بسم الله الرحمن الرحیم
سخنان استاد معظم حضرت آیت الله سید حسن ابطحی خراسانی مدظله العالی
باید ظهور را نزدیک بدانیم
الآن این فکر شیطانی بر ما- بر عموم فضای جامعه، نه افراد خاصی که بیدار هستند- حکومت می کند و کار خود را هم پیش برده، و مردم به همه چیز توجه دارند، الا به این مسئله، زیرا تصور نمی کنند روز ظهور را ببینند و من مکرر این نکته را در سخنانم تذکر داده ام که ما دو چیز داریم یکی یقینی و یکی احتمالی . آن مطلب یقینی این که امام زمان علیه السلام وجود دارد و امام زمان ما است اما ناشناس- و به اصطلاح غایب- زندگی می کنند و دوم این احتمال دارد در زمان ما ظهور بفرمایند و به خاطر همین احتمال که احتمال بسیار قوی هم هست باید آمده ظهور باشیم و آن فکر شیطانی را از خود دور کنیم و ظهور را دور نبینیم؛ زیرا خاندان رسالت علیهم السلام روز ظهور را طبق آیه شریفه:«إنهُم یَرَونَهُ بَعِیداً وَ نَرَاهُ قَرِیباً»،1 نزدیک می بینند.
ادامه مطلب
ملاقات با امام زمان علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم
مرحوم حاجى نورى رحمهاللّه در كتاب «نجم الثّاقب» نقل مىكند كه:
عالم فاضل «شيخ باقر كاظمى» معروف به «آل طالب» گفت كه: مرد مؤمنى به نام «شيخ حسين رحيم» از خانواده معروف به «آل رحيم» نقل مىكرد. و همچنين اين قضيّه را عالم كامل، فاضل عابد، مصباح الاتقياء، «شيخ طـه» كه فعلاً امام جماعت مسجد هندى است و مورد اعتماد خاصّ و عام است، نقل كرد كه: شيخ حسين رحيم مردى بود پاك طينت و از مقدّسين و متديّنين.
او مبتلا به مرض ريوى بود كه با سرفهاش خون بيرون مىآمد.
و در عين حال مبتلا به فقر و تنگدستى عجيبى بود، حتّى قوت روزانه خود را نداشت، غالبا براى تهيّهى غذا به اطراف نجف اشرف نزد باديهنشينان مىرفت و از آنها چيزى مىگرفت.
در اين گيرودار چون ازدواج نكرده بود و هنوز جوان بود، عاشق دخترى كه در همسايگى آنها بود، گرديد.
ولى چون او فقير و مريض بود، به او آن دختر را نمىدادند، لذا فوقالعاده ناراحت و مهموم و مغموم شده بود.
اين ابتلائات يعنى فقر و مرض و عشق به قدرى به او فشار آورده بود كه تصميم گرفت، عملى را كه در نجف براى قضاء حوائج معروف است، انجام دهد و آن اين است كه چهل شب چهارشنبه به مسجد كوفه برود و خدمت حضرت بقيّهاللّه ارواحنا فداه برسد و از آن حضرت حوائجش را بگيرد.
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
.::.حلول ماه شوال و عید ماه بندگی بر شما مبارک.::.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسم الله الرحمن الرحیم
سؤال شما:
درحال حاضر کشورهای خارجی که شامل کشورهای اسلامی هم می شود، محیطی نامناسب دارند.انسان در این محیطها دچار گناهانی می شود از قبیل رشوه یا خرید و فروش جنس قاچاق و امثال اینها. آیا جایز است انسان به این کشورها مسافرت کند یا نه؟
پاسخ ما:
یک مسلمان همه جا باید الگو و قوی باشد. در کشورهای خارج اینطور نیست که انسان مجبور باشد حتماً گناه کند. اگربه دنبال گناهان نرود، مبتلا نمی شود واین در هر کجا همین طور است.
در تاریخ اندونزی دیدیم، مسلمانهای درستکار از هندوستان و آن طرفها برای تجارت به آنجا می رفتند و چون آنها بسیار آدمهای خوب و اخلاقی و درستکاری بودند مملکت اندونزی همه مسلمان شدند. که الان صد پنجاه میلیون جمعیت دارد والان شاید بزرگترین مملکت اسلامی در روی کره ی زمین از نظر جمعیت باشد. یک مسلمان باید در هر کجای عالم که هست به وظائفش عمل کند. من یک وقت هندوستان رفته بودم، در یکشهری که فقط صد و پنجاه نفر مسلمان در این شهر بود. در حالی که سه میلیون جمعیت داشت، یک مسلمان شیعه کنار خیابان چون مسجدی نبود، مشغول نماز شده بود و جمعیت هم نگاهش می کردند و او را به این وسیله از اسلام ترویج می کرد. یا فرض کنید اگر در آنجا رفتید و گفتید رشوه در دین ما حرام است وندادید چطور می شود؟ البته یک وقت است انسان ضعیف است استقامت ندارد، تحت تأثیر محیطش واقع می شود. خوب چنین آدمی از خانه اش هم بیرون نرود در خیابان هم که می رود ممکن است تحت تأثیر محیط خیابانی واقع شود. این فرد خودش را بسازد بعد از منزل خارج یا خارج از مملکت برود. بخصوص اگر برای تفریح می رود که می تواند نرود. اما بعضیها برای تجارت می روند یا کاری دارند. بعضیها مریض اند که می روند ولی اگر واقعاً برایش میسر نبود گناه هم حساب نمی شود. گناه وقتی است که انسان بتواند یک کاری انجام دهد و انجام ندهد. یا بتواند انجام ندهد انجام بدهد. والا انسان مجبور شود و وارد خیابانی شده ده تا زن بی حجاب در مقابلش قرار گرفته اند، چشمش می افتد. این را نمی شود گناه گفت. بنابراین انسان در هر جای عالم باشد، می تواند دینش را حفظ کند. فقط یک مقداری سخت تر و سست تر و مشکل تر و آسانتر خواهد بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کتاب سوال شما پاسخ ما/سوال۳۳/ص۱۱۵
بسم الله الرحمن الرحیم
رمضان فرصت بندگی برشما مبارک
سخنان استاد معظم حضرت آیت الله سید حسن ابطحی خراسانی مدظله العالی
خرابکاری های شیاطین برای جلوگیری از ظهور حضرت بقیة الله ارواحنافداه
باید به این نکته توجه داشته باشید که شیاطین خیلی به فکر روز ظهور که روز پایان حکومت ان ها بر کره ی زمین است، هستند و به شدت در هراسند و بزرگ ترین و شدیدترین فعالیت آن ها بر این مسئله متمرکز است، که باید بگویم فعالیت مستکبران و طاغوت های عالم بر ضد دین وشیعه و امام زمان ارواحنافداه بخشی از برنامه ی شیاطین اصلی از گروه جن هستند، می باشد و سرچشمه ی اصلی فسادهای جامعه بشری از نقشه های شیطان بزرگ است؛
لذا خداوند متعال در قران کریم در این باره از قول جن می فرماید:«وَ أنا لَمَسنَا السَمَاءَ فَوَجَدنَاهَا مُلِئَت حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا وَ أنا کُنا نَقعُدُ مِنهَا مَقَاعِدَ لِلسمعِ فَمَن یَستَمِعِ الاَنَ یَجِد لَهُ شِهَابًا رَصَدًا»: جن می گوید:«ما به آسمان بالا رفتیم و آن را لمس کردیم و دیدیم پر شده است از ملائکه نگهبان و شهاب سنگ ها و ما پش از این (پیش از بعثت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم) به آسمان با لا می رفتیم و مکان های در ان جا برای جاسوسی و استراق سمع( گوش دادن به سخنان ملائکه و دستوراتی که به آن ها از جانب خداوند می رسد) داشتیم، اما اکنون دیگر این کار ممنوع شده و هر کس بخواهد استراق سمع کند، شهاب سنگ در انتظار او خواهد بود».
لذا یکی از علت هایی که خداوند به شیاطین اجازه نمی دهد از جو زمین خارج شوند، به این جهت است که تصمیمات الهی در امر ظهور حضرت بقیة الله ارواحنافداه در عالم بالای جو زمین گرفته می شود و در آن جا ممکن است خبر ظهور به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم وائمه اطهار و انبیاء و شهدا و صالحین و آن هایی که در بهشت برزخی آسمان چهارم زندگی می کنند، گفته شود و اگر شیاطین بتوانند به آن جا نفوذ کنند- همان طور که شیطان در زمان ظهور حضرت آدم علیه السلام به آن باغ بهشتی که حضرت آدم علیه السلام در آن جا ساکن بود، نفوذکرد- اگر چنین اتفاقی بیفتد، آن ها از اسرار و دستورات الهی در امر ظهور مطلع می شوند و سپس می ایند روی زمین فسادهایی ایجاد می کنند، که آثار اجتماعی دارد و زمان ظهور را به تأخیر می اندازد.
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سخنان استاد معظم حضرت آیت الله سید حسن ابطحی خراسانی مدظله العالی
کسی که بی یار و یاور بشود غریب و تنها می ماند
حالا چر آن ها با دوستان امام زمان علیه السلام مبارزه کردند؟! روشن است، زیرا کسی که می خواهد کار به این مهمی انجام بدهد، به تنهایی که نمی شود، از دوستانش کمک می گیرد؛ پس باید اول دست و پایش-یعنی دوستانش- راقطع کرد، تا نتواند کاری بکند، که از همین جا معنای ظهور صغری بیشتر روشن می شود؛ چون عصر ما عصر توجه به امام زمان ارواحنافداه شده ونام آن حضرت در این عصر جلوه ای و درخششی کرده و دشمن نمی خواهد چنین روزی اتفاق بیفتد، لذا امکاناتش را برای مقابله با ان بسیج کرده واین ها مقدمه ی ظهور کبری یعنی ظهور اصلی حضرت بقیة الله ارواحنافداه است، همان طور که سربریدن هزاران طفل در زمان حضرت موسی علی نبینا وآله وعلیه السلام به دست فرعون، مقدمه آمدن حضرت موسی علیه السلام بود ولازمه میدان مبارزه حق وباطل همین است که دشمن خواب نیست و نسبت به آن چه منافعش را به خطر بیندازد، حساس است و ساکت نمی نشیند؛ و در مقابل، ما شیعیان نسبت به بزرگترین منفعت زندگی خود هیچ حساسیتی نشان نمی دهیم؛ بزرگترین منفعت زندگی خود هیچ حساسیتی نشان نمی دهیم؛ بزرگترین منفعت زندگی ما وتمام بشر ظهور و حکومت عدل حضرت بقیة الله ارواحنافداه است که برای به دست آوردن آن هیچ تلاشی نمی کنیم و حتی آن برای زمان خود تصور نمی کنیم و شیطان فکرمان را دست کاری کرده و ظهور ان حضرت را مربوط به اینده ها دوری می دانیم، اما شیطان و شیطان سیرتان آن چنان در برابر منافع دنیای مادی خود حساس اند که خبر ظهور و آن چه زمینه ساز ان باشد در هراس و وحشت اند وبا تمام قوا می کوشند از ان جاوگیری کنند.
بیدار باشید و برای ظهور خود را آماده و نیرمند کنید
اگر ما هم بیذار باشیم، باید با تمام قوا خود را آماده ظهور کنیم که قران می فرماید:«وَأعِدُولهم مَا استطعتُم مِن قُوَة»:«شما باید در برابر دشمن هر چه می توانید خود را مجهز ونیرومند کنید»؛ تا دشمن خدا ودشمن خودتان را به هراس بیندازید، پس باید آن چنان قوی باشید که دشمن نتواند این گونه با امام شما مبارزه کند ومردم را از روز ظهور بترساند وآن حضرت و یارانش را در جامعه ضعیف کند.
این را بدانید وقتی معرفت به آن حضرت و توجه جامعه به آن حضرت کم رنگ شد، و آن چه برای مردم مهم شد مسائل دنیایی بود، یقیناً یاری آن حضرت فراموش می شود، زیرا جامعه خریدار چیزی می شود که توجه به ان دارد و طبعاً امام زمان علیه السلام و ظهور آن حضرت با تبلیغات پنهان دشمن به آینده ای نا معلوم و دور مربوط شده، پس امروز چندان خریدار ندارد ومورد توجه واقع نخواهد شد، که این وضعیت را امروزه به چشم خود می بینیم.
از خدا بترسید و با امام زمان علیه السلام رابطه روحی داشته باشید تا قوی شوید و دشمن از شما بترسد
شما فکر نکنید«وَ أعِدُولهم مَا استطعتُم مِن قُوَة» فقط به جنبه های مادی و نظامی مربوط می شود، بلکه از هر جهت باید قوی بود، تا دشمن به هراس بیفتد و دشمن دشمنی نیست که فقط از نیروی نظامی و سلاح های پیشرفته شما بترسید، بلکه اگر شما حضرت بقیة الله ارواحنا فداه توجه داشته باشید و حضور او را در زندگی خود باور کنید، چنان نیرومند و قوی می شوید که هراس و رعب در دل دشمن می افتد.
لذا این ها همه با هم مرتبط هستند؛ یعنی شیطان از پایان عمر و حکومتش بر کره ی زمین می ترسد و آن روز را روز ظهور حضرت بقیة الله ارواحنافداه می بیند ودر نتیجه مانند فرعون به مبارزه با آن حضرت می پردازد و از آن چه یاد و نام آن وجود مقدس را زنده کند، هراس دارد و به هر طریقی می خواهد نیروهای آن امام مظلوم را تضعیف کند و چون به خود آن حضرت دسترسی ندارد، یاران و دوستان آن بزرگوار را هدف قرار می دهد، تا او نیاید و قیام نکند و وقتی یاران آن حضرت ضعیف شدند و جامعه از توجه به آن حضرت تهی شد، ظهور مقدسش عقب می افتد و به همین علت تا کنون ظهور مقدس آن حضرت قرن ها و قرن ها به تأخیر افتاده است.
ادامه دارد...
بسم الله الرحمن الرحیم
حلول ماه مبارک شعبان و اعیاد شعبانیه بر شما دوستان عزیز مبارک باد.
چرا و چگونه ظهور حضرت بقیة الله ارواحنافداه به تاخیر می افتد؟
سخنان استاد معظم حضرت آیت الله سید حسن ابطحی خراسانی مدظله العالی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ نُریدُ أن نَمُنَّ عَلَی الّذِینَ استُضعِفُوا فِی الأرضِ وَ نَجعَلَهُم الوَارِثِین وَ نُمَکّنَ لَهُم فِی الأرضِ وَ نُرِی فِرعَونَ وَ هَامَانَ وَ جُنُودَ هُمَا مِنهُم مَا کَا نُوا یَحذَرُون
این آیه شریفه از معروف ترین آیاتی است که در شأن حضرت بقیة الله ارواحنافداه نازل شده؛ زیرا مربوط به همه ی مستضعفین خصوصاً مردم دوره ی آخرالزمان است، مردمی که در این عصر قرار گرفته اند وحتی در ممالک اسلامی خودشان هم نمی توانند اسلام را پیاده کنند، دشمن به آنان هجوم آورده وبر آنان ستم می کند وآنان را ضعیف قرار داده است.
مستضعف کسی است که ضعیف واقع شده، به هر دلیلی که باشد، اما حق با او باشد که این ها در تمام دوران ها بوده اند ویک نمونه بسیار با ارزش آن، بنی اسرائیل وفرزندان انبیاء گذشته بودند این ها بیشتر از همه ظلم دیدند وچنان ضعیف شده بودند که فرعون مردان و جوانانشان را می گشت و زن هایشان را اسیر می گرفت و زنده نگه می داشت.
فرعون پسران تازه متولد شده آن ها را، جلوی چشم مادرانشان، می کشت و لذا آن ها تا می توانستند فرزندانشان را مخفی می کردند؛چرا؟!به خاطر آن که شنیده بودند که از نسل بنی اسرائیل کسی می آید و فرعون را سرنگون میکند و فرعون هم می خواست جلوی این کار را بگیرد؛ همان طور که فرعون های زمان ما تصمیم گرفته اندنگذارند حضرت بقیة الله ارواحنافداه تشریف بیاورند، چنان که در رسانه های خبری این مطلب به خوبی مشاهده می شود؛ هرچند ما شیعیان در این زمینه خوابیم، ولی دشمن بیدار است ومی خواهند مانع از ظهور آن حضرت شوند.
اقدامات دشمن برای جلوگیری از ظهور حضرت بقیة الله ارواحنافداه
یکی از کارهای دشمن برای رسیدن به این هدف، از بین بردن یاران حضرت بقیة الله ارواحنافداه که آثار آن را در جامعه شیعه مشاهده می کنیم ومی بینیم چقدر در میان شیعیان مسئله ظهور حضرت بقیة الله ارواحنافداه ضعیف قرار گرفته وبه آن بی توجهی شده ومی شود؛ اگر چه رشد فکری شیعیان زیاد شده و آنان از فلسفه بافی ها و امور خیالی دوری می کنند و عده زیادی بحمدالله متوجه حضرت بقیة الله ارواحنافداه هستند، اما یک عده مردم مسلمان وحتی شیعه با این فکر مخالفند و با تشریف فرمایی و ظهور آن حضرت مخالفت می کنند.
مخالفت ها به اقسام مختلف انجام می شود، مثلاً یک عده اساساً به یاد حضرت بقیة الله ارواحنافداه نیستند و هر کسکه زیاد از امام عصر روحی فداه نام ببرد مسخره اش می کنند، حتی بعضی از این افرادی هستند که طرز تفکرشان را بر جامعه حاکم می کنند وبه اصطلاح مالک افکار مردم هستند ومردم را به این مسیر می کشانند ویاد ونام ان حضرت را در جامعه می میرانند و به فراموشی می سپارند. حالا این ها یا اگاهانه چنین می کنند یا نا آگاهانه و بر اساس آن که معرفتشان به حضرت بقیة الله ارواحنافداه اندک است وچندان ارزشی به مسائل ظهور و توجه به آن حضرت نمی دهند، بلکه به مسائل دیگر بیشتر معرفت وتوجه دارند و قلبشان مجذوب امام عصر روحی فداه نیست؛ وطبیعی است که یا مجذوب مسائل سیاسی روز یا مجذوب امور دیگر هستند ودر سخنانشان و نوشته هایشان همان چیزی را که توجه دارند بیان می کنند و مردم هم فکر می کنند لابد از آن چه این آقا بیان می کند یا تیتر روزنامه ها می کند چیزی مهم تر نیست.
یک عده ازاین افراد هم کسانی هستند که با افرادی که توجه به امام غصر ارواحنافداه دارند و از آن حضرت زیاد یاد می کنند،مخالفت می کنند و آن ها را متهم به وابستگی به گروه های مختلف می کنند، گروه هایی که ان ها را بد نام کرده اند.
یک عده از دشمنان هم هم به طور کلی هر جا اسم امام زمان علیه السلام بیشتر برده می شود، با ان مبارزه می کنند و دشمنان اصلی هم که از شیعیان در این زمینه بیدارترند، فعالیت های وسیعی می کنند و از افراد وبه اصطلاح از کارشناسان امور مختلف دعوت می کنند ومصاحبه می گیرند که آیا می شود با این کسی که شیعه می گوید که می آید وجنگ بر پا می کند و خون ریزی می کند-که این ها را انان برای تخریب چهره ی امام عصر روحی فداه می گویند-مقابله کرد و مانع آمدن او شد، که در فیلم پیش گویی های "نوستر آداموس" این مطلب به خوبی مشاهده می شود که بعد از حادثه یازدهم سپتامبر معلوم شد که همه ی این ها ساختگی بوده وآن پیش گویی ها را درست کرده بودند تا چهره ی حضرت بقیة الله ارواحنافداه را خون ریز وجنگ طلب معرفی کنند وسپس آن را در حادثه یازدهم سپتامبر اجرا کردند و کوشیدند ذهنیت مردم دنیا نسبت به اسلام ومهم ترین چیزی که اسلام در انتظار ان است یعنی ظهور حضرت بقیة الله ارواحنافداه خراب شود؛ و بعد هم در داخل شروع به مبارزه با دوستان امام زمان علیه السلام کردند.
ادامه دارد...
ملاقات با امام زمان علیه السلام
بسم الله الرحمن الرحیم
زيرا تمام ائمّهى اطهار (عليهم السّلام) كه در رأس مصادر كارند به آن حضرت فوق العاده علاقه دارند و نسبت به آن مخدره كمال احترام را قائلند.
و در روايات بسيارى محبّت حضرت صدّيقهى كبرى (سلام اللّه عليها) توصيه شده و آن را اكسير تمام امراض روحى مىدانند.
در اين زمينه جريانى نقل شده، بسيار پر اهميّت است و من آن را براى شما در اينجا نقل مىكنم:
چند سال قبل كه براى زيارت حضرت احمد بن موسى الكاظم (عليه السّلام) (معروف به شاه چراغ) به شيراز رفته بودم و جمعى از علماء بزرگ آن شهر در منزل يكى از علماء كه من در آنجا وارد بودم كه از آن جمله مرحوم آيهاللّه آقاى «حاج شيخ بهاءالدّين محلاّتى» بودند، به ديدن من آمده بودند.
در آن مجلس نامى از شخصى به نام «عبدالغفّار» برده شد كه خدمت حضرت بقيّهاللّه روحى فداه رسيده و قبرش در قبرستان دارالسّلام شيراز است كه مردم آن را زيارت مىكنند و بيشتر از همه مرحوم آيهاللّه محلاّتى او را توصيف مىكردند.
من فرداى آن روز با ميزبانمان به زيارت قبر آن مرحوم رفتيم.
و از اصل قضيّه اطّلاعى نداشتم تا آنكه يكى از دوستان به نام آقاى «حاج عبدالرّحيم سرافراز شيرازى» يادداشتهائى به من دادند كه من آنها را ببينم.
من قبل از مطالعه به ايشان گفتم: شما آيا اطّلاعى از عبدالغفّار نامى كه در شيراز دفن است داريد يا خير.
معظّم له ظاهرا فراموش كرده بودند كه آن قضيّه را در همين يادداشتها نوشتهاند و به من مىدهند.
لذا گفتند: نه من او را نمىشناسم.
ولى من وقتى يادداشتهاى ايشان را در شب هفدهم ماه صفر 1405 مطالعه مىكردم ديدم قضيّهى مرحوم عبدالغفّار را مشروحا نوشته و اتّفاقا من به جائى از اين كتاب رسيده بودم كه بسيار مقتضى بود آن قضيّه نقل شود.
لذا آن حكايت را با مختصرى تغيير در عبارت (از نظر ادبى) از يادداشتهاى آقا حاج عبدالرّحيم سرافراز شيرازى نقل مىكنم.
در زمان مرحوم آقاى «حاج شيخ محمّد حسين محلاّتى» جدّ مرحوم آيهاللّه آقاى حاج شيخ بهاءالدّين محلاّتى شخصى با لباس مندرس و كولهپشتى وارد مدرسهى خان شيراز مىشود و از خادم مدرسه اطاقى مىخواهد.
خادم به او مىگويد: بايد از متصدّى مدرسه كه آن وقت شخصى به نام سيّد رنگرز بوده درخواست اطاق بكنى.
لذا آن شخص به متصدّى مدرسه مراجعه مىكند و درخواست اطاق مىنمايد.
او در جواب مىگويد: اينجا مدرسه است و تنها به طلاّب علوم دينيّه حجره مىدهيم.
آن شخص مىگويد: كه اين را مىدانم ولى در عين حال از شما اطاق مىخواهم كه چند روزى در آنجا بمانم.
متصدّى مدرسه ناخودآگاه دستور مىدهد كه به او اطاقى بدهند تا او در رفاه باشد.
آن شخص وارد اطاق مىشود و در را به روى خود مىبندد و با كسى رفت و آمد نمىكند.
خادم مدرسه طبق معمول، شبها درِ مدرسه را قفل مىكند ولى همه روزه صبح كه از خواب برمىخيزد مىبيند در باز است.
بالأخره متحيّر مىشود و قضيّه را به متصدّى مدرسه مىگويد.
او به خادم مدرسه دستور مىدهد امشب در را قفل كن و كليد را نزد من بياور تا ببينم چه كسى هر شب در را باز مىكند و از مدرسه بيرون مىرود.
صبح باز هم مىبيند در مدرسه باز است و كسى از مدرسه بيرون رفته است.
آنها بخاطر آنكه اين اتّفاق از شبى كه آن شخص به مدرسه آمده افتاده است به او ظنين مىشوند و متصدّى مدرسه با خود مىگويد حتما در كار او سرّى است ولى موضوع را نزد خود مخفى نگه مىدارد و روزها مىرود نزد آن شخص و به او اظهار علاقه مىكند و از او مىخواهد كه لباسهايش را به او بدهد تا آنها را بشويند و با طلاّب رفت و آمد كند، ولى او از همهى اينها ابا مىكند و مىگويد من به كسى احتياج ندارم.
مدّتى بر اين منوال مىگذرد تا اينكه يك شب شخص تازه وارد، مرحوم آقاى حاج شيخ محمّد حسين محلاّتى (جدّ مرحوم آيهاللّه حاج شيخ بهاءالدّين محلاّتى) و متصدّى مدرسه را در حجرهى خود دعوت مىكند و به آنها مىگويد چون عمر من به آخر رسيده قصّهاى دارم براى شما نقل مىكنم و خواهش دارم مرا در محلّ خوبى دفن كنيد.
اسم من «عبدالغفّار» و مشهور به مشهدى جونى اهل خوى و سرباز هستم.
من وقتى در ارتش خدمت سربازى را مىگذراندم روزى افسر فرماندهى ما كه سنّى بود به حضرت فاطمهى زهراء (سلام اللّه عليها) جسارت كرد من هم از خود بىخود شدم و چون كنار دست من كاردى بود و من و او تنها بوديم آن كارد را برداشتم و او را كشتم و از خوى فرار كردم و از مرز گذشتم و به كربلا رفتم، مدّتى در آنجا ماندم سپس در نجف اشرف و بعد در كاظمين و سامراء مدّتها بودم.
روزى به فكر افتادم كه به ايران برگردم و در مشهد كنار قبر مطهّر حضرت علىّ بن موسى الرّضا (عليه السّلام) بقيّهى عمر را بمانم.
ولى در راه به شيراز رسيدم و در اين مدرسه اطاقى گرفتم و حالا مشاهده مىكنيد كه مدّتى است در اينجا هستم.
آخرهاى شب كه براى تهجّد بر مىخواستم مىديدم قفل و در مدرسه براى من باز مىشود و من در اين مدّت مىرفتم در كنار كوه قبله و نماز صبح را پشت سر حضرت ولىّ عصر روحى فداه مىخواندم و من بر اهل اين شهر خيلى متأسّف بودم كه چرا از اين همه جمعيّت فقط پنج نفر براى نماز پشت سر امام زمان (عليه السّلام) حاضر مىشوند.
مرحوم حاج شيخ محمّد حسين محلاّتى و متصدّى مدرسه به او مىگويند انشاءاللّه بلا دور است و شما حالا زنده مىمانيد بخصوص كه كسالتى هم نداريد.
او در جواب مىگويد: نه غيرممكن است كه فرمايش امامم حضرت ولىّ عصر (عليه السّلام) صحيح نباشد همين امروز به من فرمودند كه تو امشب از دنيا مىروى.
بالأخره وصيّتهايش را مىكند ملافهاى روى خودش مىكشد و مىخوابد و بيش از لحظهاى نمىكشد كه از دنيا مىرود.
فرداى آن روز مرحوم آقاى حاج شيخ محمّد حسين محلاّتى به علماء شيراز جريان را مىگويد و مرحوم آقاى «حاج شيخ مهدى كجورى» و خود مرحوم محلاّتى اعلام مىكنند كه بايد شهر تعطيل شود و با تجليل فراوان مردم از او تشييع كنند.
بالأخره او را در قبرستان دارالسّلام شيراز، طرف شرقى چهار طاقى دفن مىنمايند و الآن قبر آن بزرگوار مورد توجّه خواص مردم شيراز است و حتّى از او حاجت مىخواهند و مكرّر علماء و مراجع تقليد مثل مرحوم آيهاللّه محلاّتى به زيارت قبر او مىرفتند و مىروند.
قبر او در قبرستان شيراز معروف به قبر سرباز يا قبر توپچى است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ملاقات با امام زمان علیه السلام /ملاقات67/ص309
بسم الله الرحمن الرحیم
چگونه با پروردگار انس بگیریم؟
پاسخ ما:
انس با پروردگار از دو راه بوجود می آید. یکی بوسیله ی تزکیه ی نفس که وقتی انسان خودش را از رذائل اخلا قی و صفات حیوانی و شیطانی نجات داد و تهذیب نفس کرد، طبعاً روحش با صفات حسنه الهی وحدت پیدا می کند و مؤانست بر قرار می شود.
دوم با دعا و خواندن ادعیه ی مأثوره و مناجات، بخصوص مناجات خمسة عشر و هر چه انسان بتواند با خدای تعالی بیشتر با زبان خودش حرف بزند و مناجات کند خیلی ساده، انسش بیشتر می شود وبه عنوان آنکه خدا با او حرف بزند، قرآن بخواند تا کم کم انس با خدای تعالی برایش بوجود بیاید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سوال شما پاسخ ما/سوال51/ص173
ایام سوگواری شهادت حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام را به محضر حضرت ولیعصر ارواحنا فداه و شما دوستان عزیز تسلیت عرض می نمایم
شهادت حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام
شهادت حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام روز سهشنبه سوّم جمادىالثّانى سال يازدهم هجرت بوده است و بنابر اصحّ اقوال آن حضرت بين مغرب و عشاء يعنى اوّل شب از دنيا رفتهاند. علّت وفات آن حضرت را اكثرا بوسيلهى ضرباتى كه بر پهلو و بازوى آن حضرت، دشمنان وارد كرده بودند دانسته و آن حضرت شهيد شدهاند. در كتاب دلائل الامامهى طبرى، ابىبصير از امام صادق عليهالسلام نقل مىكند كه آن حضرت فرمود: فاطمهى زهراء عليهاالسلام در سهشنبه سوّم جمادى الثّانى سال يازدهم هجرى شهيد شد. و سبب وفاتش اين بود كه «قنفذ» فرمانبردار «عمر» با غلاف شمشير به امر عمر او را زد و آنچنان ضربات محكم بود كه جنينش سقط شد و سخت
شما از پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله نشنيديد كه فرمود: «فاطمه پارهى تن من است كسى كه او را اذيّت كند مرا اذيّت كرده و كسى كه مرا اذيّت كند خدا را اذيّت كرده است». گفتند: بلى شنيديم. فاطمهى زهراء عليهاالسلام فرمود: به خدا قسم شما دو نفر مرا اذيّت كرديد آن دو نفر از منزل فاطمه بيرون رفتند در حالى كه فاطمهى زهراء عليهاالسلام از آنها نفرت داشت.
محلّ دفن فاطمهى زهراء عليهاالسلام
محلّ دفن حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام اگر چه معلوم نيست و مخفى بودن قبر آن حضرت علّتى دارد كه بايد همچنان بماند ولى از بعضى روايات استفاده مىشود كه براى بعضى از اصحاب و خواص محلّ دفن آن حضرت را تعيين مىكردهاند و مىگفتند: «دفنت فى بيتها» يعنى در خانهاش دفنش كردند.
ابىبصير مىگويد: از امام سجّاد عليهالسلام سؤال كردم كه: قبر فاطمهى زهراء عليهاالسلام كجا است؟ فرمود: در خانهاش او را دفن كردند.
بزنطى از امام هشتم عليهالسلام نقل كرده كه فرمود: فاطمهى زهراء عليهاالسلام را در خانهاش دفن كردند.
و آنچه به نظر مىرسد اين است كه آن حضرت را در خانهى خودش كه متّصل به مسجد پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله و كنار خانهى رسول مكرّم است دفن كردهاند به نشانى آنكه وقتى وارد حرم مطهّر رسول اكرم صلىاللهعليهوآله از درب جبرئيل مىشويم طرف پائين ضريح حضرت رسول اكرم صلىاللهعليهوآله درى است كه معروف است به در خانهى فاطمهى زهراء عليهاالسلام كه اگر از آن در به داخل ضريح نگاه كنيد قبر حضرت زهراء عليهاالسلام ديده مىشود. و امّا چرا بايد قبر حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام مخفى باشد؟ و چرا ائمّهى اطهار عليهمالسلام آن را براى همه ظاهر نكردهاند؟ مختصرا مىتوانيم فلسفهى مخفى بودن قبر مقدّس آن حضرت را اينگونه توضيح دهيم كه: چون حضرت فاطمه عليهاالسلام با زمامداران زمان خود سخت مخالف بود، از حضرت على عليهالسلام درخواست كرد كه او را شب دفن كند، زيرا نمىخواست كسانى كه او را اذيّت كردهاند از محلّ دفنش مطّلع شوند.
و چون ممكن بود عدّهاى به دستور حكومت وقت به بهانهى آنكه مردم نبايد از فيض نماز و تشييع جنازهى آن حضرت محروم بمانند، قبر آن حضرت را نبش كنند، حضرت على بن ابيطالب عليهالسلام قبر مقدّس حضرت فاطمه عليهاالسلام را مخفى نگاه داشت و نگذاشت كسى آن را بشناسد.
در كتاب بحارالانوار نقل شده كه: وقتى على بن ابيطالب عليهالسلام به بالين حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام نشست و پرده را از روى صورت آن حضرت برداشت ديد وصيّتنامهاى آن حضرت نوشته است به اين مضمون:
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
اين آن چيزى است كه فاطمه دختر پيغمبر خدا وصيّت مىكند او شهادت به وحدانيّت خداى تعالى مىدهد و شهادت مىدهد كه پيغمبر اكرم بندهى خدا و فرستادهى او است و اينكه بهشت حقّ است و جهنّم حقّ است و قيامت كه شكّى در آن نيست خواهد آمد و خداى تعالى مردم را از قبرها در روز قيامت زنده مىكند.
اى على من فاطمه دختر محمّدم خداى تعالى مرا با تو همسر قرار داد تا در دنيا و آخرت مال تو باشم، تو به من از ديگران سزاوارترى كه امور مرا عهدهدار باشى، مرا در شب حنوط كن و در شب غسلم بده و كفن كن و نماز بخوان و مرا در شب دفن كن و به احدى جريان را نگو و با تو وداع مىكنم و تو را به خدا مىسپارم و به فرزندان من تا روز قيامت سلام مرا برسان.
و امّا اينكه چرا ائمّهى اطهار عليهمالسلام آن چنانكه قبر حضرت على بن ابيطالب عليهالسلام را ظاهر كردند، مرقد پاك حضرت فاطمهى زهراء عليهاالسلام را ظاهر نكردند؟ شايد فلسفهاش اين باشد كه: از نظر مسلمانان محبّت به نزديكان پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله اجر رسالت بوده و واجب است. و يقينا اگر دربارهى هر كس از نزديكان پيغمبر صلىاللهعليهوآله شامل شدن اين حكم مورد ترديد واقع شود دربارهى حضرت فاطمه عليهاالسلام ترديدى نخواهد بود، زيرا او تنها فرزندى است كه از پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله باقى مانده است و از فرزند، كسى نزديكتر به انسان نمىباشد و بدون ترديد، يكى از كارهائى كه در اظهار محبّت به كسى بايد اظهار شود اين است كه پس از مرگش او را تشييع كنند و به سر قبر او بروند و او را فراموش نكنند. بنابراين، حال كه قبر حضرت فاطمه عليهاالسلام مخفى است يا آن گونه كه در كتب تاريخ نوشته شده و شيعه معتقد است آن حضرت خودش وصيّت كرده و نمىخواسته عمّال حكومت در تشييع جنازهاش حاضر شوند، كه در اين صورت چون حضرت فاطمه عليهاالسلام ، معصومه است و خطا و اشتباه و هواى نفس ندارد، قطعا آنها به قدرى ظالم و ستمگر و مورد تنفّر آن حضرت بودهاند كه لياقت تشييع جنازهى او را نداشتهاند. و يا آنكه برخلاف آنچه تواريخ گفته معتقد شويم كه تشييع جنازهى حضرت فاطمه عليهاالسلام براى همه كس آزاد بوده است، ولى عمّال حكومت آن قدر بىمحبّت و بىعلاقه به آن حضرت بودهاند كه در تشييع جنازهى او حاضر نشده و محلّ قبر او را محفوظ نگاه نداشتهاند، كه در هر صورت، آنها نبايد خود را محبّ پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله بدانند، زيرا خليفهى آن حضرت كسى است كه به دستورات پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله بيشتر عمل كند و حقوق او را بهتر حفظ نمايد. و اينكه مىبينيد ائمّهى اطهار عليهمالسلام براى عموم مردم، محلّ قبر مطهّر حضرت فاطمه عليهاالسلام را ظاهر نكردهاند براى اين است كه يكى ديگر از دلائل ابطال حاكميّت حكّام آن زمان را ثابت نگاه دارند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کتاب انوار زهراء/ص۸۵
جهت شادی روح سیده مظلومه حاجیه خانم زهرا هاشمی نژاد همسر عالیقدر استاد عزیزم یک حمد و سه قل هو الله قرائت فرمایید
بسم الله الرحمن الرحیم
ملاقات با امام زمان علیه السلام

گاهى انسان خودش به تزكيهى نفس خود نمىپردازد ولى چون داراى عقايد خوبى است و خداى تعالى روح او را دوست مىدارد پروردگار متعال با فشارهاى دنيائى او را تزكيه و تصفيه مىكند.
و لذا يك مسلمان نبايد از بلاهاى دنيا ناراحت باشد.
زيرا بلاهائى كه به انسان مىرسد يا كفّارهى گناهان او است و يا او را تزكيه مىكند و به مقام قرب مىرساند و او را لايق ملاقات با امام زمان (عليه السّلام) مىنمايد.
در كتاب «مسجد جمكران» از سيّد عبدالرّحيم خادم مسجد جمكران نقل مىكند كه:
در سال 1323 كه مرض «وبا» شايع شده بود روزى به مسجد جمكران رفتم ديدم مرد غريبى در مسجد نشسته و حال توجّه خوبى دارد از او پرسيدم: تو كه هستى و چه مىكنى؟
گفت: من اهل تهرانم و اسمم «على اكبر» است و كاسبم و چون به مردم نسيه مىدادم و آنها دچار مرض وبا شدند و مُردند تمام اموال من از بين رفت و من ناچار به مسجد جمكران آمدهام شايد حضرت حجّة بن الحسن روحى فـداه نظـر لطفـى بـه من بفرمايد.
اين شخص سه ماه در مسجد جمكران ماند و به گرسنگى و عبادت صبر كرد پس از اين مدّت يك روز به من گفت: قدرى كارم اصلاح شده مىخواهم به كربلا بروم و پياده به كربلا رفت، پس از شش ماه برگشت و گفت: برايم معلوم شد كه بايد كارم در مسجد جمكران درست شود. باز اين دفعه هم سه ماه ماند و مشغول عبادت و توسّل به اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السّلام) بود.
روز ششم ماه مبارك رمضان 1323 وقتى مىخواست به طرف قم و تهران برود و مىگفت: حاجتم برآورده شده است من از او تقاضا كردم كه شب را به منزل ما بيايد و فرداى آن روز به تهران برود. قبول كرد شب كه در منزل نشسته بوديم و من با اصرار از او تقاضا مىكردم كه قضيّهى خود را براى من بگويد. گفت: چون تو مدّتها است به من محبّت كردهاى و خادم مسجد جمكرانى، تنها براى تو اين قضيّه را نقل مىكنم.
در مدّتى كه من در مسجد جمكران بودم با يكى از اهالى ده جمكران قرار گذاشته بودم كه هر روز يك نان براى من بياورد و من پولش را يكجا به او بدهم يك روز به ده جمكران رفتم كه نان بگيرم آن شخص به من گفت: كه ديگر به تو نان نمىدهم چون حسابت زياد شده است.
مدّتى من چيزى نداشتم كه بخورم حتّى يك روز از گرسنگى مقدارى از اين علفهائى كه كنار جوى آب بيرون آمده بود خوردم، كمكم مريض شدم شبى در يكى از حجرات مسجد جمكران احساس كردم كه ديگر قدرت بر حركت ندارم ولى نصفهاى شب بود كه از پنجره طرف «كوه دو برادران» ديدم نور عجيبى ساطع است و اين نور به قدرى وسيع بود كه تمام آن كوه با عظمت را روشن نموده و اين نور همچنان شدّت كرد تا آنكه من ناگهان متوجّه شدم كه كسى پشت در حجرهام ايستاده و آن نور از او است.
من هر طور بود برخاستم و در را باز كردم، ديدم سيّدى با عظمت و جلالت عجيبى وارد اطاق شد و سلام كرد، من جواب دادم و ابهّت او مرا گرفت كه نتوانستم چيزى بگويم ولى من متوجّه شدم كه او حضرت بقيّهاللّه روحى فداه است.
آن حضرت به من فرمودند: چون متوسّل به حضرت فاطمهى زهراء (سلام اللّه عليها) شدهاى جدّهام حضرت صدّيقهى كبرى (عليها السّلام) شفيعه شدهاند نزد رسول اكرم (صلى اللّه عليه و آله) و آن حضرت به من حواله فرمودهاند كه من حاجتت را بدهم و سپس فرمود: هر چه زودتر حركت كن و به وطنت برگرد كه زن و بچّهات منتظرت مىباشند و به آنها سخت مىگذرد و در آنجا كارت اصلاح شده است.
گفتم: آقا خادم مسجد چشمش نابينا شده اگر ممكن است او را شفا بدهيد.
فرمودند: نه صلاح او در اين است كه او نابينا باشد.
سپس به من فرمودند: بيا با هم به مسجد برويم و نماز بخوانيم.
گفتم: چشم قربانت گردم و با آن حضرت حركت كرديم و به طرف مسجد رفتيم تا آنكه به لب چاهى كه دم در مسجد است رسيديم (البتّه آن زمانها چاهى دم در مسجد كنده بودند كه مردم نامههاى خود را در آن مىريختند) شخصى از چاه بيرون آمد و حضرت به او كلماتى فرمودند كه من نفهميدم چه گفتند.
بعد شخصى از داخل مسجد بيرون آمد و ظرف آبى در دستش بود و آن را به آن حضرت داد آقا با آن آب وضو گرفتند و بقيّهى آب را به من دادند و فرمودند: تو هم با اين آب وضو بگير، من هم اطاعت كردم و با آن آب وضو گرفتم. سپس با آن حضرت داخل مسجد شديم.
ضمنا به حضرت بقيّهاللّه روحى فداه عرض كردم: شما چه وقت ظهور مىكنيد؟ آن حضرت با تغيّير به من فرمودند: تو را نمىرسد كه از اين سؤالها بكنى.
گفتم: آقا من مىخواهم از ياران شما باشم، فرمودند: هستى ولى تو را نمىرسد كه از اين گونه مطالب سؤال كنى.
پس از اين دو سؤال ناگهان ديدم حضرت بقيّهاللّه روحى فداه در مسجد تشريف ندارند و از نظرم غايب شدند، ولى صداى آن حضرت را مىشنيدم كه مىفرمودند: اهل و عيالت منتظرت مىباشند زود برو.
ضمنا او مىگفت: زن من علويّه است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ملاقات با امام زمان/ ملاقات۶۹/ص۳۱۷
بسم الله الرحمن الرحیم
سؤال شما:
چرا با اينكه تقوى وضع مالى و خوشبختى انسان را زياد مىكند و فراموشى از ياد خدا وضع زندگى انسان را بد مىكند، بعضى از كفّار در رفاه كامل مادّى به سر مىبرند در عين اينكه بعضى از مسلمانها وضع زندگيشان خيلى بد است؟
پاسخ ما:
بدون ترديد در نهايت، هم كافر و هم مسلمان از دنيا مىروند. شخص كافر ممكن است كارهاى خوبى در اين دنيا كرده باشد و مسلمان هم گاهى كارهاى بدى انجام داده است.
در مورد كفّار، خداى تعالى مىخواهد در همين دنيا ثواب كارهائى كه كرده به او بدهد، او را ثروتمند مىكند، از دنيا متمتّعش مىكند كه روز قيامت طلبى نداشته باشد و نگويند خدايا ما به فلان فقير دستگيرى كرديم، فلان بنده را خوشحال كرديم. خدا مىفرمايد تو در دنيا بندهى ما را خوشحال كردى، ما هم در دنيا خودت را خوشحال كرديم و تو طلبى از ما ندارى. انسان نبايد فكر كند كه افراد معصيتكار در دنيا در رفاه و آسايشند. رفاه و آسايش دنيا به پول نيست كه به درد نمىخورد. مثل اين مىماند كه انسان از روى يك پلى عبور كند و وسائل آسايش و راحتيش فقط روى همان پل باشد وقتى به آن طرف پل رسيد، همهى بدبختيها متوجّهاش شود اين هيچ ارزشى ندارد.
و از آن طرف افراد مسلمان هم ممكن است كارهاى بدى كرده باشند و بايد به هر حال به خاطر آن كارها عذاب بكشند. خداى تعالى نمىخواهد روز قيامت آنها را گرفتار عذابهاى سخت كند. در همين دنيا با آنها تصفيه حساب مىكند. در اين دنيا فقيرشان مىكند و جزايشان را مىدهد. چون اين دنيا زودگذر است و بعد از آن آنها تا ابد در رفاه و آسايشند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سوال شما پاسخ ما/ص۲۱۳/سوال۵۹
بسم اللّه الرحمن الرحيم
الحمدللّه و صلّى اللّه على رسول اللّه و على آله الطيّبين الطاهرين
لاسيّما على بقيّة اللّه فى العالمين روحى و ارواح العالمين له الفداء
کتاب انوار صاحب الزمان (علیه السلام)

نویسنده دانشمند عالیقدر حضرت آیت الله سید حسن ابطحی خراسانی(مدظله العالی)
این کتاب حقایق زیادی در مورد وجود نازنین امام زمان(ارواحناه فداه)برای شما بازگومی نماید،حدود دویست سؤال متنوع در مورد حضرت بقیة الله (ارواحنا فداه) و اصحاب ایشان، دلیل خواندن دعاهای مخصوص ایشان، زمان غیبت، زمان ظهور و... سوالاتی که تاکنون شاید جوابی برای آنها پیدا نشده در این کتاب پاسخ داده شده است.
نویسنده در پیشگفتار این کتاب چنین می فرمایند:
خدا را شكر كه ما را در روزگارى موفّق به نوشتن حقايق دينى بخصوص مطالبى دربارهى حق و حقيقت يعنى حضرت بقيّهاللّه (روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء) فرمود كه دقيقا به آنچه در زمان غيبت انتظار مىرود مىتوانند مردم موفّق باشند.
خدا را شكر مىكنيم كه در ايران اسلامى زندگى مىكنيم در اين نظام، هر قانونى كه از مجلس شوراى اسلامى مىگذرد حتما بايد شوراى نگهبان آن را از صحّت و سقم و انحراف و تحريف حفظ كند و باز نگهبان همهى اينها ولىّ فقيه باشد.
ولىّ فقيه جانشين امام عصر حضرت صاحب الزّمان عليهالسلام است كه هر چه بيشتر خود را از هواى نفس حفظ كند و مطيع امام زمان عليهالسلام باشد بيشتر به آن حضرت نزديك است و رعيّت بيشتر مىتوانند اوامر او را اطاعت كنند و نظام اسلامى به حقايق اسلام و وحدت بين مسلمانها نزديكتر مىشود.
و مردم اعمّ از عالم و جاهل، فقيه و دانشمند، دانشجويان حوزه و دانشگاه و مردم كوچه و بازار به خاطر حفظ وحدتى كه اسلام به آن از همه چيز بيشتر تأكيد كرده بايد مطيع و فرمانبردار ولىّ فقيه باشند و بدانند كه امام صادق عليهالسلام آن قدر به اين فرمانبردارى اهميّت داده كه قريب به اين مضمون فرموده: «الرادّ عليهم كالرّاد علينا»(1)يعنى كسى كه آنها را ردّ كند و فرمان آنها را نبرد مثل كسى است كه ما را رد كرده و فرمان ما را نبرده است.
و آن قدر به اين فرماندهى كه خبرگان و ارباب حلّ و عقد او را براى رهبرى تعيين كردهاند احترام گذاشته كه حضرت ولىّ عصر (ارواحنا فداه) فرمودهاند: «فانّهم حجّتى عليكم و انا حجّهاللّه»(2)من حجّت خدايم و آنها حجّت من هستند در ميان شما.
بنابراين اى مسلمانان بكوشيد قبل از ظهور حضرت صاحب الامر عليهالسلام در اطاعت و فرمانبردارى از ولىّ فقيه تمرين اطاعت و فرمانبردارى از حضرت ولىّ عصر عليهالسلام را بكنيد و خود را براى ظهور باهرالنّور حضرت بقيّهاللّه (ارواحنا فداه) مهيّا نمائيد.
ما در اين كتاب و كتاب «مصلح غيبى» كوشيدهايم تا حدّى پاسخگوى سؤالات و مشكلاتى كه براى جوانان و معتقدين به اسلام مانع توجّهشان به مقام مقدّس حضرت ولىّ عصر (روحى فداه) بوده و يا خداى نكرده آنها را از اعتقاد به آن حضرت تضعيف مىكرده باشيم و نگذاريم شبههاى براى آنها باقى بماند.
در اين كتاب به هشتاد و پنج سؤال در ارتباط با امام زمان (روحى فداه) پاسخ داده شده كه با پاسخ سؤالاتى كه در كتاب «مصلح غيبى» چاپ شده صد و پنجاه و پنج سؤال مىگردد.
اين كتاب كه در حقيقت مثل جلد دوّم براى كتاب «مصلح غيبى» است از آن جهت به نام «انوار صاحب الزّمان عليهالسلام» نامگذارى شده كه سبك نوشتن از حيث قلم و ادب با آن كتاب فرق دارد زيرا آنچه در اين كتاب نوشته شده از روى نوار سخنانى كه اينجانب در «كانون بحث و انتقاد دينى» گفتهام پياده شده و جمعى از دوستان حضرت بقيّهاللّه (ارواحنا فداه) زحمتش را كشيده و اينجانب فقط اغلاطش را تصحيح نمودهام.
اميد است خداى تعالى زير سايهى حضرت بقيّه اللّه (روحى فداه) كسانى را كه به هر نوع براى بوجود آوردن اين كتاب و رساندن آن به دست خوانندگان زحمت كشيدهاند از جميع انحرافات و بلاهاى روحى و بدنى حفظ فرمايد و خداى شكور به آنها اجر جزيل مرحمت فرمايد.
مشهد مقدّس ـ سيّد حسن ابطحى
----------------------------------------------
1ــ عن عمر بن حنظله قال سألت اباعبداللّه عليهالسلام عن رجلين من اصحابنا بينهما منازعة فى دين لو ميراث فتحاكما الى السلطان و الى القضاة أيحل ذلك؟ قال عليهالسلام: من تحاكم اليهم فى حقّ أو باطل فانّما تحاكم الى الجبت و الطاغوت المنهىّ عنه، و ما حكم له به فانما يأخذ سحتا، و إن كان حقّه ثابتا له لأنّه أخذه بحكم الطاغوت و قد أمر اللّه عزّ وجلّ أن يكفر به، قال اللّه عزّ وجلّ: «يريدون أن يتحاكموا الى الطاغوت و قد أمروا أن يكفروا به» قلت: فكيف يصنعان و قد اختلفا؟ قال: ينظران من كان منكم ممّن قد روى حديثنا و عرف حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا فليرضوا به حكما، فانّى قد جعلته عليكم حاكما، فاذا حكم بحكم و لم يقبله منه فانما بحكم اللّه استخفّ، و علينا ردّ، والرادّ علينا كالرّادّ على اللّه، و هو على حدّ الشرك باللّه، الحديث. (بحارالانوار جلد 101 صفحهى 261 حديث1).
و حضرت امام حسن عسكرى عليهالسلام نيز در توقيع شريفى كه در تبرّى و لعن ابن هلال صادر فرمودند چنين فرمودهاند:
لاعذر لأحد من موالينا فى التشكيك فيما يؤدّيه عنّا ثقاتنا، قد عرفوا بأنّنا نفاوضهم سرّنا، و نحمله ايّاه إليهم و عرفنا ما يكون من ذلك انشاءاللّه. (رجال كشى صفحهى 535 فى احمد بن هلال) و (بحارالانوار جلد 50 صفحهى 318 حديث 15)
2ــ عن الكلينى عن اسحاق بن يعقوب، قال سألت محمّد بن عثمان العمرى رحمهالله أن يوصل لى كتابا سألت فيه عن مسائل اشكلت علىّ فورد التوقيع بخطّ مولانا صاحب الزّمان عجّل اللّه تعالى فرجه: و أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الى رواة حديثنا فإنّهم حجّتى عليكم و أنا حجّهاللّه. الخبر. (بحارالانوار جلد 2 صفحهى 90 حديث 13 و احتجاج جلد 2 صفحهى 469).
لینک دریافت کتاب مخصوص کامپیوتر با فرمت پی دی اف
ملاقات با امام زمان علیه السلام
بسم الله الرحمن الرحیم
غالبا كسانى كه مىخواهند خدمت حضرت بقيّهاللّه روحى فداه برسند بيشتر براى درخواست امور دنيائى است.
ولى جمعى هستند كه دائما به فكر معنويّات و رشد و كمالند و اگر درخواست ملاقات با امام زمان (عليه السّلام) را هم دارند تنها و تنها براى معنويّات و كمالات و لذّت معنوى بردن از محضر مقدّس حضرت ولىّ اللّه الاعظم امام زمان (عليه السّلام) است.
امّا اگر كسانى پيدا شوند كه هر چه مىخواهند، چه مربوط به امور دنيائى باشد و چه مربوط به امور معنوى و اخروى از آن حضرت بخواهند و بدانند كه سر تا پاى وجودشان احتياج است و آن حضرت چون يداللّه است و عيناللّه و لسان اللّه و به بىنيازى پروردگار متعال از همه چيز بىنياز است. و همه به او به خاطر آنكه او وجهاللّه است محتاجند و لذا بايد هر چه از خدا مىخواهند با توسّل به آن حضرت باشد و وقتى به ملاقاتش مشرّف مىگردند از آن حضرت خير دنيا و آخرت را بخواهند و بگويند: «رَبَّنا اتِنا فِى الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِى الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النّارِ»۱(يعنى: پروردگارا! به ما در دنيا و آخرت خوبى عنايت كن و ما را از عذاب جهنّم نگهدار) بهتر است.
مرحوم «نهاوندى» در كتاب «عبقرى الحسان» از عالم جليل و سيّد بزرگوار مرحوم آقاى «سيّد عبداللّه قزوينى» نقل مىكند كه فرمود:
من در سال 1327 هجرى قمرى با زن و فرزندم براى زيارت به عتبات عاليات مشرّف شديم، روز سه شنبهاى بود كه از نجف اشرف به مسجد كوفه رفتيم رفقا خواستند همان روز به نجف اشرف برگردند.
من گفتم: خوب است امشب كه شب چهارشنبه است به مسجد سهله برويم و اعمال شب چهارشنبه مسجد سهله را بجا آوريم اوّل رفقا قبول كردند ولى بعد پشيمان شدند و گفتند: ما شبانه در اين بيابان حركت نمىكنيم.
ولى من با سه نفر زن كه همراهم بودند سوار مركب شديم و به طرف مسجد سهله رفتيم و نماز مغرب و عشاء را به جماعت خوانديم و بعد مشغول دعاء و اعمال مسجد گرديديم، ناگهان متوجّه شديم كه از شب خيلى گذشته و ما بايد حتما به طرف كوفه برگرديم.
ترس عجيبى بر من غالب شده بود، با خودم مىگفتم: من چگونه با سه نفر زن به تنهائى با يك عرب چهاروادار در بيابان تاريك به كوفه برگردم.
علاوه در آن سال عطيّه نامى با دولت عراق ياغى شده بود و براى آذوقه به مسافرين شبيخون مىزد و اين موضوع بيشتر سبب ترس من شده بود.
لذا با نهايت اضطراب در قلب به حضرت ولىّ عصر ارواحنا فداه متوسّل شدم و از آن وجود مقدّس كمك خواستم.
ناگهان چشمم به مقام حضرت ولىّ عصر (عليه السّلام) كه در وسط مسجد است افتاد، در آنجا روشنائى عجيبى كه چشم را خيره مىكرد و مثل آن بود كه خورشيد تمام نورش را در آن محوطه كوچك متمركز كرده است، مشاهده مىشد.
فورا به طرف مقام رفتم ديدم سيّد بزرگوارى با كمال عظمت و جلال و بزرگوارى در ميان محراب نشسته و عبادت مىكند.
خدمت او دو زانو نشستم و دست مباركش را بوسيدم خواستم پيشانى او را هم ببوسم كه خود را عقب كشيد و نگذاشت و من كنار او نشستم و مشغول دعاء و زيارت شدم، او هم مشغول دعاء و اذكار خودش بود. ولى وقتى من به وجود مقدّس حضرت بقيّهاللّه ارواحنا فداه سلام مىكردم او جواب مىفرمود و مىگفت: و عليكم السّلام!
من در دل مقدارى ناراحت شدم با خود گفتم: من به امام زمانم سلام مىكنم او جواب مىدهد.
آن وجود مقدّس رو به من كرد و فرمود: با اطمينان دعاء و عبادت كنيد من به اكبر كبابيان سفارش كردهام كه شما را به مسجد كوفه برساند و شام بدهد، من وقتى اين را از آن وجود مقدّس شنيدم با او مأنوس شدم و از آن حضرت سه حاجت خواستم.
اوّل: وسعت رزق و رفع تنگدستى كه قبول فرمودند.
دوّم: اينكه قبر من وقتى مُردم در كربلا باشد اين را هم قبول فرمودند.
سوّم: از آن حضرت فرزند صالحى خواستم كه فرمودند: اين در دست ما نيست، من ديگر ساكت شدم و اصرار نكردم (زيرا در اوّل جوانى زن پدرى داشتم كه دختر خوبى داشت و او را به من نمىدادند و من در حرم حضرت علىّ بن موسى الرّضا (عليه السّلام) از خدا خواسته بودم كه آن دختر را به من بدهند ديگر از خدا اولاد نمىخواهم. بعدها او را به من داده بودند لذا اصرار نداشتم كه داراى فرزند بشوم).
بعد از من زنم خدمت حضرت بقيّهاللّه روحى فداه رسيد و او هم از آن حضرت سه حاجت خواست يكى آنكه قبل از من بميرد و من او را كفن و دفن كنم.
دوّم: وسعت رزق خواست.
سوّم: آنكه يا در كربلا و يا در مشهد مقدّس دفن شود كه آن حضرت هر سه حاجت آن را قبول فرمودند. (بعدها هر سه اين حوائج برآورده شد و زنم در مشهد از دنيا رفت و من خودم او را به خاك سپردم).
زن ديگرى كه همراه من بود او هم جلو آمد و او هم سه حاجت از آن حضرت خواست.
يكى شفاى زن پسرش بود كه آن حضرت فرمودند: آن را جدّم حضرت موسى بن جعفر (عليه السّلام) شفا خواهند داد.
دوّم: ثروت و مكنت براى پسرش خواست كه آن را هم قبول فرمودند.
سوّم: طول عمر براى خودش خواست كه آن را هم قبول فرمودند.
و من خودم ديدم كه عروسش در كاظمين شفا يافت و پسرش از ثروتمندان گرديد و خودش نود و پنج سال عمر كرد.
سيّد عبداللّه قزوينى مىگويد: بعد از دعاء و زيارت و اين گفتگوها من از مقام بيرون آمدم، زنم به من گفت: فهميدى اين آقا كه بود؟
گفتم: نه، او گفت: اين آقا حضرت ولىّ عصر (عليه السّلام) بودند.
من وقتى برگشتم و به داخل مقام نگاه كردم، ديدم نه نورى وجود دارد و نه آن آقا كه تا به حال اينجا بودند، فقط يك فانوس در وسط مقام آويزان است و چيز ديگرى نيست. ظلمت و تاريكى تمام مسجد و همه جا را فرا گرفته است.
اينجا متوجّه شدم كه آن نور از وجود مقدّس حضرت بقيّهاللّه ارواحنا فداه بوده است.
وقتى به كنار مسجد آمدم جوانى نزد من آمد و گفت: هر وقت مايل باشيد من شما را به مسجد كوفه مىرسانم.
گفتم: تو كيستى؟
گفت: من «اكبر بهارى» هستم، وقتى نام او را شنيدم يادم آمد كه حضرت ولىّ عصر ارواحنا فداه فرمودهاند كه: من به اكبر كبابيان مىگويم شما را به مسجد كوفه برساند و از طرفى من فكر كردم او مىگويد اسم من اكبر بهائى است و لذا ناراحت شدم.
گفتم: چه مىگوئى؟
گفت: اسم من اكبر بهارى است و من در محلّهى كبابيان همدان مىنشينم و چون اهل قريهى بهار كه در اطراف همدان است مىباشم مرا اكبر بهارى مىگويند.
آن آقا به من امر فرموده كه شما را به مسجد كوفه برسانم. بالأخره آن جوان، يعنى اكبر بهارى با چهار نفر كه همراه او بودند ما را همراهى كردند و مثل خدمتگذار پروانهوار دور ما مىگشتند و ما را با كمال محبّت به مسجد كوفه رساندند.
..........................
1-سوره بقره آیه200
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ملاقات با امام زمان/ ملاقات66/ص303
«خدایا شاهد باش که این نوشتن ها از روی عادت نیست»
خانه او...

بسم الله الرحمن الرحیم
روح یا قلب هر انسانی چنان ظرفیتی دارد که اگر شرایط لازم را داشته باشد می تواند منسوب به خدا باشد و یاد خدا در آن جای بگیرد. هر چیزی را که خداوند به خود منسوب کند دارای ارزش و منزلت می شود، همان گونه که خانه ی کعبه این لیاقت را پیدا کرده که خدای متعال نام خود را بر روی آن گذاشته است.
در زمان جاهلیت بت پرستان،خانه کعبه را از انواع بت پر کرده بودند و برای هر بتی نامی انتخاب کرده بودند و آن ها را می پرستیدند و هدایا و قربانی برای بت های خود تقدیم می کردند و هر شخصی به بت خود افتخار می کرد و این گونه خانه خدا را آلوده کرده بودند.
شاید بپرسید این چه ارتباط با روح ما دارد، قلب ما نیز اگر از ذکر و یاد خدا مستقر نشده باشد و جز خدای واحد بت های زیادی در آن حکومت کند شبیه خانه کعبه در زمان جاهلیت می باشد.
بت های که ساخته و پر داخته خودمان می باشد. به نام های حسادت، کینه توزی، قساوت، تکبر، نفاق، ریا، حب جاه، بخل، سوء ظن، نا امیدی، دروغگویی، وسواس، عُجب،عجله و...
اشخاص زیادی هستند که پشت چهره ی انسانی چنین بت های خطر ناکی را مخفی کرده و مشغول پرستیدن آن ها می باشد و هر شخصی با توجه به توانایی خود برای ارضاء هر کدام از بت های درونی خود قربانی می کند، اشخاصی مانند قدرتمندان ظالم جهان با توجه به امکانات و سیطره ای که بر ملت ها دارند، برای بت هایی مانند: تکبر و حب جاه خود جان مردم زیادی را قربانی می کنند و خون های زیادی را می ریزند. همان گونه که اکنون در جهان شاهد جنگ ها و خون ریزیهای متعدد در کشورهای مختلف هستیم.
بعضی دیگر که توانایی کمتری دارند به همان میزان برای ارضاء بت های درونی خود و یا رزایل اخلاقی قربانی می کنند. شخصی که محدوده ی قدرتش محدود و در حد خانه و منزل و زن و فرزندانش فشار وارد می کند و آن ها را قربانی این بت های درونی خود می کند.
پس چنین قلبی هیچ گاه محل انس با خدا نخواهد شد اشخاص زیادی از این گله مند هستند که چرا ما در نماز حضور قلب نداریم و از ان لذت نمی بریم و توقع دارند که با وجود چنین بت ها و یا رزایل اخلاقی در قلب خود محبت و انسی با خدا نیز جای بگیرد.
و یا قلبی که در او محبت دشمنان خدا و شیطان سیرتان وجود دارد هیچ گاه نمی تواند محبت امام زمان علیه السلام و اولیاء خدا را در خود جای بدهد. وچنین قلبی هیچ گاه در شوق و محبت به خدا و حجت او در زمین یعنی امام عصر ارواحنافداه نمی تپد.
زیرا خداوند در یک سینه دو قلب قرار نداده است.

