شنبه‏اى بود كه از نجف اشرف به مسجد كوفه رفتيم رفقا خواستند همان روز به نجف اشرف برگردند.

من گفتم: خوب است امشب كه شب چهارشنبه است به مسجد سهله برويم و اعمال شب چهارشنبه مسجد سهله را بجا آوريم اوّل رفقا قبول كردند ولى بعد پشيمان شدند و گفتند: ما شبانه در اين بيابان حركت نمى‏كنيم.

ولى من با سه نفر زن كه همراهم بودند سوار مركب شديم و به طرف مسجد سهله رفتيم و نماز مغرب و عشاء را به جماعت خوانديم و بعد مشغول دعاء و اعمال مسجد گرديديم، ناگهان متوجّه شديم كه از شب خيلى گذشته و ما بايد حتما به طرف كوفه برگرديم.

ترس عجيبى بر من غالب شده بود، با خودم مى‏گفتم: من چگونه با سه نفر زن به تنهائى با يك عرب چهاروادار در بيابان تاريك به كوفه برگردم.

علاوه در آن سال عطيّه نامى با دولت عراق ياغى شده بود و براى آذوقه به مسافرين شبيخون مى‏زد و اين موضوع بيشتر سبب ترس من شده بود.

لذا با نهايت اضطراب در قلب به حضرت ولىّ عصر ارواحنا فداه متوسّل شدم و از آن وجود مقدّس كمك خواستم.

ناگهان چشمم به مقام حضرت ولىّ عصر (عليه السّلام) كه در وسط مسجد است افتاد، در آنجا روشنائى عجيبى كه چشم را خيره مى‏كرد و مثل آن بود كه خورشيد تمام نورش را در آن محوطه كوچك متمركز كرده است، مشاهده مى‏شد.

فورا به طرف مقام رفتم ديدم سيّد بزرگوارى با كمال عظمت و جلال و بزرگوارى در ميان محراب نشسته و عبادت مى‏كند.

خدمت او دو زانو نشستم و دست مباركش را بوسيدم خواستم پيشانى او را هم ببوسم كه خود را عقب كشيد و نگذاشت و من كنار او نشستم و مشغول دعاء و زيارت شدم، او هم مشغول دعاء و اذكار خودش بود. ولى وقتى من به وجود مقدّس حضرت بقيّه‏اللّه ارواحنا فداه سلام مى‏كردم او جواب مى‏فرمود و مى‏گفت: و عليكم السّلام!

من در دل مقدارى ناراحت شدم با خود گفتم: من به امام زمانم سلام مى‏كنم او جواب مى‏دهد.

آن وجود مقدّس رو به من كرد و فرمود: با اطمينان دعاء و عبادت كنيد من به اكبر كبابيان سفارش كرده‏ام كه شما را به مسجد كوفه برساند و شام بدهد، من وقتى اين را از آن وجود مقدّس شنيدم با او مأنوس شدم و از آن حضرت سه حاجت خواستم.

اوّل: وسعت رزق و رفع تنگدستى كه قبول فرمودند.

دوّم: اينكه قبر من وقتى مُردم در كربلا باشد اين را هم قبول فرمودند.

سوّم: از آن حضرت فرزند صالحى خواستم كه فرمودند: اين در دست ما نيست، من ديگر ساكت شدم و اصرار نكردم (زيرا در اوّل جوانى زن پدرى داشتم كه دختر خوبى داشت و او را به من نمى‏دادند و من در حرم حضرت علىّ بن موسى الرّضا (عليه السّلام) از خدا خواسته بودم كه آن دختر را به من بدهند ديگر از خدا اولاد نمى‏خواهم. بعدها او را به من داده بودند لذا اصرار نداشتم كه داراى فرزند بشوم).

بعد از من زنم خدمت حضرت بقيّه‏اللّه روحى فداه رسيد و او هم از آن حضرت سه حاجت خواست يكى آنكه قبل از من بميرد و من او را كفن و دفن كنم.

دوّم: وسعت رزق خواست.

سوّم: آنكه يا در كربلا و يا در مشهد مقدّس دفن شود كه آن حضرت هر سه حاجت آن را قبول فرمودند. (بعدها هر سه اين حوائج برآورده شد و زنم در مشهد از دنيا رفت و من خودم او را به خاك سپردم).

زن ديگرى كه همراه من بود او هم جلو آمد و او هم سه حاجت از آن حضرت خواست.

يكى شفاى زن پسرش بود كه آن حضرت فرمودند: آن را جدّم حضرت موسى بن جعفر (عليه السّلام) شفا خواهند داد.

دوّم: ثروت و مكنت براى پسرش خواست كه آن را هم قبول فرمودند.

سوّم: طول عمر براى خودش خواست كه آن را هم قبول فرمودند.

و من خودم ديدم كه عروسش در كاظمين شفا يافت و پسرش از ثروتمندان گرديد و خودش نود و پنج سال عمر كرد.

سيّد عبداللّه قزوينى مى‏گويد: بعد از دعاء و زيارت و اين گفتگوها من از مقام بيرون آمدم، زنم به من گفت: فهميدى اين آقا كه بود؟

گفتم: نه، او گفت: اين آقا حضرت ولىّ عصر (عليه السّلام) بودند.

من وقتى برگشتم و به داخل مقام نگاه كردم، ديدم نه نورى وجود دارد و نه آن آقا كه تا به حال اينجا بودند، فقط يك فانوس در وسط مقام آويزان است و چيز ديگرى نيست. ظلمت و تاريكى تمام مسجد و همه جا را فرا گرفته است.

اينجا متوجّه شدم كه آن نور از وجود مقدّس حضرت بقيّه‏اللّه ارواحنا فداه بوده است.

وقتى به كنار مسجد آمدم جوانى نزد من آمد و گفت: هر وقت مايل باشيد من شما را به مسجد كوفه مى‏رسانم.

گفتم: تو كيستى؟

گفت: من «اكبر بهارى» هستم، وقتى نام او را شنيدم يادم آمد كه حضرت ولىّ عصر ارواحنا فداه فرموده‏اند كه: من به اكبر كبابيان مى‏گويم شما را به مسجد كوفه برساند و از طرفى من فكر كردم او مى‏گويد اسم من اكبر بهائى است و لذا ناراحت شدم.

گفتم: چه مى‏گوئى؟

گفت: اسم من اكبر بهارى است و من در محلّه‏ى كبابيان همدان مى‏نشينم و چون اهل قريه‏ى بهار كه در اطراف همدان است مى‏باشم مرا اكبر بهارى مى‏گويند.

آن آقا به من امر فرموده كه شما را به مسجد كوفه برسانم. بالأخره آن جوان، يعنى اكبر بهارى با چهار نفر كه همراه او بودند ما را همراهى كردند و مثل خدمتگذار پروانه‏وار دور ما مى‏گشتند و ما را با كمال محبّت به مسجد كوفه رساندند.

..........................

1-سوره بقره آیه200

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ملاقات با امام زمان/ ملاقات66/ص303

«خدایا شاهد باش که این نوشتن ها از روی عادت نیست»

 

نوشته شده توسط محب در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 ساعت 10:31 | لینک ثابت |

خانه او...

بسم الله الرحمن الرحیم

روح یا قلب هر انسانی چنان ظرفیتی دارد که اگر شرایط لازم را داشته باشد می تواند منسوب به خدا باشد و یاد خدا در آن جای بگیرد. هر چیزی را که خداوند به خود منسوب کند دارای ارزش و منزلت می شود، همان گونه که خانه ی کعبه این لیاقت را پیدا کرده که خدای متعال نام خود را بر روی آن گذاشته است.

در زمان جاهلیت بت پرستان،خانه کعبه را از انواع بت پر کرده بودند و برای هر بتی نامی انتخاب کرده بودند و آن ها را می پرستیدند و هدایا و قربانی برای بت های خود تقدیم می کردند و هر شخصی به بت خود افتخار می کرد و این گونه خانه خدا را آلوده کرده بودند.

شاید بپرسید این چه ارتباط با روح ما دارد، قلب ما نیز اگر از ذکر و یاد خدا مستقر نشده باشد و جز خدای واحد بت های زیادی در آن حکومت کند شبیه خانه کعبه در زمان جاهلیت می باشد.

بت های که ساخته و پر داخته خودمان می باشد. به نام های حسادت، کینه توزی، قساوت، تکبر، نفاق، ریا، حب جاه، بخل، سوء ظن، نا امیدی، دروغگویی، وسواس، عُجب،عجله و...

اشخاص زیادی هستند که پشت چهره ی انسانی چنین بت های خطر ناکی را مخفی کرده و مشغول پرستیدن آن ها می باشد و هر شخصی با توجه به توانایی خود برای ارضاء هر کدام از بت های درونی خود قربانی می کند،  اشخاصی مانند قدرتمندان ظالم جهان با توجه به امکانات و سیطره ای که بر ملت ها دارند، برای بت هایی مانند: تکبر و حب جاه خود جان مردم زیادی را قربانی می کنند و خون های زیادی را می ریزند. همان گونه که اکنون در جهان شاهد جنگ ها و خون ریزیهای متعدد در کشورهای مختلف هستیم.

بعضی دیگر که توانایی کمتری دارند به همان میزان برای ارضاء بت های درونی خود و یا رزایل اخلاقی قربانی می کنند. شخصی که محدوده ی قدرتش محدود و در حد خانه و منزل و زن و فرزندانش فشار وارد می کند و آن ها را قربانی این بت های درونی خود می کند.

پس چنین قلبی هیچ گاه محل انس با خدا نخواهد شد اشخاص زیادی از این گله مند هستند که چرا ما در نماز حضور قلب نداریم و از ان لذت نمی بریم و توقع دارند که با وجود چنین بت ها و یا رزایل اخلاقی در قلب خود محبت و انسی با خدا نیز جای بگیرد.

و یا قلبی که در او محبت دشمنان خدا و شیطان سیرتان وجود دارد هیچ گاه نمی تواند محبت امام زمان علیه السلام و اولیاء خدا را در خود جای بدهد. وچنین قلبی هیچ گاه در شوق و محبت به خدا و حجت او در زمین یعنی امام عصر ارواحنافداه نمی تپد.

زیرا خداوند در یک سینه دو قلب قرار نداده است.

 

نوشته شده توسط محب در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 ساعت 14:58 | لینک ثابت |